دانشگاه آزاد اسلامی
واحد کرمانشاه
دانشکده تحصیلات تکمیلی
پایان نامه جهت دریافت درجه کارشناسی ارشد (M.A)
رشته : روانشناسی عمومی
عنوان:
بررسی رابطه شیوه های فرزند پروری والدین با مسئولیت پذیری در نوجوانان دختر
استاد راهنما:
دکتر مختار عارفی
دانشجو:
فردوس مصطفیء
پاییز 93

سپاسگزاری :
با تشکر از استاد راهنمای دلسوزم که راهنمای من در انجام این پژوهش بودند و با تشکر از پدر ومادر عزیزم که صبورانه در تمام لحظات این پژوهش مایه دلگرمی بنده بودند.
تقدیم به :
تقدیم به همسرم وفرزندم که بی شک، زمانی که صرف نگارش این تحقیق شد به آنان تعلق داشت.
فهرست
عنوان صفحه
چکیده1
فصل یکم مقدمه پژوهش2
1-1- مقدمه3
1-2- بیان مساله4
1-3- اهمیت وضرورت تحقیق7
1-4- اهداف پژوهش8
1-4-1- هدف اصلی8
1-4-2-اهداف فرعی8
1-5- فرضیه های پژوهش9
1-6- تعاریف9
1-6-1- تعریف مفهومی9
1-6-2- تعریف عملیاتی10
فصل دوم پیشینه پژوهش11
2-1- نوجوانی12
2-1-1- مراحل نوجوانی13
2-1-2- خصوصیات دوره ی نوجوانی14
2-1-3- نیازهای دوره ی نوجوانی16
2-1-4- نیازهای زیستی دوره نوجوانی17
2-1-5- نیازهای عاطفی مرحله نوجوانی18
2-1-6- نیازهای اجتماعی نوجوان18
2-2- تعریف خانواده وعملکرد آن19
2-2-1- خانواده و اهیمت آن21
2-2-2- ویژگی های خانواده22
2-2-3- کارکردهای خانواده24
2-2-4- انواع خانواده24
2-3- سبک های فرزند پروری26
2-3-1- تاریخچه سبک های فرزند پروری28
2-3-2- تنوع فرهنگ و فرزند پروری30
2-3-3- نظریه بامریند31
2-3-4- انواع متفاوت والدين در فرزند پروري32
2-3-5- نظریه اریکسون33
2-3-6- الگوی زیگلمن34
2-3-7- الگوی شفر36
2-3-8- نظریه آدلر37
2-3-9- طبقه اجتماعی و سبک فرزندپروری38
2-4- تعریف هویت39
2-4-1- انواع هویت40
2-4-2- هویت ازدیدگاه روزنبرگ43
2-4-3- دیدگاه اریکسون درباره هویت47
2-4-4- دیدگاه مارسیا درباره هویت48
2-4-5- دیدگاه بروزنسکی درباره هویت50
2-5- پيشرفت تحصيلي51
2-6- مسئوليت پذيري53
2-6-1- خود مختاری ومسئولیت پذیری54
2-6-2- عزت نفس ومسئولیت پذیری54
2-7- واقعیت درمانی گلاسر55
2-8- زمینه پژوهش در داخل ایران57
2-9- زمینه پژوهش خارج از کشور62
فصل سوم روش پژوهش65
3-1- روش پژوهش66
3-2- جامعه آماری66
3-3- حجم نمونه و شیوه نمونه گیری66
3-4- ابزار پژوهش66
3-4-1- پرسشنامه محیط خانوادگی67
3-4-2- پرسشنامه مسئولیت پذیری68
فصل چهارم یافته های پژوهش70
4-1- بررسی وضعیت پاسخ گویان71
4-1-1- سن پاسخ گویان71
4-1-2- مقطع تحصیلی72
4-1-3- رشته تحصیلی72
4-2- بررسی وضعیت والدین پاسخ گویان73
4-2-1- سن پدر73
4-2-2- سن مادر74
4-3- بررسی وضعیت پاسخ گویان در خانواده74
4-3-1- چندمین فرزند بودن74
4-4-2- تعداد فرزندان خانواده75
4-5- داده های استنباطی75
4-5-1- همبستگی پیرسون بین سبک آزاد گذار و مسؤلیت پذیر نوجوانان76
4-5-2- همبستگی اسپیرمن بین سبک استبدادی و مسئولیت پذیر نوجوانان76
فصل پنجم بحث ونتیجه گیری77
5-1- بحث ونتیجه گیری79
نتیجه فرضیه اول79
نتیجه فرضیه دوم79
نتیجه فرضیه سوم79
5-2- محدودیتها82
5-3- پیشنهادات کاربردی82
5-4- پیشنهادات پژوهشی82
منابع84
منابع فارسی84
منابع لاتین93
پیوست ها97
فهرست جداول
جدول 4-1 سن پاسخ گویان71
جدول 4-2 مقطع تحصیلی پاسخ گویان72
جدول 4-3 رشته تحصیلی پاسخ گویان73
جدول 4-4 وضعیت سن پدر پاسخ گویان73
جدول 4-5 وضعیت سن مادر پاسخ گویان74
جدول 4-6 چندمین فرزند بودن74
جدول 4-7 تعداد فرزندان75
جدول 4-9 ضریب همبستگی سبک مقتدرانه و مسؤلیت پذیری75
جدول 4-10 همبستگی سبک آزاد گذار و مسؤلیت پذیری76
جدول 4-11 همبستگی سبک استبدادی و مسؤلیت پذیری77
چکیده
هدف تحقیق: این پژوهش با هدف بررسی رابطه شیوه های فرزند پروری والدین با مسئولیت پذیری در نوجوانان دختر 15 تا 18 ساله شهرستان دالاهو، صورت گرفت.
روش تحقیق: پژوهش از نظر هدف، کاربردی و از نظر شیوه گردآوری داده ها ، همبستگی است. جامعه این پژوهش را کلیه دانش آموزان دختر دبیرستان های شهرستان دالاهو، که در سال92-93 مشغول به تحصیل بوده اند، تشکیل داد. با استفاده از روش نمونه گیری تصادفی ساده 200 دانش آموز دختراز جامعه مورد تحقیق انتخاب شدند که با ابزارهای پرسشنامه مسئولیت پذیری ومحیط خانوادگی مورد اندازه گیری قرار گرفتند.
نتایج: نتایج در همبستگی پیرسون نشان میدهد که بین سبک مقتدرانه و مسئولیت پذیری نوجوانان رابطه وجود دارد. همچنین نتایج در همبستگی پیرسون و رگرسیون چند گانه نشان می دهند که 1- بین سبک آزاد گذار و مسئولیت پذیری نوجوانان رابطه وجود ندارد .2- بین سبک استبدادی و مسئولیت پذیری نوجوانان رابطه وجود دارد.
کلید واژه گان: شیوه های فرزند پروری، مسئولیت پذیری، نوجوانان دختر
فصل یکم مقدمه پژوهش
فصل یکم
مقدمه پژوهش
1-1- مقدمه
خانواده مهمترین نهاد تربیتی جامعه و نخستین پرورشگاه فرد محسوب میشود. بیان هر سخنی در باره تربیت کودک و نوجوان، بدون توجه به نقش حیاتی خانواده ناقص است(به پژوه،1380)عملکرد خانواده به زمینه های مانند خانواده در هماهنگی با تغییرات ،حل تعارضات وتضاد ها ،همبستگی بین اعضا، موفقیت در اعمال الگوهای انضباطی ،رعایت حدومرزبین افراد واجرای مقررات واصول بر این نهاد با هدف حفاظت از کل سیستم خانواده بستگی دارد(گلدنبرگ 1وگلدنبرگ،1998). امروز جامعه در حال پيشرفت، نيازمند افرادي مسئول و خودكفا است و آموزش مسئوليت پذيري به كودكان نيازمند جوي خاص در خانه و مدرسه است.بایستي شرايطي فراهم كرد تا كودكان و نوجوانان، ابزارهاي نگرش و ارزشيابي پيدا كنند تا به كمك آنها بتوانند بهتر تصميم گيري كنند. تصميماتي كه آنان را در اين دنياي پيچيده به سوي زندگي بارور و رضايت بخش رهنمون كند. انسانهاي امروز بيش از بيش نيازمند پذيرش مسئوليت براي زندگي و سرنوشت خود هستند و اين امر ميسر نمي شود مگر اينكه مبناي آموزش و پرورش آنها مبتني بر افزايش درك كودكان و نوجوانان در مورد نقش خود آنها به تعيين سرنوشت و ساخت كيفيت زندگيشان باشد و براي رسيدن به اين اهداف، سعي و كوشش و برنامه ريزي دقيق لازم است.  اصل مسئوليت عبارت است از: «افزايش مقاومت فرد در برابر شرايط، تا به جاي پيروي از فشار هاي بيروني از الزام‏هاي دروني تبعيت كند كه احساس مسئوليت يا احساس تكليف ناميده مي‏شود (باقری،1374) به عبارت ديگر، معناي مسئوليت اين است كه مددجو ديگران را به خاطر احساسات، افكار، تكانه‏ها و رفتارهاي خود سرزنش نكند و مسئوليت آنها را بپذيرد و بداند آنچه را به ديگران نسبت مي‏دهد (فرافكني‏ها) در واقع متعلق به خود اوست.(ساسانی، 1382).
  حوزه مسئوليت انسان شامل مسئوليت فردي، خانوادگي، اجتماعي، نزديكان، و مسئوليت در برابر عهد و پيمان الهي است. (فرهادیان ، 1378) تناسب تكليف با توان فرد و عمل به تكاليف از جمله نكات مهم در جهت افزايش مسئوليت است. تناسب تكليف با ظرفيت و توان نوجوان از بروز احساس شكست در او جلوگيري مي‏كند؛ احساسي كه منجر به تسليم شدن و سلب مسئوليت فرد مي‏شود. در حوزه عمل قرار گرفتن نيز موجب افزايش حس مسئوليت شده، يك احساس ارزشمند و عشق را در دل انسان پديد مي‏آورد، اما قرار گرفتن در دايره «آرزوها»، به بي‏اعتنايي نسبت به پذيرش مسئوليت و سلب اختيار و در نتيجه، شكست مي‏انجامد؛ شكستي كه احساس بي‏ارزشي را در پي دارد. امام علي )ع) در اين زمينه مي‏فرمايند: «عمل را رفيق خود قرار ده، اما آرزويت دشمن توست».(ساسانی، 1382). پژوهشهای وسیعی که در زمینه برخورد والدین با فرزندانشان صورت گرفته حاکی از آن است که روشهای تربیتی، الگوهای رفتاری و واکنشهای والدین، که تحت عنوان شیوه های فرزند پروری که مورد بحث قرار می گیرد اثرات طولانی مدت و عمیقیبر رفتار، عملکرد، ایجاد سازگاریها و مهارتهای مختلف در فرزندان و بطور کل رشد همه جانبه آنان دارد. در اینجا محقق در نظر دارد تا رابطه شیوه های فرزند پروری والدین با مسئولیت پذیری نوجوانان را مورد بررسی قرار دهد.
1-2- بیان مساله
خانواده نخستین پایگاه تربیتی و قطعاً اولین و مهمترین کانون پرورش صحیح احیاء و شکوفایی استعدادهای کودکان است. بخش عمده ای از پرورش صحیح عقل و عاطفه که پایهی اساس سعادت انسان را تشکیل می دهد بر عهدهی والدین میباشد که باید از کودکی شروع شود (رحیم زاده،1381). آدلر اولین کسی بود که به تاسیس درمانگاههای مشاوره و راهنمایی کودک پرداخت تا جائیکه شاگردانش اموزش فرزند پروری را در فهرست کارهایشان قرار دادند( علیزاه، 1383). به نظر آدلر2 پدر باید کودک را طوری تربیت کند که آزادانه سوال بپرسد، پاسخ های کامل دریافت کند. به پیگیری علایق شخصی تشویق کند، فرزند را دست کم نگیرد، برای مادر وی جانشین پیدا نکند و در فراهم کردن نیازهای مادی وی کوشا باشد. وی معتقد است که این وظایف و رفتارها از سبک زندگی پیروی می کند و اگر سبک زندگی سالمی داشته باشد به این وظایف ونقشها آگاهی داشته و پایبند هستند، در غیر اینصورت نمی توانند حمایت کننده خوبی برای فرزندانشان باشند.(آلن ، 1994، به نقل از چاکرالحسینی ابرقویی،1385). شیوه های تربیتی والدین از عوامل مهم و تاثیر گذار در تکوین شخصیت و ساز گاری او با شرایط مختلف اجتماعی و تحصیلی است (حسینی،1387). طبق دسته بندی بامریند در یکی از سبکهای فرزندپروری استبدادی، مقتدر و سهل گیرانه قرار می گیرد. والدین مستبد معمولاً دارای تعامل سرد همراه با کنترل زیاد با فرزندان هستند، در حالیکه والدین مقتدر کنترل همراه با رابطه گرم و پاسخگویی به فرزندان را شیوه خود می دانند، در مقابل والدین سهل گیر از فرزندان خود انتظارات اندکی داشته و هیچگونه کنترل و پاسخگویی نسبت به آنان ندارند(رجایی ،1387). همچنین عملکرد خانواده یکی از شاخصهای مهم تضمین کننده زندگی وسلامت روانی خانواده و اعضای آن است. تحقیقات نشان دادند در خانوادههایی که ارتباط میان اعضا و تعاملات داخل خانواده براساس صمیمت وتفاهم بین افراد استوار است همه اعضا نسبتاً علیه فشارهای زندگی مقاوم ومصون هستند. عملکرد خانواده با سلامت روانی اعضاء ارتباط دارد (قمری،1390). تحقیقات مختلف رابطه اختلال در عملکرد خانواده ومشکلات متعدد اعضای آن را نشان دادند، از جمله میلر3 وهمکاران 2002؛ فرانکر4، کمبل5، سیدز 6،2002؛پرکوم 7وهمکاران،2005؛ کای- کن 8و همکاران،2006؛ هر ، هامن و برنان 9، 2008؛ صیادی، 1381؛یوسف نژاد، 1386؛ عباسی وهمکاران ، 1388(قمری،1390). نویکی وکانتون (1994) نشان دادند که کنترل وصمیمیت والدین متغیرهای مهمی در رشد کودک هستند و همچنین محیطی که فرزندان در آن رشد می یابند در رشد انتظارات تعمیم یافته آنها بسیار مهم است . والدین که انتظارات درونی بیشتری از فرزندان خود دارند و به فعالیتهای فرزندان پاداش می دهند فرزند انها دارای کنترل دورنی می شود . چون در چنین موقعیتهایی مهمترین و اساسی ترین نکته ای که کودک می آموزد احتمال اخذ تقویت در قبال رفتارهای خود است. ولی چنانچه والدین رفتاری منع کننده، محدود کننده وطرد کننده همراه با انتقاد و خصومت به فرزندانشان اعمال نمایند، فرزند آنها دارای مکان کنترل بیرونی می شود.( یاسائی،1390(. در واقع چون عامل اصلی پرورش کودک والدینش هستند، ونگرش ورفتار والدین طبق نظریه روانشناسی فرد نگر آدلر10 درباره سبک زندگی از الگوی مشخصی تبعیت می کند؛ می توان رابطه رویه مشخص والدین با روشهای تربیتی آنها را مورد بررسی قرار داد. نتایج پژوهشهای زیادی بیانگر این است که بین شیوه ای فرزند پروری والدین وعملکرد والدین با اختلالات روانشناختی فرزندان ارتباط معناداری وجود دارد.(ملسون11،2012؛ بشارت،عزیزی،پورشریفی.1390). پژوهشهای متعددی در رابطه با شیوه های فرزند پروری والدین ومسئولیت پذیری و بلوغ و سازگاری اجتماعی صورت گرفته است، که از آن جمله می توان به پژوهش سهرابی،(1391)، تحت عنوان رابطه عملکرد خانواده و سبکهای فرزند پروری با سازگاری اجتماعی دانش آموزان اشاره نمود؛ ونیز به پژوهش احمدی(1392)، تحت عنوان نقش شیوه های فرزند پروری بر خودپنداره وبلوغ اجتماعی دانش آموزان اشاره نمود. همچنین پژوهش هدایتی، فاتحی زاده، بهرامی ، اعتمادی وآکوچکیان(1389)، تحت عنوان رابطه شیوه های فرزند پروری والدین و مسئولیت پذیری نوجوانان دختر و پسر اشاره نمود. اين پژوهش به طور خاص، ميزان تأثير سبك‏هاي والديني (شيوه‏هاي فرزندپروري) را بر مسئوليت‏پذيري نوجوان بررسي مي‏نمايد.
1-3- اهمیت وضرورت تحقیق
اهمیت وضرورت رفتار والدین و مربیان به طور کلی بزرگترها با نوجوانان وکودکان خود ازاهمیت خاصی بر خورد است وآنها هستند که باکنش های بهنجار و ناهنجار خویش گاهی سر نوشت کودکان خود را تغییر می دهند و او را بیراهه می کشانند و یا راه درست زندگی را به او نشان می دهند دانستن این موضوع که فرزندان ما در سنین نوجوانی دستخوش چنین تغییراتی می شود و او باید خود را با تمام این تغییرات هماهنگ کند و به جای ایجاد نگرانی در نوجوانان احساس امید را در او پرورش داد پدر و مادر آگاه و فهمیده محیطی سرشار از محبت و تفاهم را به وجود می آورند و به فرزندان خود فرصت می دهند مشکلات و مسائل دورهی نوجوانی را به آسانی درمحیط خانواده حل نمایند والدین با مهرو محبت این حمایت را در نوجوان ایجاد کر ده و منجر به ارتقای سلامت روانی کودک و نوجوان می گردد . از آنجا که دانش آموزان از اقشار مستعد وبرگزیده جامعه و سازندگان آینده کشور وجامعه خویش هستند، توجه با مسائل آنها تاثیر بسزایی در یادگیری وافزایش آگاهی علمی و موفقیتهای تحصیلی و آموزشی آنها خواهد داشت. محیط دبیرستان به خاطر مسائل وچالشهایی که دارد، برای افراد استرسهای خاصی را به همراه دارد. بنابراین این مساله نیازمند آن است که فرد سازگاری و مقاومت بیشتری را در برابر مشکلاتی که با آنها مواجه است، داشته باشد. از آنجا که فرد با ورود به دبیرستان با افراد از خانواده های متنوع روبرو می شود ، نیازمند آن است که مسئولیت رفتارها و کارهای خودرا قبول کنند است. این عوامل باعث می شود که روانشناسان ومشاوران به مسئولیت پذیز بودن دانش آموزان توجه بیشتری نشان دهند. با توجه به اینکه خانواده نخستین و بادوام ترین عامل تاثیر گذار در رشد شخصیت وعملکرد و نحوه تربیت فرزندان می باشد، لذا مهم ترین نقش را در چگونگی رفتار وخصایص بعدی دارد. در واقع این پژوهش در صدد یافتن بهترین روشهای تربیتی والدین برای بهبود وافزایش مسئولیت پذیزی فرزندانشان می باشد.
1-4- اهداف پژوهش
1-4-1- هدف اصلی
هدف اصلی پژوهش مطالعه حاضر بررسی رابطهی شیوه های فرزند پروری والدین با مسؤلیت پذیری در نوجوانان دختر 18-15ساله در شهر ستان دالاهو در سال 1393 است.
1-4-2-هدف فرعی
هدف پژوهش حاضرتعیین رابطه بین سبک مقتدرانه ،استبدادی وسهل گیرانه با مسئولیت پذیری در نوجوانان است .
1-5- فرضیه های پژوهش
1) بین سبک مقتدرانه ومسؤلیت پذیری نوجوانان رابطه وجود دارد.
2) بین سبک آزاد گذار و مسؤلیت پذیری نوجوانان رابطه وجوددارد.
3)بین سبک استبدادی و مسئولیت پذیری نوجوانان رابطه وجود دارد.
1-6- تعاریف
1-6-1- تعریف مفهومی
شیوه های فرزند پروری: به روش هایی که والدین برای فرزندان خود اعمال می کنند که در شکل گیری و رشد آنان در دوران کودکی و نوجوانی و پس از آن اثر گذار می باشد این سبک های تربیتی خود شامل : سبک های مستبدانه ، سهل گیرانه ، پذیرنده.
شیوه های مستبدانه : والدین قوانین خود را به صورت انعطاف ناپذیری به فرزندان تحمیل می کنند از نظر تربیتی خشن و تنبیه گرند کودک خود را تنبیه می کنند.محبت آن ها نسبت به کودکان در سطح پایین است آنها عقاید و امیال کودکان را در نظر نمی گیرند و اغلب دارای فرزندان گوشه گیر خجالتی و بی اعتمادی هستند.(ماسن12 و همکاران ، 1373).
شیوه های سهل گیرانه : والدین در آموزش رفتارهای اجتماعی سهل انگار هستند.نظم و ترتیب کمی در این خانواده ها حاکم و اعضای خانواده نسبت به قوانین و آداب و رسوم اجتماعی بسیار کم اهمیت هستند.
فرزندان در چنین خانواده هایی دارای استقلال فکری و عملی هستند و این باعث بی بند و باری کودکان آنان شده و در فرزندان رشد یافته این قبیل خانواده ها در مقابل بزرگسالان مقاوم و لجوج و دارای روحیه اعتماد به نفس پایینی هستند زود خشمگین و زود خوشحال می گردند(ماسن13 وهمکاران،1373).
مسؤلیت پذیری:افزایش مقاومت فرددر برابر شرایط تا به جای پیروی از فشارهای بیرونی از الزام های درونی تبعیت کند که احساس مسؤلیت یا احساس تکلیف نامیده میشود.(باقری ،1374) به عبارت دیگر معنای مسؤلیت این است که مددجو دیگران را به خاطر احساسات، افکار،تکانه ها و رفتارهای خود سرزنش نکنند و مسؤلیت آنها را بپذیرد و بداند آنچه را به دیگران نسبت می دهد (فرافکنی ها) در واقع متعلق به خود اوست. (ساسانی ، 1382).
1-6-2- تعریف عملیاتی
شیوه های فرزند پروری : آنچه از اجرای پرسش نامه ی محیط خانوادگی نقاشیان بدست آمده است.
مسؤلیت پذیری : آنچه از اجرای پرسش نامه ی مسؤلیت پذیری کردلو به دست آمده است بیانگر مسؤلیت پذیری میباشد.
فصل دوم پیشینه پژوهش
فصل دوم
پیشینه پژوهش
2-1- نوجوانی
دورة نوجواني يكي از ادوار مهم زندگي است . اين دوره بهترين فرصت براي رشد و شكوفايي توانمندي هاست . به اين مناسبت دورة نوجواني را يكي از فرصت هاي پر اهميت در زندگي آدمي به شمار آورده اند . يكي از مسائلي كه نوجوان با آن روبرو است شكل گيري هويت است ؛ بدين معنا كه نوجوان تشخيص دهد كه كيست و چه كارهايي مهم و ارزشمند است و به تنظيم معيارهايي بپردازد تا بر اساس آنها رفتار كند و براي سوال اساسي خو د؛ يعني هدف در زندگي پاسخي بيابد. گاهي نوجوان به علت تجارب نادرست دوران كودكي يا شرايط نامساعد محيطي دچار بحران مي شود .( شاملو ،1392)
نوجوانی به پهنه سالهای اطلاق می شود که کودکی را به بزرگسالی می پیوندند. شروع نوجوانی با تغییرات بدنی هم زمان می شود.و در نتیجه ردیابی ظاهری آن آسان تراست،درحالی که پایان بر حسب شکل گیری ساختهای عقلی وتغییرات عاطفی واجتماعی نوسانی تر درنظرگرفته شده است.به همین دلیل برای کسانی که به ضابطه های ظاهری تکیه کرده اند شروع نوجوانی رازیست شناختی وپایان آن رافرهنگی دانسته اند (منصور،1391، به نقل از کانجرو پیترسن14 ،1984 ). بدون آنکه بتوان لزوما وابستگی بین بلوغ ونوجوانی راموردتاییدقرارداد ،گستره ءدگرگونیها نشان می دهند که از لحاظ تحول عقلی ونقش محوری آن درشکل گیری جنبه های عاطفی واجتماعی ،نوجوانی با استقرار فکر انتزاعی از کودکی متمایز می شود و نوجوان پس از تامین شرایط لازم برای ورود به جامعه بزرگسالان به جرگه بزرگسالان می پیوندد(منصور1391، به نقل از پیاژه واینهلدر15،1972).
وظیفهی مهمی که بر دوش نوجوانان سنگینی می کند جستجوی هویت خویشتن است)مارشیا 161979،1980) در بررسی شکل گیری هویت در آغاز زندگی اجتماعی به متمایز ساختن چهار حالت یا مولفه متمایز دست یافته است: هویت در راه تحقق، هویت از دست رفته ، هویت مغشوش و هویت معوق.(منصور،1391)
2-1-1- مراحل نوجوانی
1.مرحله پیش نوجوانی:این مرحله سرآغاز بحرانها یا انتشار یک پیام است.طلیعه ای است که هنوز مولفه های عقلی و عاطفی آن از سازش یافتگی های دوره ی کودکی جدا نشده اند، ولی گسستن خود را آغاز کرده اند.
2.مرحله در خود فرو رفتن:در وهله دوم هم گرایی تظاهرات متعددی پایه ی سازمان جامع ذهنی جدیدی را ایجاد میکند. نوجوان دربرابر محیط خود وضع مشخص و معینی به خود می گیرد و برای روش زندگی خود طریقه ی رفتار معینی را تثبیت می کند. این مرحله در خود فرو رفتن و به درون خود خزیدن است.این مرحله بیش از مراحل دیگر پدران و مادران را نگران فرزندان خو د می سازد .
3.مرحله ی ازخودبرون آمدن :در مرحله سوم یک نوع گشایش در تمرکز حالت قبلی به تدریج به وقوع می پیوندد.نوجوان فعال ومثبت می شود ودوباره به دیگران روی می آورد.این مرحله از خود برون آمدن وپایان یافتن بحران است.(منصور، 1391)
2-1-2- خصوصیات دوره ی نوجوانی
1- مرحله الگو پذيري و تقليد:غريزه تقليد، يك غريزه نيرومند است كه از آغاز دوره كودكي شروع مي شود و در سنين پنج تا شش سالگي به اوج خود مي رسد. كودك در اين سن علاوه بر تقليد خوردن، لباس پوشيدن و …. حالات رواني را نيز تقليد مي كندمرحله تقليد در نوجوان از سن دوازده سالگي آغاز مي شود. او از همكلاس هاي ويژه (از نظر درسي و اخلاقي مانند شلوغ كردن يا منظم بودن) تقليد مي كند. اين ويژگي بيشتر در پسران به چشم مي خورد آنچه كه در اين مرحله بايد به آن توجّه نمود، انواع تقليد است كه گاهي كوركورانه است و گاهي آگاهانه. در تقليد كوركورانه، مقلّد از هر عمل مضرّ يا غير مضرّ بطور ناآگاهانه پيروي مي كند؛ امّا در تقليد آگاهانه شخص مقلّد، نكات مثبت اعمال مقلّد را انتخاب نموده و از آن پيروي مي كند و اعمال ناشايست را تشخيص داده، كنار گذارده و تقليد نمي كند.) اسماعیلی،1391)
2- برتری جویی و جلب توجه دیگران: دربین اکثر قریب به اتفاق نوجوانان وجود دارد؛ بطوریکه عده ایی از علمای روانشناسی آنرا ذاتی می دانند و آنرا آغاز استقلال وشخصیتی می دانند که نوجوان به دنبال آن است. نوجوان برای اثبات شخصیت خود ممکن است از تقلید، رقابت، انتقام جویی، بحث واستدلال، خودمحوری، خودنمایی و غیره برای اثبات نظر خود به دیگران استفاده کند.(شیرانی،1388)
3- زودرنجی واحساساتی بودن: احساس زودرنجی در بزرگترها نیز مشاهده می شود. ریشه چنین احساساتی در لذت ورنج است؛ بنابراین دوره نوجوانی با تخیلات آنها آمیخته می شود و شدت می یابد. در مورد نشر عقاید واثبات حرف خود به دیگران آن چنان صحبت می کنند وسعی دارند از آن دفاع نماید که گویی وحی منزل است.(شیرانی،1388)
4- نوجوانی ، یك دوره ی انتقال ( برزخی ) است: انتقال به معنی یك وقفه یا تغییر از آنچه كه قبلاً انجام شده نیست، بلكه بیشتر عبور از مرحله ای از رشد به مرحله ی دیگر می باشد. این به آن معنا است كه آنچه قبلاٌ واقع شده ، نشانه ی خود را روی آنچه كه در زمان حال و آینده اتفاق می افتد ، باقی می گذارد . كودكان در زمانی كه از خردسالی به بزرگسالی می رسند، باید جنبه های كودكانه را كنار بگذارند. همچنین باید الگوهای جدید رفتاری و نگرشی را بیاموزند تا جانشین آن چیزهایی شود كه ترك كرده اند. در طی هر مرحلهی انتقالی ، وضع و جایگاه فرد مبهم است. نوجوان در این زمان نه كودك و نه بزرگسال است. اگر مانندكودكان رفتار كند ، به او گفته می شود كه به مانند سن خودش عمل كند و اگر سعی كند نظیر بزرگسالان عمل كند ، اغلب متهم می شود كه برای شلوارهای كوتاه خود ، خیلی بزرگ شده و برای این تلاشی كه انجام می دهد تا مثل بزرگترها عمل كند ، مورد سرزنش واقع می شود. از طرف دیگر ، موقعیت مبهم نوجوانان امروز ، این منفعت را برای آنها در بر دارد كه فرصتی را به منظور آزمودن شیوه های مختلف زندگی به آنها می دهد تا آنها تصمیم بگیرند كه چه الگوهای رفتاری ، ارزشی و نگرشی ، بهتر می توانند نیازهای آنان را تأمین نمایند.. (شرفی 1386)
5- نوجوانی ، زمان جستجوی هویت است :در سراسر سن گروه گراییِ اواخر كودكی ، انطباق با معیارهای گروه به مراتب بسیار مهمتر از فرد گرایی است. همچنان كه قبلاٌ اشاره شد ، كودكان در لباس ، گفتار و رفتار علاقه مندند كه تقریباً و در حد امكان شبیه افراد گروه باشند. هرگونه انحراف از معیار گروه به تهدید علیه تعلق به گروه شباهت دارد. در سال های اولیه نوجوانی ، تطابق با گروه هنوز برای دختران و پسران حائز اهمیت است. به تدریج آنها درصدد جستجوی هویت برمی آیند و تمایل چندانی به این كه شبیه همسالان خود در گروه باشند، ندارند.(شرفی ،1386).
6- نوجوانی ، آستانه بزرگسالی است :همچنان كه نوجوانان به بلوغ قانونی می رسند و می خواهند این باور را پیدا كنند كه نزدیك بزرگسالان هستند . مثل آنها لباس می پوشند و مانند آنها عمل می كنند ولی با این حال تصور می كنند كه اینها كافی نیست. بنابراین ، روی رفتارهایشان متمركز می شوند تا بتوانند با بزرگسالان معاشرت نمایند. نوجوانان معتقدند كه این رفتارها تصویری دلخواه از آنان را به وجود می آورد.(شرفی، 1386).
2-1-3- نیازهای دوره ی نوجوانی
1- نياز به سازگاري با دوره نوجواني: نوجواني، دوران تغيير و تحول فيزيولوژيک و روان شناختي است و همين وضع طبيعي، نيازهاي خاصي را در نوجوان به وجود مي آورد که عبارتند از : الف) نياز به سازگاري با تغييرات فيزيولوژيک ( عنصري ) ب) نياز به جنس مخالف (ج) نياز به آزادي از وابستگي و قيدهاي بچه گانه. 
2- نيازه به کمک و راهنمايي بزرگسالان در حل مسائل شخصي.: نوجوان در عين حال که شديداً مي خواهد و مي کوشد مستقل باشد، خود را از سلطه والدين آزاد کند لکن به سبب کمبود تجربه، همواره نيازمند است که در حل مسائل شخصي و توفيق در سازگاري با محيط از حمايت و راهنمايي والدين، معلمان و ساير افراد مورد اعتمادش برخوردار شود و اين راهنمايي، چنانکه قبلاً گفته شد، بايد از روي احتياط، آگاهي کامل، محبت و احترام به شخصيت نوجوان انجام گيرد.
3- نياز به يادگيري اصول بزرگسالان: نوجوانان در دوره نوجواني بايد به نحوه ورود به دنياي بزرگسالان آشنا شوند. اين امر به کمک والدين و مربي صورت مي گيرد..
4- نياز به تکامل استعدادها در زمينه هاي شغلي است :دوره نوجواني، نوجوان در ذهن خود مشاغل مختلف را آزمايش مي کند. لذا والدين و مربيان با توجه به توانايي ها و استعدادهايشان بايد آنها را به سمت مشاغل متناسب با هويت و شخصيت شان سوق دهند.
5- نياز به کسب مهارتهاي لازم براي زندگي: نوجوانان نيازمند به مسب دانش و اطلاعات کافي در زمينه هاي مختلف زندگي در اين دوره هستند و اين امر به کمک والدين و خصوصاً مربيان صورت مي گيرد که بايد کمک بسياري در زمينه کسب مهارت ها به نوجوانان کنند..)احمدیان راد،1393)
2-1-4- نیازهای زیستی دوره نوجوانی
رشد جسمی ، ویژگی بارز تغییرات دوران بلوغ است. بدنبال رشدقد، وزن، رشد عضلات وحجم قلب وتغییرات متابولیکی، نیازهای تغذیه ای وی تحت الشعاع قرار می گیرد. در دوران نوجوانی نیازهای غذایی نوجوان هم از لحاظ کمیت (به علت ازدیاد سرعت رشد) وهم از لحظ کیفیت قابل اهمیت است. رشد بافتهای عضلانی احتیاج به رژیم غذایی سرشار از مواد پروتئینی دارد. پس از 12 سالگی احتیاجات غذایی دختر وپیر متفاوت می شود. بنایراین دستورالعمل درست تغذیه آنها نیز دیگر نمی تواند یکسان باشد، دختران جوان به 2500 کالری و80تا 100 گرم پروتئین نیاز دارند که تقریبا 15% کالری های لازم باید از طریق پیروتئین ها، 25% از طریق چربی ها و 60% از طریق گلوسیدها ومواد قندی تامین شوند. تغذیه درست دختر نوجوان آماده ساختن او برای توانایی مادر شدن است.(شهرآرای ،1384)
2-1-5- نیازهای عاطفی مرحله نوجوانی
رشد احساسات وعواطف بخش اصلی ویژگی دوره نوجوانی رات تشکیل می دهد. شناخت ویژگیهای این تحولات عاطفی کلید اصلی حل مشلات عاطفی این دوران است. با توجه به اینکه در این دوران بیداری هیجانات زندگی عاطفی نوجوان را در برمی گیرد، وی با نیاز شدید به دوست ودوست داشته شدن مواجه است. گاهی این نیاز بصورت برقراری پیوندهای دوستی وگاه در خیال پردازی ها ورویاهای نوجوان نمود پیدا می کند. بر این اساس وبا توجه به نیاز مبرم نوجوان به تامل وتفکر دورنی شدن احساسات وی، لازم است فرصتهای کافی برای اینکه پاره ای از ساعات با خود خلوت کند وبه اندیشه فر رود در اختیار وی قرار گیرد و والدین و مربیان آگاهانه نا آگاهانه خلوت مورد نیاز او را برهم نزنند و با این عمل علاوه بر ارضای نیاز طبیعی او ، اعتماد او را نسبت به خود سلب ننمایند. با این حال با توجه به سرکش بودن عواطف نوجوان ونیاز به کنترل ونظارت برزگترها این نظارت نباید بصورت سخت گیرانه وبی توجه نیازها وشرایط نوجوانان صورت گرفته واز حد اعتدال خارج شود.(شهرآرای،1384).
2-1-6- نیازهای اجتماعی نوجوان
اجتماعی شدن فرایندی است که از طریق آن ، یک فرهنگ به اعضای خود می آموزد تا به راههایی که از نظر اجتماعی مورد پذیرش استک کارکرد داشته باشند. اجتماعی شدن برای انسان ضروری است، چون انسان فاقد غریضه هایی است که رفتارهای خاص را برای موقعیتهای خاص، مشخص کند؛ ما باید بیاموزیم که در موقعیتهای خاص چگونه احساس، اندیشه و رفتار داشته باشیم. این فرایند از طریق تاثیر والدین ، رسانه های گروهی، همسالان و مدارس و مذهب صورت می گیرد. همانطور که ما بزرگ می شیم نقشها تغییر میابند. اجتماعی شدن یک فرایند همیشگی است، اما در طی کودکی ونوجوانی به علت انعطاف پذیری نسبی در رشد، اهمیت ویژه ای دارد. اجتماعی شدن در زمینه فرهنگی و اجتماعی خاص صورت می گیرد و تجربه نوجوان از فرهنگی به فرهنگ دیگر متفاوت است. وهمچنین ممکن است تجربه نوجوان حتی در یک فرهنگ خاص نیز ممکن است کاملا متفاوت باشد(بیابانگرد،1376)
2-2- تعریف خانواده وعملکرد آن
مفهوم خانواده به معنای سایر مفاهیم موجود درعلوم انسانی دارای تعاریف متعدد وگوناگونی می باشد.جامعه شناسان روانشناسان ودانشمندان رشته های دیگر هرکدام از زاویه ی خاصی به این نهاد نگریسته وتعاریفی از آن ارائه نموده اند که برخی ازآنها مورد اشاره قرار می گیرد.خانواده یک نهاد اجتماعی است که شالوده ی حیات اجتماعی محسوب می گردد وگذشته از وظیفه ی فرزند پروریو پرورش کودک ودر نتیجه استمرار نسل ها و بقاع نوع بشر ،وظایف متعدد دیگری از قبیل فعالیتهای اقتصادی ،آموزش وپرورش واجتماعی کردن فرد را نیز بر عهده دارند.)وثوقی ونیک خلق 1371)گرچه ترکیب و ساختار خانواده بعد از گذشت چندین دهه تغییر کرده ،اما هنوز خانواده واحد اولیه برای حمایت فیزیکی ، عاطفی و اجتماعی افراد است (پالمر وگلس17 2003،به نقل از بامبارا 18ودیگران 2009)عملکرد خانواده، یعنی توانایی در هماهنگی یا تطابق با تغییرات ایجاد شده در طول حیات ،حل تضادها و تعارض ها ،همبستگی بین اعضا و موفقیت در الگوهای انضباطی ،رعایت حد و مرز بین افراد و اجرای مقررات و اصول حاکم بر این نهاد با هدف حفاظت از کل سیستم (پورتس،هاول 19ودیگران 1992به نقل از اسلامی ،1372)، نوابی نژاد،( 1379) خانواده را گروهی متشکل از افرادی میداند که از طریق پیوند زناشویی یا خونی با یکدیگر در ارتباط متقابل هستند و در کنار یکدیگر در واحد های خاص زندگی میکنند، از تجارب فرهنگی مشترک برخوردارند و اهداف و امیال مشترک، آنها را از نظر عاطفی با یکدیگر پیوند داده است.از نظر(مینو چین،(2000)به نقل از سنایی،(1379) خانواده یک واحد اجتماعی است که با یک رشته وظایف تکاملی روبرو است. این وظایف در امتداد پارامترهای تفاوتهای فرهنگی تغییر میکند. اما ریشهی آنها جانی است، خانواده نه تنها یک سیستم است، بلکه به عنوان یک زیر سیستم از جامعه انسانی نیز محسوب میشود و عواملی از قبیل نژاد، موقعیت اجتماعی، اقتصادی، آموزشی، نقش جنسی، کشور محل اقامت، مهاجرت، مذهب، ارتباطات سیاسی و مراحل چرخه زندگی خانواده بر آن تاثیر میگذارد.(کاسلو 20، 1996، به نقل از زاده محمدی، 1385). تئوری سیسمی ، خانواده را یک کل میداند که اعضاء به شکل پیوسته و دو طرفه برهم تاثیر می گذارند. (کوگلس و پالی 21، 1977، مینو چین 1998به نقل از پنینگر 22،2009). همچنین خانواده را یک کانون کمک تسکین وشفابخش تعریف میکنند، که باید فشارهای روانی وارد شده به اعضاء خود را تخفیف دهد و راه رشد وشکوفایی آنها را هموار سازد. خانواده فراتر از جمع افرادی است که فضای فیزیکی و روانشناختی مشترکی دارند(ثنایی، 1379). اسلام خانواده را اجتماع کوچکی میداند که در راستای سنت الهی و با هدفی مقدس شکل گرفته و در محیطی پر از صفا و صمیمیت و قوام و با انجام وظایف و رعایت حدود دوام یابد.(کرامتی،1384). خانواده یک نظام اجتماعی و طبیعی و مجموعه ای از قواعد واصول است که برای اعضاء خود نقش های متنوعی تعیین میکند. از یک ساخت نظام دار و قدت برخوردار بوده و از صورتهای پیچیده ای از پیام رسانی آشکار و نهان برخوردار می باشد(ویت من و مک دونالد 23، 2006). خانواده یک بخش سازمان یافته از افراد به هم وابسته است. خانواده و افراد آن در این بافت کلی بهتر فهمیده میشوند. زیرا عملکرد خانواده برافراد، و عملکرد افراد بر خانواده تاثیر میگذارد. خانواده در زیرمنظومه های تشکیل شده ، شامل زیر منظومه والد- والد، والد- فرزند، فرزند- فرزند، که به کل سیستم خانواده وایسته هستند، عملکرد خانواده تنیجه اعمال افراد دیگر خانواده وکل سطوح آن است(گریچ، رانیور 24،2004).یکی از مهمترین فاکتورها در ساختن و شکل گیری شخصیت، خانواده است. این سیستم روی زندگی افراد تاثیر اولیه داشته و رضایت از زندگی و سازگاری فرد با جامعه ای که در آن زندگی می کند نیز موثر است(ترکام 25، 2005).
2-2-1- خانواده و اهیمت آن
در هر جامعه ، خانواده یکی از مهمترین نهادهای اجتماعی است که همواره به شکل های گوناگون در طی تاریخ وجود داشته است، فلاسفه و متفکران از دیر باز مدعی این نظریه بوده اند که خانواده نهادی کلیدی در ساختار اجتماعی جامعه است و هرچه سلامت و رشد خانواده بیشتر باشد بالندگی جامعه نیز افزونتر خواهد بود. باید به این مساله توجه داشته باشیم که خانواده اولین پایه گذار شخصیت و ارزشها ومعیارهایی است که نقش مهمی در تعیین سرنوشت و سبک زندگی آینده فرد دارد و اخلاق و صحت و سلامت روانی فرد تا حدود بسیار زیادی در گرو آن است. واکنش کوک نسبت به محیط خود بالطبع تحت تاثیر قوانین اجتماعی و فرهنگی گروهی است که میان آن بزرگ شده است. از آنجایی که خانواده یک واحد اجتماعی است و ارزشها و معیارهای اجتماعی از طریق آن به کودک کنتقل می شود، به عنوان یک واسطه از لحاظ تاثیر محیط اجتماعی بر کودک اهمیت فراوانی دارد. به دیگر سخن چون خانواده که کانون تولد وزایش فرزند است، پیش از وی شکل گرفته است. و تا مرحله ای که فرزند به مرحله خود آگاهی و شکوفایی برسد، خواه ناخواه در تعیین سرنوشت، ساختمان روحی و نوع جهانبینی و طرز تفکر وی که خود برگرفته از محیط اجتماعی است تاثیر فراوان دارد(احدی ومحسنی،1381).
2-2-2- ویژگی های خانواده
خانواده به عنوان یک نظام اجتماعی طبیعی ، ویژگی های خاص خود را دارد. (گلدنبرگ، گلدنبرگ 26،1966)، ویژگی های مهم خانواده را مورد بررسی قرار داده اند. از منظر آنها خانواده نظامی است که قواعدی را استنتاج کرده و بوجود آورده است، نقش ها و وظایف را برای اعضای خود تعیین کرده است.از ساختار قدرت سازمان یافته ای برخوردار است، شکل های آشکار ونهان ارتباط پیچیده ای دارد وشیوه هایی برای مقابله با مشکلات و حل آنها ابداع می کند تا وظایف متعدد خود را بطور موثر به انجام رساند. رابطه بین اعضای این سراچه فرهنگی، عمیق وچند لایه است وبطور عمده بر اساس تاریخچه مشترک، فرضیات و ادراکات دورنی شده مشترک درباره جهان و یک احساس هدفمند مشترک بنا نهاده شده است. در چنین نظامی اعضاء از طریق روابط عاطفی مستقیم، پایدار ومتقابل به یکدیگر پیوند خورده اند. هر چند ممکن است در طی زمان، شدت این عواطف و پیوندها نوسان یابدف ولی به هر حال در فراخنای حیات خانواده جریان دارد(رضایی،1388).وقتی خانواده سیستمی باز تلقی شود فرض بر این است که خانواده خصلت های خاص سیستم را از خود نشان می دهد .این خصوصیات را می توان به ترتیب زیر خلاصه کرد:
1-یکپارچگی (کلیت ) :یعنی ارتباط ووابستگی متقابل رفتاری بین اعضای خانواده ،یکپارچگی خصویت جداناپذیری رانیز دربر می گیرد،یعنی سیتم چیزی فراترازجمع بندی ساده ی اجزای آن است که مرتبط به موضوع اندیشه هایی چون الگو گذاری تعامل فوق فردی است.
2-پسخوراند :به این معنی است که وقتی سیستم با ورودی هایی از سوی اعضا یا محیط اط راف مواجه می شود طوری آنهارا تقویت یا مهار می کند که بقا واستمرار خود را تضمین می کند .
3-نتیجه ی واحد :به این معنی است که نقاط آغازین یا شروع کننده ی متفاوت به نتایج نقاط پایانی یکسانی منتهی می شوند .زیرا تشکیلات یافرآیند سیستم از وضعیت آغازین آنیا هر علت قابل تشخیص دیگر مهم تر است .(جونز27 ،1998،به نقل از رضایی ،1378).
2-2-3- کارکردهای خانواده
از نظر کارکردی نیز اجتماعی شدن و آشنایی با قوانین ،ونقش ها وارزش های فرهنگی به طور طبیعی در خانواده صورت می پذیرد کودک در تعاملات ابتدایی فرد با خانواده به یک موجود ابتدایی تبدیل میشود.(وتر وگیل28 1987).کارکردهای خانواده ممکن است کاملا متنوع باشد اما کارکرد اصلی خانواده باید بر آوردن نیازهای فرد ی اعضای خانواده باشد مثلا در موقع لطمه ی شدید به یکی از اعضا ی خانواده ،این نیازها امکان دارد به شکل تقاضای فزاینده برای منابع ووقت خانواده درآید. .(واتزلا ویک وویک لند 29،1977)معتقد بودند که اگر بتوان برای بیان رویکرد نظام های خانواده به منظور درک خانواده عباراتی را به کار برد آن عبارت ” بافت تقابلی “رفتار انسانی ومشکلات انسانی است.این نظریه به هم پیوستگی بشر در محیط خصوصی اش تاکیددارد(دو هرتی و بابرد 30،1983)
2-2-4- انواع خانواده
نهاد خانواده از دیدگاه روانشناسان وجامعه شناسان به گونه های متعددی طبقه بندی وتوصیف شده است .جامعه سشناسان خانواده را به انواعی از قبیل خانواده گسترده ،هسته ایی،دو نفره تک والدی،سه نسلی ،بزرگسال تنها ،و خانواده شبکه ی خویشاوندی تقسیم کرده اند (ثنائی،1370)روانشناسان نیز از طریق تحقیقات خانواده درمانگران دربارهی انواع خانواده آن را به چندین نوع تقسیم نموده اند.در دهه ی 1960کانتر31 براساس بررسی نمونهای از خانواده ها در طی یک دهه ساختمانهای خانواده را به سه گونه تقسیم کرده اند 1-خانواده ی باز 2-خانواده ی بسته 3-خانواده بدون ساخت مشخص( ثنایی،1370)بر حسب نظر فرایدمن32 (1981)خانواده به دونوع بهنجار ونابهنجار تقسیم می شود ،خانواده بهنجار خانواده ایی است که توانایی وظرفیت آن وهر یک از اعضایش در جهت تعدیل رفتار با سایرین وبا دنیای خارجدر حد بالایی است وبا قابلیت انعطاف بیشتر به طور فزاینده ایی در معرض تغییر ورشد قرار می گیرد .در صورتی که خانواده نابهنجار از این مزیت بر خوردار نیست.
(گلیک وهمکاران 33،1987)ویزگی یک خانواده سالم را به صورت خلاصه چنین بیان کرده اند:
1- وظایف بنیادی خانواده ،رفع نیاز های اولیه ،پرورش وحمایت از کودکان ،رضایت جنسی زوجین و غیره رابه انجام برساند.2-درسیستم درونی خانواده و زیر منظومه های آن مرز سالم ایجادوتثبیت نموده مرزهای ارتباطی آن نیز انعطاف پذیر باشد.3-فردیت بخشیدن به اعضا به نحوی که قادر به مستقل شدن از گروه خانواده باشند .4-اعضای آن از مهارتهای ارتباطی روزمره ،مهارتهای حل مسئله ومهارتهای حل تعارض برخوردار باشند .5-اعضای آن ارتباط بین فردی ،اظهار گرمی ،لذت، شوخ طبعی،مهربانی و…..داشته باشند.6-در موقعیتهای خطرناک فیزیکی بررفتار خود کنترل داشته باشند.اما دربارهی خانواده نابسامان( براون34 1978،به نقل از اسلامی ،1372)می گوید این خانواده خانواده ایی است که در آن والدین کودک ویا زن وشوهر در شرایط تنش زا که تعادل خانواده به هم می خورد از عهده ی وظایف ونقشهای خود بر نیایند.
(فوردتن35 ،2001)ویژگی خانواده ی نا کار آمد وناسالم را به شرح زیر خلاصه می کند :
1- وجود الگوی ناسالم با مرز هادر خانواده ،که شامل مرزهای در هم تنیده وگسسته می باشد.
2- الگوی ناسالم مرتبط با ائتلاف شامل:ائتلاف ثابت ،تغییر جهت ائتلاف به منظور ایجاد ترس بین اعضای یک زیر مجموعه و تعیین شخص دیگر به عنوان منبع مشکل وبرخورد با آن شخص ، وتشکیل مثلث که طی ان دو عضو برعلیه عضو سوم به همدیگر ملحق می شوند.
3- الگوی ناسالم مرتبط با قدرت در خانواده که شامل عدم وجود قدرت کارآمد در سیستم ف،عملکرد اجرایی ضعیف، وبازداری تواناییهای رشد می باشد.
4- ساختار خانواد به خوبی تعریف وسازماندهی نشد ه است. واز انعطاف لازم برخوردار نیست.
2-3- سبک های فرزند پروری
مهمترین تماسهای فرزندان در خانواده با والدین است این تماسها نقطه کانونی تربیت کودک را ایجاد می کند.رفتار اولیاء کودک چه خشن، چه محبت آمیز وچه منع کننده باشد ، یا او را آزاد بگذارد. غالبا مطابق الگوهای خاص انجام می گیرد. کودک طبق این الگوی پدر ومادر خود مراقبت وپندارهای اولیه در مورد جهان فرا می گیرد. از لحاظ جسمی وذهنی رشد می یابد؛ شیوه های سخن گفتن را می آموزد؛ هنجارهای اسای رفتار را یاد می گیرد ، وسرانجام نگرشها، اخلاق روحیاتش شکل می گیرد.(کاکیا،1386)
از آنجا که آغاز تربیت کودک در محیطی به نام خانواده صورت می گیرد واین تربیت با توجه به اصولی توسط والدین به کودک تزریق می شود باید در تربیت کودک نقش اساسی ومهمی را به خانواده کودک و در راس آن والدین کودک قائل شویم . از این رو والدین که به نوان مربی کودک عمل می کنند باید اصل تربیت به خوبی شناخته ودر مرحله عمل آن و در طول دوران رشد کودکانشان به آنها یاد دهند زیرا معمولا تا وقتیکه کودکان باهوش ، مودب و با صداقت یا از لحاظ اجتماعی سازگارند، به حساب والدین گذاشته می شود. و وقتی بزهکار و از لحاظ درسی ضعیف باشند با ز هم والدین مسئول شناخته می شوند، روشهایی که والدین برای تربیت کودک بکار می گیرند بشدت تحت تاثیر محله، مدرسه و فرهنگ گسترده ه ای است که خانواده در آن زندگی می کند. البته قابل ذکر است که این روشها تحت تاثیر خصوصیات کودکان نیز قرار دارند(کاکیا،1386).
شیوه تربیتی والدین به عنوان مجموعه ای از نگرشها نسبت به کودک در نظر گرفته می شود که منجر به ایجاد جو هیجا نی می شود که رفتار والدین در آن جو بروز می نماید. این رفتار ها در برگیرنده رفتارهای مشخص که از طریق آن رفتارها والدین به وظایف والدینی شان عمل می کنند وهم بر رفتارهای غیر مرتبط با هدف والدینی مانند ژستها، تغییر در تن صدا یا بیان هیجان های غیر ارادی می باشد(دارلینگ واستنبرگ 361993،نقلی از اسلمی،1385). هر خانواده شیوه های خاصی را در تربیت فردی واجتماعی فرزندان خویش بکار می گیرد. این شیوه ها که شیوه های فرزند پروری نامیده می شوند متاثر از عومل مختلف ار جمله عومل فرهنگی، اجتماعی، سیاسی واقتصادی وغیر می باشند(هاردی37 وهمکاران، نقل از حسینی نسب ،1387). اعتقادات، نگرشها، فعالیتها واقدامات والدین در غالب الگوهای خانوادگی با سبک فرزند پروری والیدن نمود پیدا می کند. اینکه والدین کدامیک از انواع سبکهای مختلف تربیتی را در خانواده اتخاذ می کنند خود تحت تاثیر عوامل گوناگونی است و بسیاری از این عوامل از شرایط محیط جامعه و فرهنگ غالب ناشی میشود. اما هدف همه سبکهای فرزندپروری شکل دهی به شخصیت روانی و تقویت شایستگی های کودک است. ارتباط والدین و فرزندان از جمله موراد مهمی است که سالها نظر صاحب نظران و متخصصان تعلیم و تربیت را به خود جلب کرده است. خانواده نخستین پایگاهای است که پیوند بین کودک ومحیط اطراف او را بوجود می آورد(اقلیدیس38،بی تا، نقل از هیبتی، 1384)
2-3-1- تاریخچه سبک های فرزند پروری
شيوه‌هاي پرورشي كودك در گذر سده‌ها دگرگون شده است. در جامعه گذشته كه داراي قواعد خشك و مستبدانه بود – يعني همان جامعه‌اي كه والدين امروز در آن پرورش يافته اند – روابط مردم در قالب مافوق و زيردست برقرار بود، پدر خانه قدرت برتر به حساب مي‌آمد و مادر مطيع او و فرزندان مطيع هر دو بودند. جامعه خوب و سازمان يافته بود و هر كس به نقش خود در جامعه واقف بود. اگر جامعه همان ساختار را حفظ مي‌كرد بسياري از مشكلات عمده‌ي امروزي به وجود نيامده بود. اما جامعه ايستا نيست و تغييرات وسيع آن منجر به طرح سؤالات اساسي در زمينه پايه ساختار جامعه شده است (دينك مير39 ، به نقل از احدی1388).
تا نيم قرن پيش بسياري از والدين انتظار داشتند فرزندان آنها بي چون و چرا از اوامر آنها پيروي كنند. ولي در حال حاضر بسياري از والدين، ديگر چنين انتظاراتي ندارند. با توجه به گسترش اطلاعات در مورد شيوه‌هاي فرزندپروري، نگرش والدين نيز در بسياري از زمينه‌ها دستخوش تغيير شده است. به نظر مي‌رسد در قرن معاصر والدين نسبت به نيازهاي فرزندان خود آگاهتر، هوشيارتر و به مراتب انعطاف پذيرتر هستند. با توجه به تغييري كه در نگرش كلي والدين صورت مي‌گيرد، يافته‌هاي تحقيق درباره اثرات خانواده بر شخصيت كودكان صرفاً براي مدت خاصي اعتبار دارد ونمي‌توان براي هميشه



قیمت: تومان

دسته بندی : پایان نامه ارشد

پاسخ دهید