دانشگاه آزاد اسلامی
واحد علوم و تحقیقات
تعهدنامه اصالت رساله
اینجانب مریم نیک فر دانش آموخته مقطع کارشناسی‌ارشد در رشته مشاوره و راهنمایی که در تاریخ 18/6/1393 از پایان‌نامه خود تحت عنوان “بررسی رابطه هوش هیجانی و شیوه‌های فرزندپروری مادران با خلاقیت دختران” با کسب نمره 95/17 دفاع نموده‌ام بدینوسیله متعهد می‌شوم:
1) این پایان‌نامه حاصل تحقیق و پژوهش انجام شده توسط اینجانب بوده و در مواردی که از دستاوردهای علمی و پژوهشی دیگران (اعم از پایان‌نامه، کتاب، مقاله و …) استفاده نموده‌ام، مطابق ضوابط و رویه موجود، نام منبع مورد استفاده و سایر مشخصات آن را در فهرست مربوطه ذکر و درج کرده‌ام.
2) این پایان‌نامه قبلاً برای دریافت هیچ مدک تحصیلی(هم سطح، پایین‌تر یا بالاتر) در سایر دانشگاه‌ها و مؤسسات آموزش عالی ارائه نشده است.
3) چنانچه بعد از فراغت از تحصیل، قصد استفاده و هر گونه بهره‌برداری اعم از چاپ کتاب، ثبت اختراع و …. از این رساله داشته باشم، از حوزه معاونت پژوهشی واحد مجوزهای مربوطه را اخذ نمایم.
4) چنانچه در هر مقطع زمانی خلاف موارد فوق ثابت شود، عواقب ناشی از آن را می‌پذیرم و واحد دانشگاهی مجاز است با اینجانب مطابق ضوابط و مقررات رفتار نموده و در صورت ابطال مدرک تحصیلی‌ام هیچ‌گونه ادعایی نخواهم داشت.
نام و نام خانوادگی:
مریم نیک‌فر
دانشگاه آزاد اسلامی
واحد علوم تحقیقات
پایان‌نامه جهت دریافت کارشناسی‌ارشد رشته مشاوره و راهنمایی(M.A)
عنوان
بررسی رابطه هوش هیجانی و شیوه‌های فرزندپروری مادران با خلاقیت دختران دبستانی شهر کرمانشاه
استاد راهنما
دکتر مختار عارفی
نگارنده
مریم نیک‌فر
شهریور1393
سپاسگزاری
«من لم یشکر المخلوق لم یشکر الخالق»
سپاس و ستایش پروردگاری را که با الطاف پر مهرش مرا در انجام این مهم یاری نمود.
تقدیر و تشکر از استاد عالیقدر دکتر مختار عارفی که با راهنمایی های مدبرانه خویش، انجام این پژوهش را برایم ممکن ساخت. از خداوند سبحان زندگی سرشار از رحمت و مرحمت برایشان مسئلت دارم.
و سپاس از زحمات بی‌دریغ مدیرگروه و اساتید محترم رشته مشاوره که همیشه با روی باز پاسخگو و پذیرای اینجانب بوده‌اند توفیقاتشان مدام.
تقدیم به:
پدرم که سخاوتمندانه اعتبار می‌بخشد.
و مادرم که صبورانه یاری می‌دهد.
تقدیم به:
همسرم که اگر همکاری ایشان نبود بدون شک در مسیر این راه دچار مشکل می‌شدم.
و پسرم امیرحسین که یک لبخندش تمام خستگی‌های راه را هموار می‌کرد.
فهرست مطالب
عنوان شماره صفحه
چکیده1
فصل اول مقدمه2
مقدمه3
بيان مسأله4
ضرورت و اهميت پژوهش6
اهداف پ‍ژوهش6
هدف های فرعی7
فرضيه‏هاي تحقیق7
تعاریف(به صورت مفهومی و عملیاتی)7
فصل دوم پیشینه پژوهش8
خلاقیت9
فرایند خلاقیت10
روند تحولی خلاقیت در کودکان12
ویژگی‌های افراد خلاق12
شيوه هاي آموزش و تمرين خلاقيت12
بازدارنده های خلاقیت16
فرزند پروری16
شيوه‌هاي فرزندپروري و فرهنگ17
پیشینه مطالعات شیوه‌های فرزند پروری17
دیدگاه های مرتبط با فرزندپروری19
هوش25
فرايند هاي حافظه يا شناخت36
هیجان37
هوش هیجانی38
پژوهش‌های داخلی مرتبط با متغیرهای پژوهش49
پژوهش‌های خارجی50
فصل سوم روش پژوهش53
طرح پژوهش54
جامعه آماری، نمونه و روش نمونه گیری54
ابزار پژوهش55
روش اجرا57
روش تجزیه و تحلیل داده‌ها57
فصل چهارم یافته های پژوهش58
4-2 داده‌های استنباطی61
فصل پنجم بحث و نتیجه‌گیری66
بحث و نتیجه‌گیری67
محدودیت‌های پژوهشی70
پیشنهادها71
پیشنهادهای پژوهشی71
پیشنهاد‌های کاربردی72
فهرست منابع فارسی73
فهرست منابع انگلیسی80
چکیده
شناخت و شکوفاسازی خلاقیت در کودکان می‌تواند گامی مؤثر در جهت رشد و پیشرفت جامعه باشد. بنابراین مطالعه‌ی عوامل مرتبط با خلاقیت ضروری به نظر می‌رسد. هدف از این پژوهش، مطالعه‌ی ارتباط میان هوش‌هیجانی و شیوه‌های فرزندپروری مادران با خلاقیت دختران است. به این منظور تعداد 70 دانش‌آموز دختر دبستانی شهر کرمانشاه با روش نمونه‌گیری تصادفی خوشه‌ای انتخاب شدند و آزمون «خلاقیت تورنس» بر روی آنها آزمون «هوش هیجانی شیرینگ» و آزمون «شیوه‌های فرزندپروری بامریند» بر روی مادران آنها اجرا شد. داده‌ها به‌وسیله آزمون‌های آماری همبستگی پیرسون و رگرسیون مورد تحلیل قرار گرفتند. نتایج حاصل همبستگی پیرسون نشان داد که بین شیوه‌های فرزندپروری مقتدرانه با خلاقیت رابطه مثبت و بین شیوه‌های فرزندپروری مستبدانه و مسامحه‌کارانه با خلاقیت رابطه منفی وجود دارد. همچنین بین هوش هیجانی مادران، با خلاقیت رابطه مثبت وجود دارد. داده های پژوهش اهمیت شیوه‌های فرزندپروری و جو عاطفی حاکم بر خانواده و همچنین هوش هیجانی مادران را بر روی خلاقیت کودکان نشان داد.
کلید واژه‌ها: هوش هیجانی، شیوه‌های فرزندپروری، خلاقیت.
فصل یکم
مقدمه
مقدمه
به موازات گسترش علوم در زمینه‌های مختلف، مطالب علمی در اثر پدیده انفجار اطلاعات، در طول مدت کوتاهی اهمیت نخستین خود را از دست داده و به اطلاعاتی کم اهمیت و دست دوم تبدیل می‌شوند.
در جهان امروز بالاترین و بهترین تولید برای کشورهایی که بخواهند حرف اول را در دنیا داشته باشند تولید فکر نو و ایده جدید است.
در قرن حاضر خلاقیت، ارزشی روبه فزونی است، هدف امروزه‌ی بسیاری از جوامع بالا بردن خلاقیت و نوآوری افرادی است که تحقق بخش نیازهای قرن 21 باشد.(توگرول1، 2013)
اندیشه خلاق قابلیتی است که می‌توان آن را در تمامی ابعاد زندگی انسان مشاهده کرد. انسان به وسیله‌ی همین تفکر خلاق می‌تواند توانمندی‌های خود و بالتبع جامعه را افزایش داده، مسائل و مشکلات را حل نموده و به سوی کمال و ترقی پیش رود.
و این چنین است که اهمیت نیاز به کودکان خلاق و آفریننده به عنوان منابع انسانی فردا، بر کسی پوشیده نیست، پرورش کودکان خلاق برای رفع تنگناهای موجود و ابلاغ و خلق روشها و فنون منتهی به خودکفایی و رهایی از وابستگی حائز اهمیت است(افروز، 1386)
امروزه متخصصان امر تعلیم و تربیت به این نکته واقفند که خلاقیت نباید به عنوان استعدادی منحصر به فرد و مختص به عده‌ای خاص در نظر گرفته شود. ایشان معتقدند که همه‌ی انسان‌ها از خلاقیت بهره‌مند هستند ولی امکان به ظهور رسیدن آن در افراد مختلف متفاوت است. بالا رفتن خلاقیت تنها به توانایی‌های هوشی مربوط نیست بلکه بسیار تاثیرپذیر از محیطی است که انسان در دوران کودکی تجربه می‌کند.(بایونوا2،2014)
ساختار شخصیتی انسان در محیط‌های اجتماعی شکل گرفته و رشد می‌یابد. فرآیند اجتماعی شدن کودکان در ارتباط متقابل با بزرگسالان صورت می‌گیرد نقش والدین در چگونگی شکل‌گیری شخصیت بسیار تعیین کننده است و در این میان مادر به دلیل ارتباط تنگاتنگی که با کودک دارد می‌تواند نقش مهمی در رشد شخصیتی و خلاقیت وی ایفا نماید(وراکسا3، 2011)
همین امر سبب شده است که تحقیقات بسیاری پیرامون عوامل مؤثر و بازدارنده خلاقیت انجام گیرد.
بيان مسأله
آن چه سبب شكل گيري اين پژوهش شد‌، در برخورد با اين پديده بود كه اين انسان اصالتاً موجودي است نيازمند برقراري ارتباط با ديگران‌.بسياري از نيازهاي عاليه انسان و شكوفا شدن استعداد ها و خلاقيت هايش فقط از طريق تعامل بين فردي مي تواندارضا شده و فعليت يابد (افروز‌، 1386).
از آنجا که خلاقیت قابل رشد و افزایش است(نیو و لیو4، 2009)، تا کنون مطالعات گسترده‌ای در زمینه متغیرهای مرتبط و مؤثر با آن انجام گرفته است. به عقیده برخی از صاحب‌نظران مجموعه‌ای از عوامل شناختی، متغیرهای محیطی، متغیرهای شخصیتی و متغیر جنسیت بر خلاقیت مؤثر است.(آیزیک5، 2005)
در رابطه با خلاقیت، روان‌شناسان اجتماعی به نقش ساختارهای اجتماعی در پرورش افراد خلاق تاکید دارند. در این گروه پژوهش‌ها، خلاقیت به صورت سیستمی متشکل از عناصر متعدد شناختی در بافت اجتماعی تعریف می‌گردد و این افراد بر این باورند که خانواده، مدرسه و به طور کلی محیط اجتماعی به عنوان عناصر تشکیل دهنده موقعیت خلاق مطرح هستند(جفری و کرافت6، 2001)
ترديدي نيست كه خانواده به عنوان نخستين نهاد اجتماعي و قوي ترين سيستم‌، بر پايه ريزي رفتار و شكل گيري شخصيت و فرآيندهاي دروني فرزند تاثير به سزايي دارد و آنها را شكل مي دهد. بسياري از ويژگي‌هاي شخصيتي كودك تحت تاثير ويژگي شخصيتي و فرزند پروري والدين آنها است(ليل آبادي‌، 1375).
در خلال ده هاي گذشته‌، محققان سعي در شناخت عواملي داشته اند كه بر پيوند مادر و كودك موثر بوده و آن را هدايت و راهنمايي مي كند‌. در اين ميان آنچه خودنمايي مي كند هيجانها و بازخورد هاي مادر به عنوان مراقبت كننده اصلي است(بالبي7،1976، ترجمه ثقفیان ، 1359).
“يگانگي” مادر در جهان كودك باعث مي‌شود تا حالت‌ها و هيجانها و شيوه‌هاي تربيتي وي نقش به سزا در محيط دروني و بروني كودك ايفا نمايد‌، لذا سهم قابل توجهي از سير خلاقيت كودك به اشكال ارتباطي اعمال شده از سوي مادر اختصاص دارد (فروید8، 1940، ترجمه افشار ، 1371).
به نظر گلمن9، براي مادران‌، كيفيت هوش هيجاني به مثانه آگاهي از احساسات كودك‌، توانايي همدردي‌، آرامش بخشي و راهنمايي كودك است(گلمن ، 1998، ترجمه پارسا، 1384).
در طول دوره هاي تكامل فرزند‌، مادر در رويا رويي با رويداد هاي مختلف محيطي – از جمله تكاليف سخت و مداوم تعامل با فرزند‌، درگير هيجانهاي ناهشياري است كه مي توانند از طريق حالتهاي صورت‌، اندام وكلام به كودك منتقل شود. اين هيجانها بايد رهبري شوند تا مادر بتواند در تامين آرامش كودك با فرايند برون ريزي وي سهيم باشد. اشپيتز‌، از انجا كه مادر نسبت به اين هيجانها ناهشيار است و به سختي مي تواند به طور هوشيار انه آنها را مهار نمايد. شناخت‌، تنظيم‌، و هدايت فرايند هيجان هاي مختلف وارده به مادر‌، در جهت ايجاد هيجان هاي مثبت در كودك ضروري به نظر مي رسد(دادستان ، 1378).
رضوی(1385) در تحقیقی در ارتباط با هوش هیجانی والدین و خلاقیت کودکان ابراز می‌دارد که بین هوش‌هیجانی مادران و خلاقیت کودکان رابطه مثبت وجود دارد و مادران با هوش هیجانی بالا دارای کودکانی خلاق‌تر هستند.
گاتمن10، مادراني با هوش هيجاني بالا را‌، پروش دهنده كودكاني مي داند كه از نظر فيزيكي سالمنتر و از نظر هيجاني رشد يافته تر و حتي در موقعيت هاي بحران‌، قادر به آرام سازي خود مي باشند.انتظار مي رود اين مادران از توان مديريتي بالا بخوردار بوده‌، مسئوليت پذير تر‌، قابل اعتماد تر‌، سازگار تر و در رابطه با كودك خود خلاق تر باشند. بدين ترتيب مي‌توان انتظار داشت كه كودكان ايشان در زنجيره نظام خلاقيت در سطوح بالايي قرار گيرند. چنانچه بالس بر اهميت نظام مراقبتي مادر از كودك و نقش اين نظام بر خلاقيت كودك تاكيد فراوان داشته است(بالبي‌، 1976، به نقل دادستان1378).
پژوهش‌های راتر11، ویل12، و پترسون13(1981)، در تایید مطالب فوق نشانگر این مطلب است که مادرانی که شیوه‌های فرزند پروری سهل گیر و مستبدانه استفاده می کنند، کودکانی کمتر خلاق دارند و بالعکس مادرانی با شیو ه فرزند پروری مقتدرانه ، کودکانی خلاق تر دارند.
هاشمیان(1380) در پژوهش خود عنوان داشت که شیوه‌های فرزندپروری مادران یکی از متغیرهایی هست که می‌تواند خلاقیت فرزندان را پیش‌بینی کند.
لیندبلد14(1976) طی تحقیقی درباره نحوه‌ی تعامل والدین و رشد خلاقیت کودکان دریافت که تعامل مناسب و سازنده تا حد زیادی با رشد قوه‌ی خلاقانه کودکان در ارتباط است.
بدين ترتيب تحقيق پيرامون هوش هيجاني مادر و شيوه هاي فرزند پروري وي به عنوان مراقبت كننده اصلي‌، مي توان زمينه ساز آموزش هاي لازم در جهت مناسب سازي بستر تحولي و جلوگيري از عواقب آن در بزگسالي باشد. با مقدمه اي كه ذكر شد‌، اين پژوهش به دنبال پاسخگويي به اين سئوال كه آيا هوش هيجاني و شيوه هاي فرزند پروري مادران مي تواند به عنوان عاملي تعيين كننده در ميزان خلاقيت دانش آموزان به شمار آيد؟
ضرورت و اهميت پژوهش
تمدن بشر مرهون انديشه خلاق آدمي بوده است و دوام آم نيز بدون بهره گيري از خلاقيت‌، كه عالي ترين عملكرد ذهن محسوب مي شود‌، غير ممكن خواهد بود( بقتو15، 2007، به نقل از فراهینی، 1388).
شناخت و تعليم وتربيت افراد سرآمد و خلاق بدين دليل است كه اين افراد بتوانند بارمهمي از وظايف و مسئوليت هاي علمي‌، فرهنگي و اجتماعي جامعه را بر دوش بكشند( افروز‌، 1386).
بنابراين در اين پژوهش برخي از علل و عوامل موثر يا بازدارنده بر خلاقيت دانش آموزان مورد بررسي قرار خواهد گرفت تا با شناخت و آگاهي از آنها‌، بتوان در جهت ايجاد يا رفع اين عوامل اقدام نمود.بطور كلي پژوهش حاضر هم از جهت بنيادي و هم از جهت كاربردي حائز اهميت است‌. چرا كه نتيجه اين پژوهش مي تواند به دانش موجود اضافه نمايد و از نظر كاربردي هم انتظار بر آن است كه با روشن شدن سهم هر يك از اين متغيرها در ميزان خلاقيت‌، به برطرف نمودن موانع موجود‌، اقدام نمود.
نتایج این تحقیق می تواند در آموزش و پرورش ، مدارس و مراکز مشاوره در جهت بالا بردن هوش هیجانی مادران و بهبود شیوه های فرزند پروری آنان بکار برده شود تا گامی باشد در پیشبرد و بالا بردن خلاقیت در کودکان.
اهداف پ‍ژوهش
– هدف اصلي تحقيق
هدف اصلی پژوهش حاضر بررسی رابطه بین هوش‌هیجانی و شیوه‌های فرزند پروری مادران با خلاقیت دختران مدارس ابتدایی شهر کرمانشاه در سال 1393 است.
هدف های فرعی
-تعیین رابطه هوش‌هیجانی مادران با خلاقیت دختران دبستانی
– تعیین رابطه شیوه‌های فرزند پروری مادران با خلاقیت دختران دبستانی
فرضيه‏هاي تحقیق
– بین سبک فرزند پروری قاطع با خلاقیت در دانش آموزان رابطه وجود دارد.
– بین سبک فرزند پروری مستبدانه با خلاقت در دانش آموزان رابطه وجود دارد.
– بین سبک فرزند پروری سهل انگارانه با خلاقیت در دانش اموزان رابطه و جود دارد.
– بین هوش‌هیجانی مادران با خلاقیت دانش آموزان رابطه وجود دارد
تعاریف مفهومی
هوش‌هیجانی: هوشی است مشتمل بر شناخت احساسات خویشتن و استفاده از آن برای اتخاذ تصمیم های مناسب در زندگی(گلمن، 1980).
خلاقیت: تورنس خلاقیت(1986) را به عنوان نوعی مسأله گشایی مد نظر قرار داده است
سبک های فرزند‌ پروری: به روش هایی اطلاق می‌شود که والدین در برخورد با فرزندان خود اعمال کردند.‌(استرنبرگ،1989).
تعاریف عملیاتی
تعریف عملیاتی هوش‌هیجانی: میزان نمره ای است که آزمودنی از پرسشنامه هوش‌هیجانی شرینگ دریافت کرد.
تعریف عملیات سبک های فرزند پروری:میزان نمره ایست که آزمودنی از پرسشنامه شیوه‌های فرزند پروری با مریند در یافت کرد.
تعریف عملیاتی خلاقیت: میزان نمره ایست که آزمودنی ازپرسشنامه خلاقیت تورنس دریافت کرد.
فصل دوم
پیشینه پژوهش
خلاقیت16
تعریف: بی‌شک خلاقیت را می‌توان به‌عنوان یکی از پدیده‌های پیچیده‌ی روانشناختی بر شمرد. پدیده‌ای که به اعتقاد برخی از متخصصان علوم رفتاری سرنوشت جهان را رقم خواهد زد. بال تورنس در تعریف و توصیف خلاقیت، با تعریف دقیق ازآن مخالفت میکند و میگوید حتی اگر مفهوم دقیقی از خلاقیت داشتیم، درقالب کلمات درآوردن آن دشوار می‌باشد. بنابراین اگر قرار است خلاقیت را به طور علمی بررسی کنیم. باید تعریفی تقریبی از آن داشته باشیم. بعضی از تلاش‌ها برای تعریف خلاقیت اشتراک‌های زیر را دارند. جدید بودن حقیقتی تعمیم‌پذیری، جالب بودن و تواناییهای ذهنی سیالی، انعطاف، اصالت و توضیح اجزا. فرلو نیز خلاقیت را چنین تعریف میکند: خلاقیت در ابتدا از روان ناهشیار سرچشمه می‌گیرد، ایده‌های تازه است که با آن چه در حال حاضر وجود دارد. کاملا متفاوت است. تورنس ضمن تائید عنصر تازگی یک اصل دیگر را به این مجموعه اضافه کرده است. به اعتقاد داو خلاقیت ضمن بهره‌مندی از عنصر تازگی و بدیع بودن باید تناسب هم داشته باشد.اصل تناسب با کارآیی عمومی و اجتماعی ارتباط دارد(بقتو، 2007، به نقل از فراهینی ، 1388).
بطور کلی می‌توان اینگونه استنباط کرد که ایده‌ها یا راه‌حل‌های غیرمعمول و جدید را در نظریه‌ها خلاقیت نامیده‌اند و خلاقیت همان فرایند تفکر حاکم است با این ویژگی که در تفکر خلاق، ایده یا راه‌حل به دست آمده را قبلا کسی کشف نکرده است، اما در تفکر غیرخلاق محصول جدید تفکر را قبلا دیگران کشف کرده‌اند(فودور17، 2002).
فرایند خلاقیت
بعد از تعریف خلاقیت و درک چیستی آن، می بایستی با فرایندی که برای دستیابی به راه حل های خلاقانه طی می شود، آشنا شویم. فرایند حل خلاقانه مسائل، دارای الگویی شش مرحله ای است.
مرحله اول: حقیقت یابی
حقیقت یابی شامل گام های زیر است:
1- تعریف مسئله: در این مرحله فرد مسائلی را که باید حل کند شناسایی و انتخاب می کند.
2-آماده سازی: جمع آوری و گزینش داده های مربوط به موضوع که این داده ها شامل دانشی که از قبل در ذهن وجود داشته به علاوه دانش‌هایی است که جدیداً برای حل خلاق مسئله جمع آوری می‌کنیم.
نکته ای که در مورد جمع آوری داده ها باید مورد توجه قرار گیرد این است که جمع آوری اطلاعات در حجم زیاد و با شیوه ای نامناسب، باعث عدم رشد خلاقیت می شود. جان لیتکس متخصص علوم تربیتی امریکا گفته است « اطلاعات ممکن است قدرت تصور را خفه کند» به همین دلیل، روش صحیح جمع آوری داده ها باید مورد توجه قرار گیرد. لذا باید به حقایق برجسته در زمینه مربوطه پرداخته و بعد شروع به تدبیر فرضیات ممکن کنیم سپس دوباره به مرحله ابتدایی برگشته و تمام حقایق موجود در آن زمینه را مورد بررسی قرار دهیم ( اسبورن18 ،2001، ترجمه قاسم زاده ، 1383).
مرحله دوم: پالایش
داده های جمع آوری شده نیاز به پالایش و طبقه بندی اساسی دارد تا اطلاعات سره از ناسره را از هم جدا کرده و میان اندیشه ها و مطالب مناسب بیهوده تفکیک قائل شویم و آنهایی را که به درد نمی‌خورند در سطل زباله ای بزرگ بریزیم.
مرحله سوم: تجزیه و تحلیل
در این مرحله، فرد در عمق اطلاعات دریافتنی به کنکاش و جستجو می پردازد و مطابق با مسئله و هدفی که از حل مسئله دارد، از اطلاعات استفاده می کند. البته بخشی از این تلاش به صورت ناآگاهانه بوده و ذهن به طور ناخودآگاه به پردازش اطلاعات در ذهن می پردازد که به آن «دوره کمون» نیز گفته می‌شود( اسبورن ، 2001 ، ترجمه قاسم زاده ، 1383).
مرحله چهارم: ایده یابی
در این مرحله، به کمک داشته های ذهنی که در مراحل اول تا سوم طی فرایندهای ویژه ای جمع آوری و پردازش شده اند، فرد شروع به تولید ایده های خلاقانه می کند که شامل گام های زیر است:
ایجاد ایده ها: تدبیر ایده های آزمایشی موقت به عنوان سرنخ های ممکن
پروراندن ایده ها: این مرحله با انتخاب مفیدترین ایده های حاصله و افزودن یا تغییر و ترکیب آنها که منجر به ایجاد ایده های جدیدتر و متکامل تر می شود انجام می پذیرد.
مرحله پنجم: راه حل یابی
این مرحله شامل دو گام زیر است:
ارزشیابی فرد: فرد از این طریق بهترین ایده های تولید شده را انتخاب می کند.
گزینش: انتخاب راه حل نهایی از میان ایده های گزینش شده و پیاده سازی آن
مرحله ششم: بازخوردگیری
این مرحله، پس از پیاده سازی ایده هایی که در مرحله پنجم گزینش شد، صورت می گیرد. با گرفتن بازخورد مناسب ضعف ها و کاستی های ایده ها مورد بررسی قرار گرفته و با استفاده از تجربیات عملی، ایده ها متکامل تر و عملی تر می شوند. طی این مراحل، در مرحله اول تا سوم فرد با استفاده از نیروی تعقل به جمع آوری اطلاعات و بازپروری آنها می پردازد. در مرحله چهارم که اوج تعامل قوه تفکر و تخیل است و باید آن را هنگامه بروز جوانه های خلاقیت در ذهن آدمی دانست، با استفاده از قدرت تصور و خیال پردازی و با کمک داده های پردازش یافته مراحل قبل، ذهن موفق به ابداع ایده های درخشان می شود. در مرحله پنجم و ششم به کمک قوه داوری و قضاوت که خود از شئون تفکر است و پیشتر در مورد آن توضیح داده شد، بهترین و عملی ترین راه ها را انتخاب و با گرفتن بازخورد مناسب به کمک تفکر علت و معلولی و قضاوتی، یافته های ذهنی را به راه حل های عملی و کارامد تبدیل می کنیم.برخی دیگر بر اساس نظریه معرفت شناختی برای فرآیند خلاقیت مراحل دیگری را بیان داشته اند(اسبورن 2001، ترجمه قاسم زاده ، 1383).
روند تحولی خلاقیت در کودکان
تورنس19(1999) معتقد است خلاقیت ممکن است به تدریج، همراه با رشد فرد و دستیابی به تجارب زندگی، تحول یابد.
تورنس، از اولین کسانی بود که نشان داد خلاقیت دانش آموزان در حدود شش‌سالگی کاهش می‌یابد و در کلاس چهارم این کاهش بسیار بیشتر می‌شود و سپس دوباره افزایش می‌یابد. پژوهش‌های تورنس نشان داده است که سریعترین رشد در مولفه بسط در دوران کودکستان تا کلاس چهارم ابتدایی اتفاق می‌افتد، پس از آن تا کلاس ششم ابتدایی تقریبا ثابت می‌ماند. سپس تا سطوح فوق لیسانس، دکترا و مراحل حرفه‌ای شدن، از یک سطح آموزشی به سطح دیگر افزایش ناچیزی می‌یابد. بنابراین خلاقیت چیزی بیش از یک خصوصیت شناختی یا شخصیتی است که ممکن است در افراد مختلف منفاوت باشد و نیرویی است که در طول حیات انسان توسعه و تکامل پیدا می‌کند ( تورنس، 1987، ترجمه قاسم زاده ، 1381).
ویژگی‌های افراد خلاق
مهارت‌های تفکر چگونگی به کار گیری هوش را مشخص می‌کند، در صورتی فرد می‌تواند از توانایی هوش خودکمال استفاده را ببرد که از قدرت خلاقیت برخوردار باشد. (چنگ20، 2011) همه افراد به صورت بالقوه دارای نیروی خلاقه بوده و تنها در صورت فراهم بودن شرایط مناسب خلاقیت خویش را به ظهور می‌رسانند. طی بررسی‌های بسیاری که در این زمینه صورت گرفته، ویژگی‌هایی برای افراد خلاق مورد نظر گرفته شده که برخی از آن‌ها عبارتند از: 1- ابتکار و اصالت 2- برخورداری از قدرت تخیل فوق‌العاده 3- پیرو یا همنوا نبودن 4- صراحت و قاطعیت 5- نیاز به استقلال خود مختاری 6- کنجکاوی 7- اعتماد به نفس 8- پایداری در فعالیت‌های ذهنی 9- آزاداندیشی ( فراهینی ، 1388).
شيوه هاي آموزش و تمرين خلاقيت
براي آموزش خلاقيت، شيوه‌هاي گوناگوني توسط صاحب‌نظران ارائه گرديده است در اينجا به بررسي بعضي از اين روش‌ها پرداخته مي‌شود. تورنس يكي از صاحب‌نظران در امر خلاقيت مي‌باشد. وي مهارت‌هايي را براي رشد خلاقيت ضروري مي‌داند و به مربيان و والدين پيشنهاد مي‌كند كه اين مهارت‌ها را به كودكان و جوانان خويش بياموزند ( تورنس ، 1987،ترجمه قاسم زاده ،1381):
ابتكار: معمولا با حذف تفكر عادي و عادتي و با انديشيدن به چيزهاي غيرمعمولي و غيرعادي امكان ابتكار فراهم مي‌شود. براي تحريك افراد به پاسخ ابتكاري بايد مسئله از نظر آنها اهميت كافي و ارزش كار داشته باشد.
درك اصل مطلب: فرآيند تفكري كه به تجزيه اطلاعات مي‌پردازد و مرور غيراساسي و بي مورد را رها نموده و به اطلاعات مهم و اساسي در حل مسئله مي پردازد، محور كار است.
تعويق قضاوت: جلوگيري از فضاوت فوري يك مهارت اساسي در خلاقيت است زيرا داوري سريع درباره يك راه حل مانع راه حل هاي ابتكاري مي‌گردد.
تجسم قوي: يكي از موارد تعيين كننده در خلاقيت توانايي تجسم اشياء مفاهيم و فرآيندهاست. هر چه تصورها روشن، قوي، زنده و متنوع باشند امكان ابداع و ابتكار بيشتر است.
تخيل: بسياري از ابداعات و اختراعات در نتيجه قدرت تخيل است روش‌هاي پرورش تخيل زياد و متفاوت است. از جمله خواندن و نوشتن داستان‌هاي علمي– تخيلي خلاق نيز روش مناسبي در اين زمينه است.
نگاهي دوباره: نگرش متفاوت به مسائل جزء لاينفك خلاقيت است مثل اينكه چشم‌ها را بايد بشوريم و جور ديگر ببينيم.
براي پرورش خلاقيت روش‌هاي ديگري نيز وجود دارد كه در زير به برخي از آنها اشاره مي‌كنيم:
الف ) روش بارش مغزي21
يكي از شيوه‌هاي مهم و بحث‌انگيز در آموزش تفكر خلاق كه به وسيله الكس اسبورن22 طراحي شده، روش بارش مغزي يا بعبارت ديگر تحريك مغزي يا يورش مغزي است. بارش مغزي، يك تكنيك گردهمايي است كه افراد آن به طريق گروهي مي‌كوشند راه حلي براي يك مسئله بخصوص با انباشتن تمام ايده‌هايي كه به وسيله اعضاء ارائه مي‌شود، بيايند. با استفاده از اين روش مي‌توان استعدادهاي علمي و ذهني افراد را رشد داد چنانچه افراد بتوانند بيشترين بهره را از تواناييهاي فكري خويش بگيرند. بارش مغزي، با تشكيل جلسه‌ي گروهي و انتخاب موضوعي براي بحث و برقراري قوانين خاص، بهترين فرصت را براي ايده‌يابي افراد فراهم مي‌آورد، زيرا وقتي يك از اعضاء گروه ايده‌اي را طرح مي‌كند براي ساير افراد ايده‌هايي را تداعي مي‌كند و زنجيره‌اي از افكار و ايده‌هاي خلاق شكل مي‌گيرد. علاوه بر اين نوعي رقابت در افراد گروه حاصل مي‌گردد كه منجر به تلاش بيشتر افراد براي طرح ايده‌هاي خلاق مي‌گردد (اسكندري،1391).
روش بارش مغزی یکی از راهبردهای حل مسئله است که می توان با به کارگیری آن دو یا چند اندیشه را با یکدیگر تلفیق و به اندیشه جدیدی دست یافت. بر مبنای این روش، یادگیرنده باید ابتدا مفاهیم ساده، سپس مفاهیم پیچیده و بعد اصول ساده و سپس اصول پیچیده را بیاموزد و سرانجام با ترکیب اصول سطح بالا به راه حل مسئله دست یابد. در جریان حل مسئله مهارت های ذهنی مانند تفکر، تحلیل، طبقه بندی، استنباط، تلخیص، ارائه راه حل، مقایسه، تفسیر و نتیجه گیری کردن در فرد تقویت می گردد (اسکندری ، 1391).
قواعد بارش مغزی
اسبورن عنوان می دارد پیشنهاد ایجاد شده در ذهن یک فرد عادی در گروه، 2 برابر پیشنهاد ایجاد شده در حالت انفرادی است. در صورتی که قواعد و مقررات مشخصی برای جلسات بارش مغزی در نظر گرفته و رعایت گردد، این روش بسیار کارآمدتر خواهد شد. بارش مغزی بر دو اصل و چهار قاعده ی اساسی استوار است. اصل اول مبتنی بر تنوع نظرات است. تنواع نظرات، آن بخش از مغز را که به خلاقیت مربوط است فعال تر می کند تا بر تفکر قضاوتی23 خود فایق آید. تفکر قضاوتی در واقع به معنی ارزیابیها و نظرات تکمیلی نسبت به مطلب مطرح شده است. به این منظور بعد از آنکه تمامی پیشنهادات جمع آوری گردید؛ بررسی و ارزیابی پیشنهادات صورت می گیرد. اصل دوم کمیت، فزاینده کیفیت است. یعنی هر چه تعداد پیشنهادات بیشتر شود، احتمال رسیدن به یک راه حل بهتر افزایش می یابد(گنجی، 1384).

چهار قاعده اساسی بارش مغزی
1- انتقاد ممنوع :این مهمترین قاعده است و لازم است تمام اعضا به آن توجه کرده و بررسی و ارزیابی پیشنهاد را به آخر جلسه موکول کنند. ضمن اینکه ملاحظه تبعیض آمیز پیشنهادات نیز ممنوع است.
2- اظهار نظر آزاد و بی واسطه: این قاعده برای جرأت بخشیدن به شرکت کنندگان برای ارایه پیشنهاداتی است که به ذهن آنها خطور می کند، به عبارت دیگر در یک جلسه بارش مغزی تمام اعضا باید جسارت و شهامت اظهار نظر را پیدا کرده باشند و بدون آنکه ترسی از ارزیابی و بعضاً انتقاد مستقیم داشته باشند ؛ بتوانند پیشنهاد و نظر خود را بیان کنند. هر چه پیشنهادات جسورانه تر باشد نشان دهنده ی اجرای موفق تر جلسه است.

3- تأکید بر کمیت: هر چه تعداد نظرات بیشتر باشد، احتمال وجود پیشنهادات مفید و کارسازتر در بین آنها بیشتر می شود. موفقیت اجرای روش بارش مغزی با تعداد پیشنهادات مطرح شده در جلسه رابطه مستقیم دارد. در این روش این گونه عنوان می شود که هر چه تعداد پیشنهاد بیشتر باشد احتمال وجود طرح پیشنهاد کیفی بیشتر است.
4- تلفیق و بهبود پیشنهادات: اعضا می توانند علاوه بر ارایه پیشنهاد، نسبت به بهبود پیشنهاد خود اقدام کنند. روش بارش مغزی این امکان را به اعضا می دهد که پس از شنیدن پیشنهادات دیگران پیشنهاد اولیه بهبود داده شود. آنها همچنین می توانند پیشنهاد خود را با چند پیشنهاد دیگر تلفیق کرده و پیشنهاد بهتر و کاملتری را به دست آورند(کاکیا،1384).
ب ) روش فهرست خصوصيات24
در اين روش فهرستي از سوالات مختلف تهيه مي‌شود تا موجب برانگيختن قدرت تفكر و تصور فرد شود. سوالات آنگونه تنظيم مي‌شوند كه ايده‌برانگيز باشند تا خلاقيت افراد را بالا ببرند اين روش توسط اسبورن ابداع شده است (حسيني،1383).
ج) ارتباط اجباري
نوعي رابطه اجباري و تحميل شده بين دو يا چند چيز يا فكر است. دو امري كه معمولاً هيچ ارتباطي با هم ندارند، مفهوم تازه‌اي به دست مي‌آورد كه زمينه را براي ايده‌يابي و ايجاد تفكر خلاق به وجود مي‌آورد. اين روش مبتني براين انديشه است كه هر فكر يا شي تركيب جديدي از امور است. اين روش بخصوص براي كودكان مفيد است. چون مي‌تواند جنبه سرگرمي و بازي به خود بگيرد و همچنين منجر به ابداع و ابتكار از سوي آنها گردد(قوشلي، 1384)
بازدارنده های خلاقیت
تفکر خلاق از پیچیده‌ترین و عالی‌ترین جلوه‌های اندیشه انسان است. هر چند انسان با نیروی خلاق زاده می‌شود، اما شکوفایی آن نیازمند پرورش است. محیط خانه و رفتار والدین بالاخص مادر به دلیل ارتباط تنگاتنگ با کودک همچنین مدرسه و معلمان می‌توانند بروز خلاقیت دانش‌آموزان را سبب شوند و یا بلعکس؛ اعمال شیوه‌های نامناسب، عقیم ماندن خلاقیت آنان را سبب می شوند(استربزگ 2005).
آمابلی(نقل از ایزسینبرگر25 و روداس26،2001) چهار روش کشتن خلاقیت در کودکان را معرفی می‌کنند: ارزیابی، پاداش، رقابت، محدود کردن انتخاب
تنبیه و تهدید‌های مکرر والدین، آفت خلاقیت ذهن کودکان است. فرزندان خلاق در خانه به آرامش روانی، اطمینان خاطر و اعتماد به نفس قوی نیاز دارند(فودر و کارور، 2002).
فرزند پروری27
تعریف
شیو ه های فرزند پروری مجموعه یا منظومه ای از رفتارهاست که تعاملات والد – کودک را در طول دامنه گسترده ای از موقعیتها توصیف می کند و فرض شده است که یک جو تعامل تاثیرگذار را بوجود می آورد. شیوه های فرزند پروری یک عامل تعیین کننده و تاثیرگذار است که نقش مهمی در آسیب شناسی روانی و رشد کودکان بازی می کند . هر خانواده ای شیوه های خاصی را در تربیت فردی و اجتماعی فرزندان خویش بکار می گیرد . این شیوه ها که شیوه های فرزند پروری نامیده می شوند متاثر از ع.امل مختلف از جمله عوامل فرهنگی ، اجتماعی، سیاسی می باشد ( حسینی نسب ، احمدیان ، 1383).
شيوه‌هاي فرزندپروري و فرهنگ
برخي بررسي‌ها نشان داده است كه ارزش‌هاي فرهنگي بر شيوه‌هاي فرزندپروري والدين تاثير مي‌گذارند و آثار آن در نحوه برخورد با فرزندان و نوع انتظارات آنان از وي متجلي مي‌شود(حجازي و سيف 1379) همچنين كوپر28 1994 معقتد است، ارزش‌هاي حاكم بر روابط والد- فرزند و شيوه‌هاي فرزندپروري والدين به شدت تحت تاثير باورهاي فرهنگي قرار دارند. استرنبرگ 1993 عقيده والدين در مورد توسعه خودمختاري يا اطاعت‌پذيري در فرزند را در فرهنگ‌هاي مختلف، متفاوت مي‌داند(جواد 1385).
در جوامع غربي، شيوه اقتدار منطقي والدين با دادن استقلال به نوجوانانشان مرتبط شده است و در فرهنگ‌هاي جمع‌گرا، شيوه استبدادي والدين با وابستگي فرزندان وابسته است. در جوامع جمع‌گرا، چون رشد فردي تشويق نمي‌شود، خانواده بر رفتارهاي اجتماعي، ارتباط بين فردي، ازدواج، انتخاب شغل و حتي نگرشهاي سياسي فرزندانشان بسيارتاثير گذار است(جواد 1385).
برخي فرهنگ‌ها، بيشتر از فرهنگ‌هاي ديگر، توجه به وظيفه و آداب فرزندي را آموزش مي‌دهند و اين تفاوت‌ها ممكن است بيش از اجبار به رعايت روابط خانوادگي، نشانگر اين باشد كه نوجوانان چه ارزشي براي روابط با والدين قائلند. كيفيت رابطه با ديگران به خصوص روابط دروني شده، يعني پاسخگوئي به خواسته‌هاي ديگران، به ويژه والدين در جوامع جمع‌گرا در مقايسه با جوامع فردگرا نقش بيشتري ايفا مي‌كند(دورن بوش29، 1990 به نقل از پاتوين30 1999).
پیشینه مطالعات شیوه‌های فرزند پروری
در مورد شیوه‌ها و نگرش‌های فرزندپروری باید گفت که در هر دوره‌ای با توجه به نگرش‌های اجتماعی رایج نسبت به کودکان، شیوه‌های تربیت و پرورش کودک با ویژگی خاصی اعمال شده است، مثلا در سه دهه اول قرن بیستم شیوه‌های فرزندپروری تا حدود بسیار زیادی خشن و خشک بودند و به والدین توصیه می‌شد که فرزندان خود را به آغوش نگرفته و آن ها را لوس نکنید. به مادران توصیه می‌شد که نباید به محض اینکه کودک گریه کرد به او غذا بدهید یا با او بازی کنید، زیرا این رفتارها باعث می‌شود که او لوس شود(ماسن31 ، یاسایی، 1380).
این روش‌های خشک تا حدودی زیر نفوذ مکتب رفتارگرایی بود و هدف آن ایجاد عادات خوب و خاموش کردن عادات بد بود. این دیدگاه عینی کنترل شده و غیرعاطفی در زمینه فرزندپروری به شکل اغراق آمیزی اعتقاد واتسون بنیان‌گذار مکتب رفتارگرایی به خوبی نمایان است. او معتقد بود که برای تربیت کودک، شیوه معمولی وجود دارد، با بچه طوری رفتار کنید که گویی بزرگسالی است کم سن و سال. هرگز او را در آغوش نگیرید و روی زانو ننشانید(دنیک مایر32 و مکی33، 1928، ترجمه، رئیس دانا، 1375).
دنیک مایر و مکی(1985) در باره شیوه‌های فرزندپروری معتقدند که: در گذشته که جامعه دارای قواعد خشک و مستبدانه بود، روابط مردم در غالب رابطه مافوق و زیر دست برقرار بود، پدر در خانه قدرت برتر به شمار می‌آمد و مادر می‌بایست مطیع او و کودکان تابع و فرمانبردار هردو آنان باشد. اما جامعه ایستا نیست و تغییر می‌کند، امروز اندیشه‌های نوین جامعه‌ای را به وجود آورده است که از ریشه و اساس با جامعه مستبد گذشته متفاوت است و به سمت یک نظام اجتماعی به پیش می‌رود که در آن همه مردم اصرار دارند به آنان با گونه‌ای برابر رفتار شود(دنیک مایرومکی، 1928، ترجمه، رئیس دانا، 1375).
در قرن گذشته تا دهه سی(1930) نوزاد را شئی فرض میکردند که میتوان آن را به صورت نظام‌مند شکل داد و شرطی کرد. در این دوره اعتقاد بر این بود رفتار پسندیده اجتماعی زمانی حاصل می‌شود که کودک در یک نظام تربیتی به شدت کنترل شده قرار گیرد و در صورت مشاهده هر گونه رفتار غیراجتماعی تنبیه صورت بگیرد تا رفتارهای پسندیده اجتماعی حاصل شود. از دهه 30 تا اواسط دهه 60، شیوه‌های تربیتی انعطاف پیدا کرد. در این دوره به والدین توصیه می‌شد به احساسات و استعدادهای کودک توجه بیشتری نشان دهند(هرکنیگتن34 و پلارک35، 1998، به نقل از خرم آبادی،1391).
در دهه40 روند شیوه‌های فرزندپروری در جهت سهل‌گیری و انعطاف‌پذیری بیشتر دگرگون شد. در این دهه ‌نظریه‌های ناشی از کنترل شدید تکانه‌های طبیعی کودک تاکید می‌شد.
تحت راهنمایی دکتر بنیامین اسپاک به والدین توصیه شد که از احساسات طبیعی خود پیروی کنند و از برنامه‌های انعطاف‌پذیری که هم با نیازهای خود و هم با نیازهای کودک سازگاری داشت، استفاده نمایند (اتکینسون36، هیلگارد37، 1983 ، ترجمه براهنی ، 1382).
شیوه‌های فرزندپروری در برگیرنده الگوهای گسترده‌ای از تربیت کودک، ارزیابی و رفتارهای تربیتی خاص والدین است که در رشد و شکوفایی فرزندان نفوذ فراوانی دارد(دارلینگ38 1999، به نقل از دولت زاده، 1381).
شیوه های فرزندپروری روش هایی است که والدین در تربیت فرزندانشان از آن استفاده می کنند و از تقابل و ترکیب آن ها بر اساس جنبه های تربیتی کنترل و محبت والدین، چهار شیوه و الگوی فرزندپروری به وجود می آید که عبارتند از:
-کنترل بالا – محبت پایین: والدین مستبد
-کنترل پایین – محبت بالا: والدین مسامحه کار
-کنترل بالا – محبت بالا: والدین مقتدر، موفق، توانا، جهت دهنده
– کنترل پایین – محبت بالا والدین سهل‌گیر(دارلینگ، 1999)
دیدگاه های مرتبط با فرزندپروری
شیوه‌های فرزندپروری مجموعه‌ای از گرایش‌ها، اعمال و جلوه‌های غیرکلامی است که ماهیت تعامل کودک بر والدین را، در تمامی موقعیت‌های گوناگون مشخص می‌کند( پورعبدلی، 1381). نظریه‌های مرتبط با فرزندپروری به طور کلی به دو رویکرد تقسیم‌بندی شده است:
رویکرد یکسویه39
رویکرد دوسویه40
رویکرد یکسویه: در این رویکرد کودک موجودی منفعل است و والدین به صورت شکل‌دهندگان رفتار کودک هستند، گویی کودکان همانند تکه‌ای موم قابل تغییرند. اساس این دیدگاه مبتنی بر این اصل می‌باشد که درون دادهای والدین به گونه‌ای بر رشد کودک تاثیر می‌گذارد. ویژگی‌های کودکان پیامدهای مستقیم چگونگی فرزندپروری و خصوصیات ارتباطی والدین هستند. این فرض یکی از فرض‌های علت و معلولی خطی است. با این فرض، پژوهش یکسویه بر آن بوده است تا راه صحیح فرزندپروری و چگونگی ایجاد رشد بهینه را کشف کند. در این رویکرد به والدین به عنوان موجوداتی تثبیت شده با نیرو و قابلیت اجتماعی بیشتر نگریسته می‌شود. بنابراین وقتی سخن از سازگار شدن به میان می‌آید، کودک که تحت تاثیر و نفوذ درخواست‌های والدین قرار دارد از آمادگی بیشتری برای این کار برخوردار است (استافورد41، ،1978ترجمه دهقان‌پور و خرازی، 1377).
الگوهای فرزند پروری در دیدگاه یکسویه
شیوه های فرزندپروری از نظر بامریند
بامریند(1971-1987-1991) در یک رشته مطالعات ، با مشاهده تعاملات والدین و فرزندان پیش‌دبستانی در خانه و آزمایشگاه، اطلاعات فراوانی در باره تجربیات فرزندپروری جمع‌آوری کرد. وی همچنین مصاحبه‌هایی را با والدین ترتیب داد. ابعاد مورد سنجش عبارت بود از کنترل والدین، معقول بودن درخواست‌های والدین42 ارتباط والد – کودک43 و مهرورزی والدین(استافورد، 1978، ترجمه دهقان‌پور،1377).
نتایج حاصل از تحلیل عمیق و چند روشی44، تعامل والد- کودک نشان داد که شیوه‌های مختلف فرزندپروری در دو بعد با هم تفاوت دارند(سلیگمن45، 1999، به نقل از خرم‌آبادی، 1391).
بعد پذیرندگی- پاسخ دهندگی: این بعد به والدینی اشاره دارد که حمایت کننده بوده و به نیازهای فرزند حساس هستند، آن‌ها محبت و تحسین و تمجید را هنگامی که فرزندان نیاز دارند برای آن‌ها قرار می‌دهند. بعد پذیرنده- پاسخ دهنده، والدین خونگرم و مهربان هستند و همواره لبخند می‌زنند، فرزندانشان را تشویق میکنند و در صورت لزوم، با آن‌ها طور انتقادی رفتار می‌کنند. اما والدین که کمتر پذیرش و پاسخ دهنده هستند اغلب به سرعت انتقاد می‌کنند و فرزندانشان را تنبیه و تحقییر کرده و ارتباط کمتری با آن ها دارند و به طور کلی آن ها ار نادیده می‌گیرند.
بعد توقع داشتن–کنترل: توقع داشتن به درجه‌ای که والدین انتظارات و درخواست‌هایی از فرزندان خود دارند و به رفتار مسئولانه فرزندان اشاره می‌کند. این والدین استانداردهای زیادی برای فرزندان تعیین میکنند و انتظار دارند فرزندان به آن‌ها دست یابند. در بعد سهل گیری نیز والدینی که کمتر توقع دارند و کم کنترل کننده‌اند، به عنوان والدینی هستند که خواسته‌ها و تقاضاهای آن‌ها از فرزندانشان کم است و به آن‌ها اجازه می‌دهند تا عقاید و هیجاناتشان را ابراز کنند ( برجعلی ، 1387).
بامریند از تحلیل رفتار والدین و کودک چهار شیوه تعاملی متمایز را ارائه داد که عبارتند از :
1- مقتدرانه 2- سهل گیرانه 3- مستبدانه 4- مسامحه کارانه
1. شیوه فرزندپروری مقتدرانه46: مادران مقتدر درخواست‌های معقولی برای پختگی دارند و این درخواست‌ها را با تعیین محدودیت‌ها و اصرار به اینکه کودک باید از آنها تبعیت کند به اجرا می‌گذارند. در عین حال صبورانه به نقطه‌نظرات فرزندان گوش می‌دهند و مشارکت در تصمیم‌گیری های خانواده را ترغیب می‌نمایند.
2- شیوه فرزندپروری آسان‌گیرانه47: مادرانی که از این شیوه استفاده می‌کنند، مهرورز و پذیرا هستند ولی متوقع نیستند و از هر گونه اعمال کنترل خودداری می‌کنند. آنها به فرزندانشان اجازه می‌دهند در هر سنی که هستند خودشان تصمیم بگیرند، در حالیکه هنوز قادر به انجام اینکار نیستند. آنها مجبور نیستند طرز رفتار خوب را یاد بگیرند یا کارهای خانه را به درستی انجام دهند. گر چه برخی از مادران آسانگیر واقعاً معتقدند که این روش بهترین است، خیلی از توانایی خود در تأثیر گذاشتن بر رفتار فرزندانشان مطمئن نیستند و از لحاظ اداره کردن خانواده خود، بی کفایت و بی‌برنامه هستند.
3- شیوه فرزندپروری مستبدانه48: مادرانی که از این شیوه استفاده می‌کنند نیز متوقع هستند اما برای پیروی کردن آن چنان ارزش قائل هستند که فرزندانشان دوست ندارند پیروی کنند. «همان کاری را که گفتم انجام بده» نگرش این مادران است. در نتیجه چون آنها انتظار دارند فرزندانشان از دستورات بزرگترها پیروی کنند، کمتر از گفتگو با آنها می‌پردازند.
4- شیوه های فرزند پروری مسامحه کارانه: این گروه از والدین با واژه بخشنده- طردکننده و غیر درگیرکننده نیز شناخته می‌شوند. این والدین از کنترل- درخواست کنندگی و سبک پذیرندگی- پاسخ دهندگی پایین شکل گرفته‌اند. آن ها خود را در تربیت فرزندانشان درگیر نمی‌کنند و به نظر میرسد که مراقبتی روی بچه‌ها ندارند و حتی ممکن است آن‌ها را هرگز قبول نکنند. این والدین اغلب در مشکلات خود غوطه ورند و به همین دلیل نمی‌توانند انرژی کافی برای دسته‌بندی و یا وضع کردن قوانین اختصاص دهند. آن‌ها آزادی عمل زیادی به فرزندان خود میدهند و عقیده دارند کنترل کردن مانع رشد و آزادی آن‌ها می‌شود. والدین کناره‌گیر و بدون درگیری، در مراقبت از فرزندانشان جز فراهم کردن غذا و لباس، تعهدی از خود نشان نمی‌دهند. این گروه از والدین ممکن است به درخواست‌های جزئی فرزندان پاسخ مثبت دهند اما از هر گونه تلاش که اهداف دراز مدت را شامل می‌شود، از قبیل ایجاد مقررات در باره تکالیف خانه، رفتارهای قابل قبول اجتماعی و پافشاری بر آن‌ها ضعیف و زودگذر عمل می‌کنند. در نهایت این شیوه از فرزندپروری منجر به شکلی از بدرفتاری در کودک می‌شود که مسامحه49 نام دارد. این گروه از افراد در نوجوانی اهداف درازمدت نداشته و احتمالاً در اعمال بزهکارانه شرکت می‌کنند و کنترل بسیار کمی بر روی رفتارهای انگیزشی خود دارند(استنبرگ 1993، به نقل از شمسیان، 1391).
شیوه‌های فرزندپروری شیفر
بر اساس مشاهداتی که شیفر در سال 1959 از تعامل فرزندان با مادرانشان انجام داد، رفتارهای والدین را بر اساس دو جنبه پذیرش- طرد و سخت‌گیری- سهل‌گیری، طبقه‌بندی کرد. از ترکیب این دو جنبه، الگوهای مختلف رفتار والدین تشکیل می‌شود (ماسن ،هوستون،1992، ترجمه یاسایی، 1380).
سخت‌گیری– سهل‌گیری: یه میزان خودمختاری و آزادگی اطلاق می‌شود که والدین به کودکانشان می‌دهند. پدر و مادری که به آزاد گذاشتن معتقد هستند، به کودک جهت انجام کارهایش اجازه تصمیم‌گیری می‌دهند. اینگونه والدین برای نظم و ترتیب قواعد انظباتی اندکی وضع می‌کنند و حداقل فشار را برای اجرای قوانین به فرزندانشان وارد می‌کنند. برعکس والدینی که سخت‌گیر هسنتد، قواعد و معیارهایی که خود به آن‌ها معتقدند، به کودکانشان تحمیل می‌کنند و مایلند نظارت مستقیمی بر فرزندانشان داشته باشند.
پذیرش- طرد: میزان توجه و علاقه ای است که والدین نسبت به کودکانشان ابراز می‌کنند.
والدین پذیرا، از بودن در کنار کودکانشان لذت می‌برند. نسبت به آن‌ها از خود عاطفه، تائید و گرمی نشان می‌دهند. اجرای قوانین و مقررات را به وسیله تشویق به کودکان خود می‌آموزند و کمتر از تنبیه بدنی استفاده می‌کنند. والدینی که طرد کننده هستند از بودن با فرزندانشان لذت نمي‌برند. معمولاً برای اجرای تربیت، از تنبیه‌بدنی استفاده می‌کنند و در زمینه برآوردن نیاز های فرزندانشان از خود حساسیتی نشان نمی‌دهند(میرزائی، 1382).
رویکرد دوسویه
تاثیر متقابل رفتار پدر و مادر در خلق و خوی کودک که اصل مهمی در رشد است، را اصل دوسویه گویند. به موجب این اصل، رابطه فرزند و والدین دوسویه است. والدین به فرزندانشان تاثیر می‌گذارند و کودکان نیز بر رفتار متقابل نیز ولدین موثرند. به عبارت دیگر رشد کودکان محصول نقش متقابل بین خصوصیت‌های خودشان و افرادی است که با آن ها سرو کار دارند(ماسن و دیگران، 1992،ترجمه یاسایی، 1380). نظرات و تحقیقات در این رویکرد به دو مقوله متضاد تقسیم می‌شوند:
نظریه تاثیر متقابلو رویکرد بازتابی یا آئینه گونه
نظریه تاثیر متقابل
این دیدگاه والدین و کودکان را با عنوان عواملی که بطور همزمان و متقابل رفتارهای یکدیگر را تنظیم می‌کنند و به سطوح متنوعی ار انطباق دست می‌یابند مورد بررسي قرار می‌دهد. یک عامل موثر برای گزینش الگوهای تاثیر دو جانبه، این واقعیت آشکار است که کودکان در رسش، تغییر می‌کنند. بزرگسالان در اصل هیچ راهی جز پاسخ به این رشد در پیش رو ندارند. شواهد فراوانی وجود دارد که والدین و کودکان رفتارهایی دو جانبه دارند و در طول زمان الگوهای تعاملی را توسعه می‌دهند. مثلاً احتمال زیادی وجود دارد که مادران و نوزادان هنگام شنیدن صدا به فعالیت آوایی بپردازند، هم چنین پاسخ آوایی نوزاد به مادر، به ظاهر مادر را به ادامه صحبت تشویق می‌کند. در عین حال هر چه مادر به گریه کودک واکنش و احساس منفی نشان دهد، گریه کودک بیشتر خواهد شد. همانطور که خلق و خوی کودک در والدین تاثیر می‌گذارد، خصوصیات فردی والدین نیز در واکنش‌های کودک تاثیر گذار است. برای مثال مادری که فعال و بی تاب است با کودک منفعل رفتاری دارد که با رفتار مادر منفعل و صبور متفاوت است (ماسن و دیگران، ترجمه: یاسایی، 1380).
رویکرد بازتابی یا آئینه‌ای تاثیر کودکان و والدین
اتخاذ روش معکوس توسط والدین، توجه به تاثیر کودکان بر والدین، همانند نگریستن در آئینه و مشاهده بازتاب آن است. در دیدگاه دوسویه کودک، نقش جامعه‌پذیر کننده را عهده‌دار می‌شود. در این دیدگاه رفتارهای تربیتی به سادگي می‌توانند به عنوان پاسخ های والدین به کودکان تعبیر شوند. برای مثال به جای اینکه الگوهای خاص کنش‌های والدین، علت عزت‌نفس بالا باشد، عزت‌نفس بالای کودکان ممکن است مجموعه رفتارهای خاص والدین را موجب شود. هم چنین اطاعت کودکان موجب می‌شود، والدین کمتر به ارائه رهنمود و قضاوت بپردازند. تفاوت اساسی بین رویکرد بازتابی و یک سویه با قصد و انگیزه مرتبط است. اگرچه کودکان بر والدین خود تاثیر می گذارند، اما از انگیزه ای همانند والدین خود در این عمل برخوردار نیستند. کودکان و خردسالان در تاثیر گذاری بر والدین خود قصد اجتماعی کردن آن ها را ندارند، با این حال فقدان قصد و انگیزه کودکان را نفی نمی‌کند. کودکان از طریق ویژگی های رشدی و رفتارهایشان تاثیرهایی بر رفتار والدین، تعامل های والد- کودک و نیز بر رشد خود بر جا می‌گذارند ( استافورد،1978 ترجمه دهقانپور، 1377).
عوامل موثر در اتخاذ شیوه‌های فرزندپروری
– خصوصیات و اعتقادات والدین: شیوه‌های فرزندپروری و روش‌های انطباقی آنان تحت تاثیر خصوصیات شخصیتی و سیستم اعتقادی آنان است. والدین سالم و



قیمت: تومان

دسته بندی : پایان نامه ارشد

پاسخ دهید