دانشگاه آزاد اسلامی
واحد علوم و تحقیقات
پایان نامه کارشناسی ارشد رشته مشاوره و راهنمایی (M.A)
عنوان :
رابطه بين ويژگيهاي شخصيتي با رضايت شغلي و سلامت روان
استاد راهنما
دکتر کریم افشاری نیا
استاد مشاور
دکتر مختار عارفی
پژوهشگر
مهناز قراولباشی
تابستان 1392
سپاسگزاری
با سپاس فراوان از استاد راهنمای فرهیخته ام جناب آقای دکتر کریم افشاری نیا که در طول مدت انجام این پایان نامه از رهنمودهای علمی ایشان بهره مند شدم.
از استاد مشاور گرامی جناب آقای دکتر مختار عارفی به خاطر رهنمودهای علمی ارزنده شان بسیار سپاسگزارم.

تقدیم به
تقدیم به همه کسانی که در طلب علم کوشا هستند و در جهت بهتر نمودن زندگی انسا نها از آن استفاده می کنند
فهرست مطالب
چکیده1
فصل یکم: مقدمه پژوهش2
مقدمه3
بيان مسئله4
اهميت و ضرورت انجام تحقيق6
هدف اصلی :7
فرضيه‏هاي تحقيق7
فرضيه اصلي تحقيق:7
فرضيه های فرعي تحقيق:8
تعاریف مفهومی و عملیاتی8
الف ) تعاریف مفهومی8
ویژگی های شخصیتی پنج عاملی نئو8
رضايت شغلي8
سلامت روان9
ب) تعاریف عملیاتی9
ویژگی های شخصیتی:9
رضايت شغلي9
سلامت روان9
فصل دوم: ادبیات و پیشینه پژوهش10
مفهوم سلامت روان11
تاریخچه سلامت روان12
اهمیت سلامت روان13
سلامت روان از ديدگاه روان شناسان14
فرويد 14
آلفرد آدلر 15
اريک اريکسون 17
هنري موراي 18
کارن هورناي 18
هري استاک ساليوان 19
گوردون آلپورت 20
اريک فروم 21
کارل يونگ 22
ويکتور فرانکل 22
کارل راجرز 23
آلبرت اليس 24
اسکينر 26
ويليام گلاسر 26
-شخصیت28
-مفهوم شخصیت، تعاریف و گسترده آن28
تعاریف شخصیت30
دیدگاه پدیدار شناختی36
دیدگاه شناختی36
رویکرد رفتاری37
-دیدگاه اجتماعی شناختی37
-دیدگاه صفت38
نظریه گوردن آلپورت درباره صفات :39
نظریه سه عاملی هانس ، جی . آیزنک (1997-1916)40
ریموند کتل (1998-1905) و رویکرد تحلیلی عاملی صفات :41
ریشه های تاریخی الگوی پنج عاملی در صفات شخصیت42
ابعاد پنج گانه شخصیت45
روان رنجور خویی (N) 46
برونگرایی (E)46
انعطاف پذیری (O)47
دلپذیر بودن(A) :48
مسئولیت پذیری(C) :49
الگوی نظری فرضی برای پنج عامل اصلی :50
تعاریف رضایت شغلی51
مروری بر مطالعات علمی60
الف ) تحقیقات انجام شده در داخل کشور60
ب) تحقیقات انجام شده در خارج از کشور65
فصل سوم: روش پژوهش69
روش پژوهش70
جامعه آماري70
روش نمونه گیری و حجم نمونه70
ابزار مورد استفاده70
شرح کامل روش و شیوه اجرا72
روش‌ها و ابزار تجزيه و تحليل داده‏ها72
فصل چهارم: تحليل يافته هاي پژوهش73
آمار توصيفي75
آمار استنباطي (آزمون فرضیه ها)79
فصل پنجم: بحث و تفسير86
بحث و نتيجه گيري87
محدودیت های پژوهش90
پيشنهادات90
منابع91
فهرست جداول
جدول 4-1: توزیع فراوانی و درصد جنسیت آزمودنی ها75
جدول 4-2 توزيع فراواني و درصد بر حسب وضعيت تاهل76
جدول4-3- توزيع فراواني و درصد بر حسب تحصيلات76
جدول 4-4 آمار توصيفي سن و سابقه خدمت در آزمودني ها77
جدول 4-5- آمار توصیفی مربوط به رضایت شغلی ، پنج عامل بزرگ شخصیت و سلامت روان78
جدول 4-6 رابطه همبستگي بين پنج عامل بزرگ شخصيت و رضايت شغلي79
جدول 4-7- رابطه بین ویژگی های شخصیتی و سلامت روان80
جدول 4-8- رابطه بین سلامت روان و رضایت شغلی81
جدول 4-9 مدل رگرسيون رضایت شغلی و وی82
جدول4-10- آنوا در مدل رگرسيون82
جدول 4-11- جدول ضرايب رگرسيون82
جدول 4-12- مدل رگرسيون84
جدول 4-13- جدول آنوا در مدل رگرسيون84
جدول 4-14- جدول ضرايب رگرسيون84
چکیده
هدف کلی کل از انجام این پژوهش بررسي رابطه بين ويژگيهاي شخصيتي با رضايت شغلي و سلامت روان در کارکنان سازمان بهزيستي کرمانشاه بود
این پژوهش توصیفی از نوع همبستگی می باشد که رابطه بین متغیرهای ویژگی های شخصیتی ، رضایت شغلی و سلامت روان را می سنجد
ابزار پژوهش شامل پرسشنامه رضایت شغلی JDI ، سلامت روان GHQ و پنج عامل بزرگ شخصیت NEO می باشد. جامعه آماری شامل تمام کارکنان سازمان بهزیستی شهر کرمانشاه می باشد که از این میان تعداد 80 نفر به عنوان نمونه انتخاب شد، روش نمونه گیری به صورت روش تصادفی ساده انجام گرفت .
نتایج نشان داد که بین ویژگی های شخصیتی و رضایت شغلی رابطه معنی دار وجود دارد همچنین بین سلامت روان و رضایت شغلی رابطه معنی دار بدست آمد.
نتایج دیگر نشان داد که ویژگی های شخصیتی ( برونگرایی ، روان نژندی و دلپذیر بودن) قدرت پیش بینی رضایت شغلی را دارد و همچنین ویژگی های شخصیتی ( روان نژندی ) قدرت پیش بینی سلامت روان را دارد.
واژه های کلیدی :
رضایت شغلی ، سلامت روان ، ویژگی های شخصیتی
فصل یکم
مقدمه پژوهش
مقدمه
نيروي انساني در سازمان ها از اهميت زيادي برخوردار است. كارايي و اثر بخشي سازمان ها به كارايي و اثربخشي نيروي انساني آن سازمان بستگي دارد و يكي از مسايل مهمي كه در هر سازماني بايد مورد توجه قرار گيرد، خشنودي و رضايت شغلي كاركنان آن سازمان مي باشد. رضايت شغلي از اركان ضروري و ارزشمند رضايت از زندگي و سلامت و از مهمترين متغيرهاي رفتار سازماني بوده (مراثي،1379) ، به حالتي مطبوع، عاطفي و مثبت حاصل ارزيابي از شغل يا تجارب شغلي اطلاق مي شود. عوامل مختلفي از جمله ويژگي هاي فردي، نوع كار، محيط كار و روابط انساني حاكم در محيط كار در ميزان رضايت شغلي كاركنان مؤثر است (هلريگل1 و همكاران، 1996؛ نقل از ميرزايي،1385).
مطالعات نشان مي دهد حتي با وجود سرمايه و امكانات قوي، وجود نيروي فعال ، شاداب و داراي احساس رضايت از شغل است كه مي تواند به تحقق بهينه اهداف سازمان كمك كند. رضايت شغلي امري است كه رسيدن يا امكان رسيدن به ارزشهاي مهم شغلي را فراهم مي كند. از اين رو، يكي از عوامل مؤثر در موفقيت هر سازمان رضايت شغلي كاركنان آن سازمان ميباشد (مراثي،1379). ‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬به علاوه، شناخت ويژگي هاي شخصيتي افراد نيز از اهميت به سزايي برخوردار است؛ اين مقوله در جريان استخدام و گزينش پرسنل براي سازمان ، همچنين تعيين بهره وري و راندمان كاري و نيز سبك تعاملات پرسنل ، برحسب نوع شغل اهميت خود را به وضوح نشان مي دهد. شناخت و گزينش نيرو بر حسب ويژگي هاي شخصيتي و سلامت روان داوطلبان، از اصلي ترين ضرورت ها به ويژه براي كاركنان سازمان بهزيستي ميباشد. با توجه به اهميت مطالعه وضعيت رضايت شغلي كاركنان سازمان بهزيستي و ارتباط آن ويژگيهاي شخصيتي و سلامت روان آنان، در پژوهش حاضر به تعيين رابطه بين ويژگيهاي شخصيتي و سلامت روان با رضايت شغلي كاركنان بهزيستي كرمانشاه پرداخته خواهد شد .‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬بيان مسئله
نیروی انسانی در سازمان ها از اهمیت زیادی برخوردار است. یکی از مسائل مهمی که در هر سازمان باید مورد توجه قرار گیرد، خشنودی و رضایت شغلی کارکنان آن است که از ارکان ضروری رضایت از زندگی و از مهمترین متغیرهای رفتار سازمانی به حساب می آید (مصطفایی،1389)
رضایت شغلی به حالتی مطبوع، عاطفی و مثبت، حاصل از ارزیابی شغل یا تجارت شغلی اطلاق می شود. همچنین رضایت شغلی به طرز تلقی کارکنان نسبت به شغل و سازمان بستگی دارد و وقتی می گوییم فردی دارای رضایت شغلی بالاست، منظور این است که در مجموع شغل خود را دوست دارد و برای آن ارزش قائل است ( مجیدی، 1380).
عوامل مختلفی از جمله ویژگی های فردی، نوع محیط کار و روابط انسانی حاکم بر محیط کار در میزان رضایت شغلی کارکنان موثر است (هرلیگل، 1999).
بر اساس تعريف سازمان جهاني(WHO) بهداشت سلامتي عبارت است از احساس آسايش و آرامش در جسم، روان و محيط و بهداشت روان باعث تأمين رشد و سلامت رواني فردي و اجتماعي، پيشگيري از ابتلا به اختلال رواني، درمان مناسب و بازتواني آن مي شود( امیرشاهی، 2008؛ نقل از بخشایش ، 1392)‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬امروزه رضايت شغلي، مركز توجه محققان رفتار سازماني قرار گرفته و به عنوان يكي از مفاهيم عمده در پژوهش سازماني به شمار ميرود. زيرا خشنودي شغلي به عنوان يك دانش شغلي از اهميت بسيار برخوردار است. بنابراين رضايت شغلي مفهومي پيچيده و چند بعدي است كه با عوامل رواني، جسماني و اجتماعي ارتباط دارد. محل كار يك محيط پيچيده است كه عوامل درونفردي، ميانفردي و سازماني در رضايت شغلي، استرس و … درگير هستند(بخشایش،1392).‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬همچنين ممكن است به مرور زمان، يك شغل رضايتبخش به منبع نارضايتي تبديل گردد و شخص را به سوي فرسودگي سوق دهد( زلارس2، 2000). به بيان گرين3 استخدام شدن ميتواند اثرات مخرب بيكاري و ناامني كار را بر رضايت از زندگي و سلامت روان كاهش دهد(گرین،2011 ). كار فقط يك روش زندگي آبرومندانه نيست بلكه يك عنصر مهم پايگاه اجتماعي و از سرچشمههاي معنا در زندگي افراد است (ایاکویدس4، 2003)‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬شخصيت به مجموعهاي از صفات، ويژگيها و كيفيتهاي پايداري گفته ميشود كه يك فرد را از ديگران متمايز مي كند( بخشایش،2012 ). بنابراين، مجموعهاي از جنبههاي بدني، عادات، تمايلات، حالات، افكار و رفتارهايي است كه در فرد به صورت خصوصيات و صفاتي نسبتاً پايدار در آمده است و به صورت يك كل واحد عمل ميكند( حسینی، 2008؛ نقل از بخشایش،1392). در نتيجه ويژگي و گرايش هاي پايداري است كه مشابهت و تفاوتهاي رفتار روانشناختي افراد ( افكار، احساسات، اعمال) را كه داراي تداوم زماني بوده و ممكن است به واسطه فشارهاي اجتماعي و زيستشناختي، موقعيتهاي بلاواسطه شناخته شوند و يا به آساني درك نشوند را مشخص ميسازد ( فرانسیس5 ‬‬‬‬‬‬‬‬‬)‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬جويس و مورديس6 نشان دادند شخصيت نقش مهمي را در عملكرد عاطفي و هيجاني مؤثر و اثربخش به
جاي ميگذارد. از سوي ديگر، بين بهداشت و سلامت عمومي فرد و شخصيت او رابطهاي بسيار محكم وجود دارد و اگر فردي از رشد و تكامل طبيعي شخصيت برخوردار نباشد، ميتوان گفت از سلامت رواني محروم است( بونو7 ، 2007). در مطالعات متعددي به بررسي ارتباط رضايت شغلي با ويژگيهاي شخصيتي پرداخته شده است كه در ادامه به آنها اشاره خواهد شد. نيروي انساني سالم و کارآمد، پربهاترين دارايي يک کشور است و کارايي و اثربخشي سازمانها به کارايي نيروي انساني انها بستگي دارد.سلامت روان و رضايت شغلي به عوامل زيادي بستگي دارد.که يکي از انها سازگاري و تناسب ميان شخصيت و شغل است.هرچه اين سازگاري اين بيشتر باشد علاوه بر تامين رضايت شغلي و سلامت روان عملکرد بهتري را به همراه خواهد آورد. لذا در اين پژوهش سعي شده رابطه بين اين سه متغير بيان شود. ‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬اهميت و ضرورت انجام تحقيق
عملکرد انسان، دستخوش عواملي است که روند زندگي فردي، خانوادگي، اجتماعي، و گوناگوني شغل ها، سلامت رواني افراد را تحت تاثير قرار داده است. در سال هاي اخير توجه به سلامت رواني کارکنان و تاثير سلامت رواني و جسمي در عملکرد کارکنان مورد توجه سازمان ها قرار گرفته به نحوي که بسياري از سازمانها تدريس مي کننند تا از طريق پژوهش هاي علمي سعي در شناخت منابع، ايجاد فشار و تنش در محيط کارکنان نمود، تا بتواند از طريق راهکارهاي مناسب محيط هاي شغل مطلوب رابراي کارکنان فراهم آورند و در نتيجه رضايت و عملکرد شغلي کارکنان را افزايش دهند (موسوي، 1378). افراد با هر جنبه از شخصيت به شيوه هاي خاصي رفتار مي کنند و داراي انتظارات خاصي هستند توانايي و مهارت رفتاري منحصر به فرد و نيز نيازهاي متفاوتي دارند و بر اساس الگوي شخصيتي خود داراي نيازها، انتظارات، انگيزه ها، توقعات و اهداف خاصي مي باشند. از طرفي سازمان ها نيز بر حسب اهداف، وظايف و فعاليت هاي خود نيازها، انتظارات و توقعات خاصي را ارضاء مي کنند، بنابراين براي هر يک از انواع شخصيت هاي متفاوت شغل هاي متفاوتي مناسب است(نريمان و همکاران، 1386). بررسي پيشينة تحقيق نشان ميدهد در زمينة رابطة عوامل ديگرشخصيتي و سلامت روان تحقيقات اندكي انجام شده است. لذا هدف اصلي پژوهش حاضر بررسي رابطة پنج عامل شخصيت با سلامت روان و رضايت شغلي مي باشد.
– اهداف مشخص تحقيق :
هدف اصلی :
هدف اصلی این پژوهش بررسی رابطه سلامت روان و رضایت شغلی بر اساس ویژگی های شخصیتی میباشد.‬‬‬‬‬‬‬اهداف فرعي اين تحقيق عبارتند از:
• تعیین رابطه ويژگيهاي شخصيتي با رضايت شغلي
• تعیین رابطه ويژگيهاي شخصيتي با سلامت روان
• تعیین رابطه سلامت روان با رضايت شغلي
• تعیین نقش پیش بینی کننده ویژگی های شخصیتی در رضایت شغلی
• تعیین نقش پیش بینی کننده ویژگی های شخصیتی در سلامت روان
فرضيه‏هاي تحقيق
فرضيه اصلي تحقيق:
بين ويژگيهاي شخصيتي با رضايت شغلي و سلامت روان درکارکنان بهزيستي رابطه معناداري وجود دارد
فرضيه های فرعي تحقيق:
1) بين ويژگيهاي شخصيتي و رضايت شغلي رابطه وجود دارد.
2) بين ويژگيهاي شخصيتي و سلامت روان رابطه وجود دارد.
3) بين سلامت روان و رضايت شغلي رابطه وجود دارد.
4) ویژگی های شخصیتی قدرت پیش بینی رضایت شغلی را دارد.
5) ویژگی های شخصیتی قدرت پیش بینی سلامت روان را دارد.
تعاریف مفهومی و عملیاتی
الف ) تعاریف مفهومی
ویژگی های شخصیتی پنج عاملی نئو
الگوی پنج عاملی شخصیت دارای پنج بعد اساسی است که در طی زمان دارای ثبات می باشد و شامل برونگرایی، توافق پذیری، روان نژندی، وظیفه مداری و گشودگی به تجربه ها است ( دیگمن8 ، 1990).
رضايت شغلي
رضایتمندی شغلی ناشی از ارزیابی شغل به عنوان امری است که رسیدن یا امکان رسیدن به ارزشهای مهم شغلی را فراهم می آورد ( لاک9 ، 1990)
سلامت روان
سلامت روان به بلوغ یا حالت نرمال عاطفی ، رفتاری و اجتماعی و عدم حضور اختلال ذهنی یا رفتاری اطلاق می شود ( آیکین10،2010)
ب) تعاریف عملیاتی
ویژگی های شخصیتی:
در این تحقیق شامل نمره ای است که فرد از پرسشنامه 60 گویه ای 5 عامل نئو ( گلدبرگ، 1991، نقل از خرمایی،1385). کسب می کند.
رضايت شغلي
نمره اي كه آزمودني از پرسشنامه رضايت شغلي JDI بدست مي آورد.
سلامت روان
نمره اي كه آزمودني از پرسشنامه سلامت روان (GHQ) کسب می کند.
فصل دوم
ادبیات و پیشینه پژوهش
مفهوم سلامت روان
لوین سون و همکارانش در 1962 سلامت روان را اینطور تعریف کرده اند: سلامت روان عبارت است از اینکه فرد چه احساسی نسبت به خود، دنیای اطراف، محل زندگی، اطرافیان مخصوصاً با توجه به مسئولیتی که در مقابل دیگران دارد، چگونگی سازش وی با درامد خود و شناخت مکانی و زمانی خویشتن دارد(میلانی فر،1378).
سلامت روان به سلامت شناختی و یا عاطفی اطلاق می شود، در واقع این مفهوم در مورد نحوه تفکر، احساس و رفتار ما می باشد. سلامت روان همچنین می تواند به معنای عدم حضور یک اختلال روانی باشد. تقریبا 25 درصد مردم در بریتانیا در طول زندگی خود یک مشکل مربوط به سلامت روان را دارند. گفته می شود که آمریکا بالاترین میزان بروز مشکلات مربوط به سلامت روان در جهان توسعه یافته را دارد. سلامت روان شما می تواند بر روی زندگی روزمره، روابط و حتّی سلامت جسمانی شما تأثیر بگذارد. سلامت روان همچنین دربرگیرنده توانایی یک فرد برای لذت بردن از یک زندگی، برای حفظ توازن بین فعالیت های زندگی و تلاش ها برای رسیدن به انعطاف پذیری روان شناختی می باشد (آیکین11، 2010).
بر اساس لغت نامه پزشکی مدیلکسیکن12، سلامت روان به بلوغ یا حالت نرمال عاطفی، رفتاری و اجتماعی، و عدم حضور اختلال ذهنی یا رفتاری اطلاق می شود و همچنین به عنوان حالت سلامت روانشناختی در نظر گرفته می شود که در آن، فرد به یک تمامیت رضایت بخش محرک های غریزی مورد پذیرش برای خود و محیط اجتماعی خود می رسد(آیکین،2010).
بر اساس سازمان بهداشت جهانی (WHO)، سلامت روانی یک حالت سلامت است که در آن، فرد توانایی های خود را می شناسد، می تواند با اضطراب های زندگی روزمره مواجه شود، می تواند به صورت کارآمد و پربازده کار کند و می تواند برای جامعه خود مفید فایده واقع شود. این سازمان بیان می کند که سلامت روان فقط عدم حضور اختلال روان نمی باشد سازمان بهداشت جهانی توضیح می دهد که مخصوصا در کشورهای با درآمد کم و متوسط، سرمایه گذاری کمی هم از بعد منابع انسانی و هم منابع مالی بر روی خدمات سلامت روان انجام می شود. بیشتر منابع بر روی درمان و مراقبت از بیماران روانی متمرکز شده اند نه بر روی سیستم یکپارچه سلامت روان. کشورها باید سلامت روان را با مراقبت بهداشتی اولیه یکپارچه کنند، مراقبت سلامت روان را در بیمارستان های عمومی فراه آورند و خدمات سلامت روان در جامعه را به جای صرفا مهیا کردن مراقبت و بیمارستان های روانپزشکی بزرگ فراهم نمایند(ریچموند13،2011).
تاریخچه سلامت روان
در اوایل قرن نوزدهم، ویلیام سویتزر14 اولین کسی بود که به طور واضح مفهوم «بهداشت روان»15 را مطرح کرد که می توان آن را به عنوان منادی روش های معاصر برای کار بر روی سلامت روان مثبت دانست. ایساک ری16 که یکی از سیزده بنیانگذار انجمن روان پزشکی آمریکاست، بهداشت روان را به عنوان هنری برای محافظت از ذهن در برابر حوادث و اثراتی دانست که انرژی، کیفیت یا توسعه آن را مورد ممانعت قرار می دهند یا متوقف می کنند(لورا و اورسا17،2012).
یک شخصیت تأثیرگذار در حوزه بهداشت روان بدون شک دوروتا دیکس18 است که یک معلم مدرسه بود و کل زندگیش را صرف کمک به افراد مبتلا به بیماری های روانی و یافتن روش های بهبودی از این بیماری ها کرد. این دوره تحت عنوان جنبش بهداشت روان لقب گرفت. قبل از این جنبش، افراد مبتلا به بیماری های روانی به میزان زیادی مورد بی اعتنایی دیگران قرار می گرفتند و تنها می ماندند. تلاش های دیکس آنقدر زیاد بود که تعداد متقاضیان مراجعه به مراکز مراقبت روانی زیاد شده بود که با کمبود امکانات مواجه شدند در ابتدای قرن بیستم، کلیفورد بیرس19 کمیته ملّی بهداشت روان20 را بنیان نهاد و اولین کلینیک سلامت روان سرپایی را در آمریکا باز کرد جنبش بهداشت روان که همچنین تحت عنوان جنبش بهداشت اجتماعی نیز شناخته می شود گاهی اوقات مربوط به افرادی دانسته می شد که اصلاح نژاد و سترون سازی افراد با کمبودهای ذهنی را حمایت می کردند تا به کار پربازده و زندگی خانوادگی پرمحتوا کمک کنند(لورا و اورسا،2012).
اهمیت سلامت روان
شواهد و مدارک حاصل از سازمان بهداشت جهانی پیشنهاد می کنند که تقریبا نیمی از جمعیت جهان تحت تأثیر بیماری های روانی با تأثیر بر روی عزت نفس، روابط و توانایی عملکرد مناسب در طول زندگی خود هستند. سلامت روانی یک فرد همچنین می تواند بر روی سلامت فیزیکی او نیز تأثیر بگذارد و سلامت روانی ضعیف منجر به بروز سوء مصرف مواد می شود (لورا و اورسا، 2012).
اهمیت حفظ سلامت روان خوب برای داشتن یک زندگی طولانی وسالم بسیار حیاتی می باشد. سلامت روانی خوب می تواند زندگی فرد را ارتقا دهد، در حالی که سلامت روانی بد می تواند از داشتن زندگی نرمال برای فرد ممانعت نماید. بر اساس ریچاردز، کمپانیا و میوسبرک21: «شواهد فزاینده ای هستند که نشان می دهند که توانایی های عاطفی در ارتباط با رفتارهای اجتماعی مطلوب22 مثل مدیریت استرس و سلامت فیزیکی هستند». آنها این گونه از تحقیق خود نتیجه گیری کردند که افرادی که فاقد جلوه هیجانی23 هستند رفتارهای نامناسبی را بروز می دهند. این رفتارها یک بازتاب مستقیمی از سلامت روانی آنها می باشد. عمل های خودتخریب گر24 ممکن است برای متوقف کردن احساسات رخ دهند. برخی از این عمل ها شامل سوء مصرف الکل و مواد مخدر، جنگ های فیزیکی و بزهکاری می باشد(لورا و اورسا، 2012).
سلامت روان از ديدگاه روان شناسان
فرويد 25
فرويد سلامت رواني را از يک طرف نتيجه تعادل بين سه عنصر نهاد ، من و من برتر و از طرفي ديگر نتيجه تعادل بين سطوح خودآگاه و ناخودآگاه مي داند ( حسيني ، 1360) به نظر فرويد ويژگي خاصي که براي سلامت روان شناختي ضروري است ، خودآگاهي مي باشد . يعني هر آنچه که ممکن است در ناخودآگاه موجب مشکل شود ، بايستي خودآگاه شود. شخص سالم از مکانيزمهاي دفاعي نوع دوستي ، شوخ طبعي ، پارسايي و ریاضت و والايش يا تصعيد استفاده مي کند (آقاجاني،1381). ‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬فرويد معتقد است انسان متعارف و سالم کسي است که مراحل رشد رواني- جنسي را با موفقيت پشت سر گذاشته باشد. و در هيچ يک از مراحل بيش از حد تثبيت نشده باشد. وي همچنين معتقد است که رشد طبيعي و سالم به گونه اي است که ابتدا نهاد ، بعد من برتر و آنگاه من نقش تعيين کننده رفتار را ايفا مي کنند. تکانه هاي نهاد ، بايستي با نظارت خردمندانه من و مواظبت و حراست من برتر به صورت قابل قبول فرهنگي و تحت شرايط مورد قبول جامعه ارضا شود. همچنين به عقيده وي شخص سالم کسي است که نيازهاي تثبيت شده نداشته باشد نيازهاي دروني يا نهفتهاش در جهت معيارهاي دروني شده من برتر باشد و براساس نيازهايش عمل نکند و نيازهايش با يکديگر در تعارض و کشمکش نباشد. بعلاوه انسان برخوردار از سلامت روان شناختي ، موجودي منحصر به فرد است که بايستي به صورت يگانه مورد بررسي و مطالعه قرار گيرد و داراي خصوصيات زير باشد: ‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬- بين من برتر و من آرماني فرد فاصله زيادي وجود ندارد.
– من داراي قدرتمندي و کارآمدي بسيار است.
– از ساختار رواني خودش آگاهي لازم را دارد.
– هدف نهايي او رشد خلاقيت و تحقق خويشتن است.
فرويد هسته مرکزي بيماري رواني را ” اضطراب ” مي داند و افراد نامتعارف را به دو گروه روان نژند(Neurotic) و روان پريش (Psychotic) تقسيم نموده است( کورسيني ، 1973).
آلفرد آدلر 26
اکثر روان شناسان معتقدند که آدلر ، اولين روانکاوي است که بر ماهيت اجتماعي انسان تأکيد نموده است و رفتار انسان را تا حدودي زائيده نگرشها و تفکراتش مي داند و به اصالت وجود معتقد است و نسبت به انسان ديدگاهي کل نگر دارد ، به طوري که مازلو از اين حيث ، تحت تأثير او قرار گرفته است. به عقيده آدلر زندگي ” بودن ” نمي باشد بلکه ” شدن ” است ، يعني وي به انتخاب مسئوليت و معني داري مفاهيم و اهداف در شيوه زندگي ، اعتقاد داشته است و شيوه زندگي افراد را متفاوت مي دانسته و محرک اصلي رفتار بشر را هدف ها و انتظاراتش از آينده ميداند. آدلر انسان را مرکز خلاقيت زندگي و جهان و بوجود آورنده خويش مي داند. به نظر او ، اگر انسان نتواند به طريق مناسب و صحيح نيازهايش را ارضا کند و به هدف احساس تعلق و ارتباط با همنوعان خود دست يابد به حالت هاي غير عادي توسل خواهد جست (کورسيني 1973).
به اعتقاد آدلر اصول زندگي رواني غير قابل تغيير و در سر تا سر زندگي ثابت است ، و زندگي رواني مجموعه اي از فعاليتهاي تهاجمي و امنيت جويانه است که هدف نهايي اش تداوم و بقاي ارگانيزم است. آدلر انسان را ذاتاً موجودي اجتماعي ، خلاق و هدف دار مي داند که احساسي از حقارت زير بناي رشد رواني اوست و همواره او را در جهت تفوق و برتري سوق مي دهد.
به نظر آدلر افراد غير عادي مريض نيستند ، بلکه انسان هاي مأيوسي هستند که نياز به اميد و شهامت دارند. از ديدگاه آدلر ، فرد داراي سلامت روان ، داراي ويژگيهاي زير مي باشند:
توان و شهامت يا جرأت عمل کردن را براي نيل به اهدافش دارد. چنين فردي جذاب ، با نشاط و شاداب است ، روابط اجتماعي سازنده و مثبتي با ديگران دارد. از مفاهيم و اهداف زندگي خودش آگاهي دارد ، عملکرد او مبتني بر نيرنگ و بهانه نمي باشد ، مطمئن و خوشبين است ، ضمن پذيرش اشکالات خود در حد توان اقدام به رفع آنها مي نمايد. روابط خانوادگي صميمي ، پايدار و مطلوبي دارد ، در زندگي هدفمند و غايت مدار است ، و اعمال او مبتني بر تعقيب اين اهداف است ، خالق عواطف خودش است ، نه قرباني آنها. توقع بي مورد از زندگي ندارد ، داراي علايق اجتماعي و ميل به مشارکت اجتماعي است ، سعي در کاستن هر چه بيشتر عقده حقارت خود دارد. و به دنبال غلبه و چيرگي بر بي جرأتي خود مي باشد. بر عواطف و احساسات خود مسلط است و در پي دستيابي به کمال و تحقق خويشتن مي باشد و در نهايت چنين فردي موفق مي شود که انگيزه هاي نامطلوب خود را دگرگون سازد (کورسيني ، 1973).
اريک اريکسون 27
اريک اريکسون معتقد بود که شخصيت افراد طي مراحل مختلف رشد کامل مي شود. به نظر او کودک بايد در هر مرحله از رشد خود بحران ها و تعارض هايي را بطور موفقيت آميزي حل کند تا براي مرحله ي بعدي آمادگي کافي داشته باشد. حل اين بحران ها و تعارض ها اين امکان را براي وي فراهم مي کند تا با مسائل بزرگتري که جنبه ي روان شناختي دارند ، رو به رو شود و سلامت رواني خود را تأمين کند ، در غير اينصورت سلامت رواني او به خطر مي افتد( آقاجانی ، 1381).
اريکسون سلامت رواني را نتيجه عملکرد قوي و نيرومندي ” من ” مي داند ، زيرا ” من ” تنظيم کننده دروني روان است که تجارب فرد را سازماندهي مي کند و در نتيجه از انسان در مقابل فشارهاي ” نهاد ” و ” من برتر ” حمايت مي کند به نظر اريکسون ناهمخواني سازمانهاي اجتماعي ، حل مسئله ” بحران هويت ” افراد را در جامعه ، مشکل تر مي سازد و همين امر سبب مي شود که تعارض هويت ، به صورت نوعي ” روان نژدي فلسفي ” در بين جوانان جوامع پيشرفته بروز کند( کورسینی،1973).
اريکسون احساس هويت را نشانه سلامت فکر و روان مي داند که خود از مراحل حس اعتماد خودمختاري ، ابتکار و اشتغال به کارهاي سودمند مي گذارد و سرانجام به احساس هويت خود منجر مي گردد. اين احساس سرمايه داخلي است که بعد از طي موفقيت آميز تمام مراحل ايجاد ميگردد و يا همانندسازي موفقيت آميزي که به تنظيم محرکها و غرايز اصلي فرد با توجه به فرصتها و امکانات او منجر مي شود ارتباط مي دهد( آقاجانی،1381).
هنري موراي 28
بطور خلاصه ، ويژگيهاي افراد سالم ، از نظر موراي( 1938) ، به شرح زير مي باشد :
– نهاد انسان ، هم شامل تکانه هاي خوب و هم تکانه هاي بد مي باشد و شدت اين تکانه ها در افراد مختلف متفاوت است.
– من شخص برخوردار از سلامت رواني ، داراي قدرتمندي و کارآمدي بسياري است که موجب سازماندهي و يکپارچگي رفتار مي شود.
– در انسان سالم ، بين من برتر و من آرماني (تصوير آرماني هر فرد از خودش) فاصله زيادي وجود ندارد.
– انسان سالم ، از ساختار رواني خودش آگاهي لازم را دارد و ” عقده رواني ” ندارد و يا عقده هاي او در حدي بسيار پايين تر از افراد روان نژند مي باشد.
– برنامه ها و تصميم گيري هاي انسان سالم ، داراي نوعي جهت مندي است .
– خلاقيت و تخيل ، قوي ترين ويژگي انسان سالم مي باشد و اصولاً هدف نهايي رشد شخصيت انسان ، خلاقيت و تحقق خويشتن مي باشد ( کورسيني ، 1973).
کارن هورناي 29
هورناي ( 1945) از کساني است که در روانکاوي کلاسيک تغييراتي را بوجود آورد و به نقش محيط و فرهنگ در رشد شخصيت و سلامتي يا بيماري انسان تأکيد زيادي نمود. و معتقد بود که انسان نيازهاي مختلفي دارد که اگر به حد افراط مورد استفاده قرار گيرند ، به صورت نيازهاي رواننژندانه در مي آيند. هورناي معتقد بود که نيازهايي مثل ” محبت ” و ” تأييد ” فرد را به سمت ديگران سوق مي دهد و نيازهايي مانند ” استقلال ” و ” خودکفايي” ، فرد را از ديگران دور مي سازد و نيازهايي مانند ” قدرت ” فرد را مقابل ديگران قرار مي دهد. ‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬به طور خلاصه انسان برخوردار از سلامت رواني را داراي ويژگيهايي به شرح زير ميداند:
– احساس عدم امنيت نمي کند و لذا فاقد پرخاشگري و خودشيفتگي است.
– قدرتمندي نيازهاي فوق در او خفيف است و توانايي تغيير ، تحول و جايگزيني اين نيازها را دارد.
– انسان سالم از هر سه نوع نيازهاي فوق با توجه به اوضاع و احوال مناسب استفاده مي کند در حالي که کودکان فقط به سوي ديگران مي روند ، نوجوانان در مقابل ديگران مي ايستند و سالمندان از ديگران دوري مي کنند.
– خودشناسي و کوشش براي تحقق استعدادهاي ذاتي ، وظيفه اخلاقي و امتياز معنوي شخصيت سالم است و هدف او ، دستيابي به کمال است.
– انسان سالم خودآگاهي دارد و از خود واقعي و استعداهايش ، کم و بيش آگاه است و خودش بسياري از مشکلات زندگي اش را حل مي کند ، لذا به ديگران وابستگي ندارد.
– انسان سالم ، به دليل آگاهي از خود واقعي اش و استعدادهاي بالقوه خود ، تسليم محض شرايط اجتماعي و فرهنگي نمي باشد ، بلکه ابتکار و شخصيت خودش را در دست دارد (آقاجانی ، 1381).
هري استاک ساليوان 30
ويژگيهاي سلامت روان از ديدگاه ساليوان (1953) عبارتند از :
– شخصيت برخوردار از سلامت روان ” انعطاف پذير ” است و با توجه به موقعيت هاي بين فردي نوين ، درروابطش با ديگران به صورت متناسب تغييرپذير است.
– فرد سالم قادر به تمايزگذاري بين افزايش و کاهش ” تنش ” است و رفتار او در جهت کاهش تنش معطوف است.
– ساليوان عقيده دارد که شخصيت سالم بايستي بنا به گفته چارلز اسپيرمن در حال ” آموزش فراگيري روابط و ارتباطات ” باشد.
– زندگي شخص برخوردار از سلامت رواني ، داراي جهت يافتگي است بنابراين شخص سالم کسي است که دستگاه رواني او حداقل تنش را داشته باشد و چنين فردي معمولاً روابط اجتماعي انعطاف پذير واقعي و اعتماد آميز دارد( کورسيني ، 1973).
گوردون آلپورت 31
به نظر آلپورت روان نژندي ، پيامد نقصان و کمبود سلامت رواني است. رفتار فرد سالم ، جهت گيري خودآگاهانه دارد و با بينش و بصيرت و خودمختاري همراه است و انگيزش اين افراد بيشتر در آينده ريشه دارد.
از ديدگاه آلپورت ويژگيهاي خاص شخصيت سالم عبارت است از :
– گسترش مفهوم خود : در ابتدا خود، تنها معطوف به فرد است ، اما با افزايش تجربه ، خود وسعت مي يابد و ارزش هاي مجرد و آرمانها را در بر مي گيرد. هرچه شخصي با فعاليتها ، مردم و انديشه هاي متنوع تري در ارتباط باشد ، از سلامت رواني بيشتري برخوردار ميشود.
– ارتباط صميمانه خود با ديگران : شخصي که از نظر رواني سالم است ، مي تواند به پدر و مادر ، فرزندان ، همسر يا دوستان نزديکش ، صميميت (عشق و محبت) نشان دهد. اين توانايي ، حاصل پرورش کامل مفهوم گسترش خود است.
– امنيت عاطفي : اشخاص سالم از احساس ترس و ناامني آزاد نيستند ولي کمتر حس ميکنند که در معرض تهديد هستند و بهتر از روان نژندها مي توانند با مشکلات کنار بيايند. (کورسيني ، 1973).
اريک فروم 32
فروم (1968) معتقد است که شخصيت انسان ، ساخته و پرداخته ” فرهنگ ” است و اين فرهنگ است که مي تواند مانع يا حامي رشد و کمال مثبت انسان باشد ، به اين ترتيب که تلاش براي سلامت عاطفي ، استعداد فطري براي زندگي ، کوشش براي سازگاري و عشق ورزيدن ، در نهاد همه انسانها وجود دارد. ولي ظهور و شکوفايي اين استعدادها ، مستلزم اجازه نيروهاي اجتماعي و فرصت هاي محيطي و فرهنگي است. وي معتقد است که وابستگي و يگانگي با ديگران از لوازم سلامت روان شناختي است ، هر نوع رفتار نامعقول حتي جنون ، نتيجه عدم ارضاي اين نياز است. فروم عقيده دارد که تفاوت شخصيت سالم و ناسالم ، در نوع نيازهاي رواني نمي باشد ، بلکه در نحوه ارضاي اين نيازهاست. شخصيت سالم نيازهايش را از راه هاي معقول ، مولد ، بارور و خلاق ارضا مي کند ، ولي انسان ناسالم آنها را از راه هاي نامعقول برآورده مي کند. به اعتقاد فروم شخص سالم از نظر رواني کسي است که بهره ور بوده و از خود بيگانه نباشد ، پيوندش با جهان از راه عشق باشد ، از خرد خود براي دستيابي به حقايق عيني استفاده کند ، خود را شخصيت ” بي همتا ” بداند و در عين حال همبستگي خود را با ديگران حفظ کند و تا واپسين لحظات زندگي اش در حال ” تولد ” باشد و زندگي را موهبت پر ارزش تلقي نمايد. سلامت رواني همرنگي فرد با جامعه نيست بلکه برعکس عبارت است از تعديل و تطبيق جامعه برحسب نيازهاي انسان. خودش و جهان را به شکل عميق و واقع گرايانه ادراک مي نمايد ، حاکم بر سرنوشت خودش است ، داراي حس برادري و همکاري با همنوعان است. داراي هويت مشخص فردي ، مستقل و منحصر به فرد است( کورسيني، 1973).
کارل يونگ 33
فرآيندي که موجب يکپارچگي شخصيت است مزيت يافتن يا تحقق خود است اين فرآيند خودشدن فرآيندي طبيعي است اين گرايش چنان نيرومند است که يونگ آن را غريزه ناميد. در انسان مزيت يافته هيچ يک از وجوه شخصيت مسلط نيست ، نه هوشيار و نه ناهشيار ، نه يک منش يا گرايش خاص و نه هيچ يک از سنخ هاي کهن ،بلکه همه آنها به توازني هماهنگ رسيده اند. از طرف ديگر به نظر وي همه جنبه هاي شخصيت بايد به يکپارچگي و هماهنگي دست يابند به طوري که همه آنها بتوانند بيان شوند. افراد سالم از شخصيتي برخوردارند که يونگ آن را شخصيت مشترک خوانده است چون ديگر هيچ جنبه شخصيت به تنهايي حاکم نيست. يکتايي فرد ناپديد مي شود و ديگر چنين اشخاصي را نمي توان متعلق به يک سنخ رواني خاص دانست (آقاجاني ، 1381). ‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬ويکتور فرانکل 34
فرانکل معتقد است که ماهيت وجودي انسان از سه عنصر معنويت ، آزادي انتخاب و مسئوليت فردي تشکيل شده است و سلامت روان ، مستلزم تجربه شخصي اين سه عامل است و جستجوي معنا در زندگي ، تکليفي مبارزه جويانه مي باشد و ممکن است به جاي کاهش تنش دروني آن را افزايش دهند و به همين دليل ، شخصيت سالم ، تا حدود معيني ، داراي تنش است. زيرا اين افراد ، پيوسته در تلاش براي دستيابي به هدفهايي هستند که به زندگي شان معنا مي بخشد و همين او ، به زندگي آنها ، هيجان و شور و شوق مي بخشد. اشخاص سالم از نظر فرانکل از خصايص زير برخوردارند :
– آزادي انتخاب عمل دارند.
– شخصاً مسئوليت هدايت زندگي و سرنوشت خود را مي پذيرند.
– معلول نيروهاي خارجي و بيرون از خود نيستند.
– در زندگي معنايي مناسب خود يافته اند.
– بر زندگيشان تسلط آگاهانه دارند.
– به آينده مي نگرند.
– مي توانند ارزش هاي آفريننده و تجربي يا گرايش را نمايان سازند.
– تعهد و غرقه شدن در کار است
– و بالاخره اينکه به هدفها و وظايف آتي توجه مي کنند ، عشق هدف نهايي انسان است (کورسینی ، 1973).
کارل راجرز 35
الگوي راجرز(1963) از شخصيت سالم و سلامت رواني ، انساني بسيار کارآمد و با کنش و کارکرد کامل است که از تمام توانايي ها و استعدادهاي بالقوه اش بهره مي گيرد و به همين دليل ، وي در روش درماني خود برخلاف فرويد ، مسئوليت عمده تغيير شخصيت را بر عهده ” مراجع” (مددجو) مي گذارد و ادراک تجربه آگاهانه را معيار نهايي انسان سالم مي داند( هال وليندزلي ، 1970) طبق نظر راجرز ، سلامت روان ، يک فرآيند است ، نه يک حالت ، يک مسير است ، نه يک مقصد و اين فرآيند مشکل و گاهي نيز دردناک بوده و مستلزم آن است که فرد بطور مستمر ، توانايي ها و استعدادهايش را رشد و گسترش دهد و بيازمايد و به تحقق خود يا خودشکوفايي که بنيادي ترين و مهمترين انگيزه آدمي است ، بپردازد (آقاجانی، 1381).
راجرز عقيده دارد که شخصيت سالم ، الزاماً خرسند ، خوشحال و خندان نمي باشد ، زيرا اين افراد فاقد نقاب و ماسک هستند. با خودشان رو راست و صادق بوده ، حالت تدافعي ندارد و از بقيه انسانها عاطفي تر ، انعطاف پذيرتر و بدون پيشداوري هستند. زندگي سرشار از معنا و تکاپو و هيجان شخصي را تجربه مي کنند و مايلند حتي به بهاي رنج و درد هم که شده هر کاري را در حد اعلاي آن انجام دهند. از نظر راجرز ، کسي که فقط براساس عقل و منطق رفتار نمايد ناتوان است ، زيرا در هنگام رويارويي با مشکل ، بايستي تمام جنبه هاي وجود ، اعم از عوامل آگاه ، ناخودآگاه عاطفي و فکري ، را مورد توجه و تحليل قرار دهد راجرز معتقد است که انسان سالم ، آفرينشگري و خلاقيت دارد. زيرا با محدوديت هاي اجتماعي و فرهنگي ، همرنگي و سازش منفعلانه ندارد ، تدافعي نيست و به تمجيد و ستايش ديگران نيز دلخوش نمي باشد( کورسینی ، 1973).
آلبرت اليس 36
اليس( 1978) معتقد است که عواطف انسان ، عمدتاً زائيده تفکر او هستند و هيچ چيز فی نفسه خوب يا بد ، نمي باشد. بلکه خوب و بد را تفکر انسان مي سازد. به عقيده وي ، افکار منطقي و عقلاني انسان ، به عواقب و پيامدهاي منطقي منتهي مي شود و در نتيجه به سلامت رواني فرد منجر مي گردد ولي افکار غير منطقي و غير عقلاني انسان به پيامدهاي غير منطقي منجر مي شود که موجب اضطراب و پريشاني فرد مي گردد.
بطور خلاصه ويژگي هاي سلامت روان از ديدگاه اليس عبارتند از :
– عشق ورزيدن به ديگران و جوياي محبت آنان شدن ، اما فرد سالم در جستن محبت ديگران افراط نمي کند.
– لذت بردن از فعاليت خود نه از نتايج آن ، فرد داراي سلامت روان با اين عمل به سوي کمال حرکت مي کند.
– انسان سالم تا حدودي آزادي انتخاب دارد و در عين حال هرگاه مرتکب خطا و اشتباه شود، سعي در رفع اشکال و نقص خود مي کند و نداشتن معيار مطلق براي درست يا غلط ، خير و شر.
– انسان سالم در هنگام ناکامي موقعيت را تحريف نمي کند ، بلکه سعي دارد آن را به صورت عيني ادراک نمايد
– نسبت ندادن شکست ها به عوامل بيروني ، چون موانع بيروني به خودي خود موجب اختلال و عدم سلامتي نمي شوند ، مگر اين که فرد تلقين به نفس نمايد.
– انسان سالم سعي مي نمايد تا حد امکان احتمال خطر را کاهش دهد ولي از آن بيش از اندازه بيمناک و هرسناک نمي شود .
– تلاش براي کسب استقلال و مسئوليت و عدم روگرداني از کمک هاي ديگران در صورت لزوم.
– انجام وظايف محوله از خصوصيات انسان سالم.
– فرد سالم بيش از آنکه به گذشته فکر کند به حال و وضعيت موجود يعني ” اينجا و اکنون” توجه دارد.
– به نظر فرد سالم راه حلها نسبي هستند و برحسب موقعيت تغييرپذير هستند.
– فرد سالم در نگرشها و رفتارش ” الزام و اجبار ” ندارد مي تواند خودش را از قيد و بند رها نمايد. (کورسيني ، 1973).
اسکينر 37
سلامت رواني و انسان سالم به عقيده اسکينر معادل با رفتار منطبق با قوانين و ضوابط جامعه است و چنين انساني وقتي با مشکل روبرو شود از طريق شيوه اصلاح رفتار ، براي بهبودي و بهنجار کردن رفتار خود و اطرافيانش بطور متناوب استفاده مي جويد تا وقتي که به هنجار مورد پذيرش اجتماعي برسد. بعلاوه انسان سالم بايستي آزاد بودن خودش را نوعي توهم بپندارد و بداند که رفتار او تابعي از محيط است و هر رفتار توسط حدودي از عوامل محيطي مشخص مي گردد. انسان سالم کسي است که تأثيرات اجتماعي بيشتري به خاطر رفتارهاي متناسب از محيط و اطرافيانش دريافت کند. شايد معيار تلويحي ديگر در مورد خصوصيات انسان سالم از ديدگاه اسکينر اين باشد که انسان بايستي از علم ، نه براي پيش بيني ، بلکه براي تسلط بر محيط خودش استفاده کند. در اين معنا ، فرد سالم کسي است که بتواند با هر روش بيشتر از اصول علمي استفاده کنند و به نتايج سودمندانه تر برسد و مفاهيم ذهني مثل اميال ، هدف مندي ، غايت نگري و امثال آن را کنار بگذارد (آقاجانی، 1381).
ويليام گلاسر 38
انسان سالم بنا بر نظريه گلاسر کسي است که داراي اين ويژگيها باشد :
– واقعيت را انکار نکند و درد و رنج موقعيت ها را با انکار کردن ناديده نگيرد ، بلکه با موقعيت ها به صورت واقع گرايانه روبرو شود.
– هويت موفق داشته باشد يعني هم عشق و محبت بورزد و هم عشق و محبت دريافت کند هم احساس ارزشمندي کند و هم ديگران ارزشمندي او را تأييد کنند.
– مسئوليت زندگي و رفتارش را بپذيرد و به شکل مسئولانه رفتار کند. پذيرش مسئوليت کاملترين نشانه سلامت روان شناختي است.
– توجه او به لذت دراز مدت تر ، منطقي تر و منطبق با واقعيت باشد.
– بر زمان حال و آينده تأکيد نمايد نه بر گذشته و تأکيد او بر آينده هم جنبه دورنگري داشته باشد نه به صورت خيال پردازي باشد.
– واقعيت درماني گلاسر به سه اصل قبول واقعيت ، قضاوت در درستي يا نادرستي رفتار و پذيرش مسئوليت رفتار و اعمال استوار است و چنانچه در شخص اين اصل تحقق يابد نشانگر سلامت روان شناختي است( گلاسر ، 1965).
2-2-شخصیت
2-2-1-مفهوم شخصیت39، تعاریف و گسترده آن
مفهوم شخصیت در روانشناسی یک مفهوم رایج و معمول و درعین حال پیچیده است . کاربرد عامیانه شخصیت به حد یک مفهوم مطلوب در دیدگاه فرد تنزل یافته است . در حالی که مفهوم علمی آن به طوری مورد مناقشه است که تمام تعاریف شخصیت سعی دارند نارسایی مفهوم آن را جبران کند (گروسی فرشی ، 1380) .
آنچه بیش از همه در نظریات روانشناسان در مباحث شخصیت مورد توجه قرار گرفته است ، تفاوتهای فردی است ، یعنی ، ویژگی هایی که یک فرد را از افراد دیگر متمایز می کند، با این حال در موقعیتها و زمانهای مختلف رفتار همسانی دارند . تنوع نظرات در حیطه شخصیت به حدی گسترده است که تعاریف بسیار زیادی از شخصیت ارائه شده است . هر انسان آمیزه ای از سه ویژگی نوعی ، فرهنگی و فردی را در خود دارد و مجموعاّ کلیت منحصر به فردی را تشکیل می دهد که مورد توجه و امعان نظر روانشناسی شخصیت است . کلیت مفهوم و به همین لحاظ پیچیدگی آن ، موجب شده است که واژه شخصیت به شیوه های مختلفی تعریف شود . آلپورت40 در این باره به گردآوری و ذکر پنجاه تعریف متفاوت پرداخته است . این تفاوت ها طبعاّ به اصل موضوع شخصیت مربوط نیست بلکه به مفهومی ارتباط دارد که از آن ساخته اند . برخی به جنبه های بیوشیمیایی و فیزیولوژیکی شخصیت ، برخی به عکس العمل های رفتاری و رفتارهای مشهود برخی به فرآیندهای ناهشیار رفتار آدمی و برخی به ارتباط های متقابل افراد با یکدیگر و نقشهایی که در جامعه بازی می کنند توجه نموده و شخصیت را بر همان مبنا تعریف کرده اند .بنابراین دامنه تعاریف از فرآیند درونی ارگانیسم تا رفتارهای مشهود ناشی از تعامل افراد در نوسان است . اما شخصیت در مفهوم کلی خود باید شامل ، قواعد مربوط به کنشهای منحصر به فرد افراد و قواعد مشترک بین آنها ، جنبه های پایدار و تغییر ناپذیر کنش انسان و جنبه ناپایدار و تغییر پذیر آن ، جنبه شناختی (فرایند های تفکر) ، جنبه های عاطفی (هیجانات) و جنبه های رفتاری فرد باشد . همین امر موجب می شود که ارائه تعریف جامعی که مورد توافق همه اندیشمندان در زمینه روانشناسی شخصیت باشد غیر ممکن می شود (گروسی، 1380) .
موضوع شخصیت به بیانی بسیار ساده ، همان انسان واقعی است با همان وضعی که در خیابان ، یا در کار یا هنگام فراغت دارد . پس، از نظر ما شخصیت یک کلیت روانشناختی است که انسان خاصی را مشخص می سازد . در نتیجه یک مفهوم انتزاعی نیست بلکه تجلی همین موجود زنده ای است که ما او را از بیرون می نگریم و از درون او را حس می کنیم . نگرش و حس کردنی که در مورد افراد متفاوت است پس روانشناسی در بحث شخصیت همواره تفاوتهای فردی را مد



قیمت: تومان

دسته بندی : پایان نامه ارشد

پاسخ دهید