دانشگاه آزاد اسلامی
واحد علوم و تحقیقات کرمانشاه
پایان نامه کارشناسی ارشد رشته مشاوره و راهنمایی (M.A)
عنوان
رابطهی بین تیپ شخصیتی A و B مدیران با سلامت روان کارکنان صداوسیمای شهرستان خرم اباد‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬استاد راهنما
دکتر حسن امیری
نگارنده
آمنه رحیمی
بهار 1393
تشکر و قدردانی
با سپاس فراوان از استاد راهنمای فرهیختهام جناب دکتر حسن اميري که در طول مدت انجام این پایان نامه از رهنمودهای علمی و اخلاقی ایشان بهرهمند شدم و درگاه خداوند بزرگ را شاکرم که افتخار شاگردی ایشان را نصیبم نمود.‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬تقدیم به
پدر، مادر و همسر عزیزم
و به تمام آزاد مردانی که نیک می اندیشند و عقل و منطق را پیشه خود نموده و جز رضای الهی و پیشرفت و سعادت جامعه، هدفی ندارند.
چکیده
هدف از انجام این پژوهش بررسی رابطهی بین تیپ شخصیتی A و B مدیران با سلامت روان کارکنان صداوسیمای شهرستان خرمآباد‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬ بود روش انجام پژوهش از نوع همبستگی و جامعه آماری شامل کلیه مدیران و کارکنان صدا و سیمای شهر خرم آباد بودندکه این تعداد شامل 28 نفر مدیر و 178 نفر نیزاز کارکنان صدا و سیما بودند، ‬‬در این پژوهش از روش آماری جداول توافقی(کای-دو) و آزمون تی گروه های مستقل استفاده گردید. نتایج این پژوهش نشان داد افرادی که مدیرانشان دارای تیپ شخصیتی B بودند از سلامت روان بهتری نسبت به افرادی که مدیرانشان دارای تیپ شخصیتی A بودند، برخوردارند ، همچنین نتایج دیگر پژوهش نشان داد بین کارکنانی که مدیرانشان تیپ شخصیتی A یا B داشتند از نظر تمام مولفه های سلامت روان تفاوت وجود دارد و این نتایج نشان داد مولفه های سلامت روان (علائم جسمانی، اختلال کارکرد اجتماعی، اضطراب و افسردگی) در افراد با مدیران تیپ B بهتر از افراد با مدیران تیپ A می باشند (01/0>P). ‬‬ بنابراین به طور کلی این نتیجه حاصل شد که برای پیشرفت سازمان نیاز هست که افراد با تیپ شخصیتی B شناسایی شده و در گزینش مدیران از این تیپ شخصیتی بیشتر استفاده گردد. ‬‬‬‬واژه های کلیدی : سلامت روان، تیپ شخصیتی A، تیپ شخصیتی B
فهرست مطالب
عنوان صفحه
فصل یکم: کلیات پژوهش1
مقدمه2
بیان مسئله3
اهمیت و ضرورت انجام تحقيق4
اهداف تحقيق5
فرضيه‏هاي تحقیق6
تعاریف مفهومی و عملیاتی متغیرها6
الف ) تعاریف مفهومی6
ب) تعاریف عملیاتی7
فصل دوم: ادبیات و پیشینه پژوهش8
بخش اول: گستره نظری شخصیت9
تعریف شخصیت9
عوامل موثر بر شکل گیری شخصیت12
عامل ژنتیکی12
عامل محیطی13
عامل خانواده14
عامل یادگیری17
عامل رشد17
نظریه های شخصیت18
رویکرد زیستی18
تفصیل تیپ های شخصیتی19
رویکرد صفات20
رویکرد یادگیری اجتماعی23
رویکرد روانکاوی25
رویکرد پدیدار شناختی29
تیپ های شخصیت30
تیپ شخصیتی A و B32
شخصیت A در مقابل B :33
از شخصیت A به شخصیت B :33
15ویژگی تیپA علیه سلامت قلب35
بخش دوم : گستره نظری سلامت روان36
مفهوم سلامت روان36
تاریخچه سلامت روان37
اهمیت سلامت روان37
جنبه های مختلف سلامت روان38
مولفه های مثبت در سلامت روانی40
سلامت روان از ديدگاه روان شناسان40
مدل های سلامت روان49
مدل زیستی (پزشكی)49
مدل اجتماعی49
مدل تلفیقی49
الگوی سلامت روانی کامل50
الگوهای غیرنرمال سلامت روان51
دلایل مشكلات مربوط به سلامت روان55
بررسی پیشینه های داخلی و خارجی58
الف) پیشینه داخلی پژوهش58
ب) پیشینه خارجی پژوهش60
فصل سوم: روش پژوهش62
روش پژوهش63
جامعه آماری63
شیوه اجرا63
ابزار پژوهش64
روش تجزيه و تحليل داده ها65
فصل چهارم: تجزیه و تحلیل دادهها‬‬‬‬66‬‬الف) یافته های توصیفی67
ب) یافته های استنباطی69
فصل پنجم: بحث و نتیجهگیری73‬‬‬‬‬‬‬بحث و تفسیر نتایج :74
پیشنهاد های پژوهش77
الف) پیشنهادهای پژوهشی77
ب) پیشنهاد های کاربردی78
محدودیت های پژوهش77
منابع و ماخذ79
ضمائم86
فهرست جداول
عنوان صفحه
جدول 1- میانگین نمره سلامت روان بر اساس تیپ شخصیتی مدیرانشان67
جدول 2- میانگین نمره مولفه های سلامت روان بر اساس تیپ شخصیتی مدیرانشان67
جدول 3- تقسیم بندی کل کارکنان به 28 نفر برابر با تعداد مدیران پس از گرفتن میانگین سلامت روان68
جدول 4- وضعیت تیپ شخصیتی مدیران صدا و سیما68
جدول 5- جدول توافقی – رابطه بین تیپ شخصیتی A با سلامت روان69
جدول 6- جدول توافقی- رابطه بین تیپ شخصیتی B با سلامت روان70
جدول7- مقایسه سلامت روان کارکنان صدا و سیما با توجه به نوع تیپ شخصیتی مدیران A یا B71
جدول 8- مقایسه مولفه های سلامت روان (علائم جسمانی، علائم اضطرابی ، کارکرد اجتماعی و افسردگی ) در کارکنان صدا و سیما با توجه به نوع تیپ شخصیتی مدیران72
فصل یکم
کلیات پژوهش
مقدمه
امروزه در سراسر جهان بر اهميت بهداشت رواني تأكيد مي شود و روز به روز با انجام تحقيقات وسيع و گوناگون اهميت و نقش آن در زندگي فردي اجتماعي آشكارتر ميگردد. به طوري كه سال 2010 ميلادي از طرف سازمان بهداشت جهاني، تحت عنوان سال جهاني «بهداشت رواني» اعلام گرديد. سازمان مذكور در اين سال شعار «غفلت بس است، مراقبت كنيم» را جهت آشكارتر ساختن موضوع مطرح نمود (سازمان بهداشت جهاني، 2010). سلامت چه فردي و چه جمعي بي ترديد از مهم ترين ابعاد مسائل حيات انسان است و شرطي ضروري براي ايفاي صحيح نقش هاي اجتماعي است. همة انسانها در صورتي مي توانند فعاليت كامل داشته باشند كه هم خود را سالم احساس كنند و هم جامعه آنها را سالم بداند (هاشمی و همکاران، 1391).‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬در ادامه میتوان گفت یکی از مباحث اصلی و بنیادی علم روان شناسی ویژگی های شخصیتی میباشد. از آنجایی که این ویژگی ها زیر بنای نظام رفتاری را تشکیل میدهند پرداختن به این مقوله میتواند جنبه های خاصی از عملکرد افراد را در زمینه های مختلف روشن سازد. از مصادیق بارز این موضوع، تاثیر ویژگی های شخصیتی افراد بر سلامت روان کارکنان میباشد (کریمی،1375). افراد شاغل در صورتی که بتوانند با توجه به ویژگی های شخصیتی خویش شغلی را انتخاب کنند، میتوانند با استقامت و برد باری و بدون تحمل فشار روانی زیاد به کار بپردازند و مثمر ثمر باشند. نیروی انسانی در صورتی میتواند کار مفید و وموثر داشته باشد که دارای انگیزه مناسب،روحیه ی مناسب و رضایت و تعهد بالایی باشد.سلامت روان کارکنان جایگاه ویژه ایی را در مطالعات مدیریت منابع انسانی دارد زیرا این ساختار میتواند در جهت پیشرفت و بقای سازمان در آینده نظیر ترک شغلی، تاخیر، کم کاری، غیبت و… موثر باشد و در نهایت بر بهره وری نیروی انسانی تاثیر بسزایی داشته باشد باتوجه به اینکه اولین ومهم ترین جز سیستم سازمان افراد انسانی با شخصیت مختلف خود میباشند لذا انگیزه ها، توانایی ها، تمایلات، عقاید و افکار که در واقع اجزا مهم تشکیل دهندهی شخصیت انسان میباشد حدود انتظارات و توقعات افراد را نسبت به یکدیگر و هم چنین نسبت به سازمان تعین میکند‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬بیان مسئله
اهمیت حفظ سلامت روان خوب برای افراد سازمان و برای پیشرفت آن مورد توجه است. سلامت روانی خوب می تواند زندگی فرد را ارتقا دهد، در حالی که سلامت روانی بد می تواند از داشتن زندگی نرمال برای فرد ممانعت نماید. بر اساس ریچاردز، کمپانیا و میوسبرک1: «شواهد فزایندهای هستند که نشان میدهند که توانایی های عاطفی در ارتباط با رفتارهای اجتماعی مطلوب2 مثل مدیریت استرس و سلامت فیزیکی هستند». آنها این گونه از تحقیق خود نتیجه گیری کردند که افرادی که فاقد جلوه هیجانی3 هستند رفتارهای نامناسبی را بروز می دهند. این رفتارها یک بازتاب مستقیمی از سلامت روانی آنها می باشد. عمل های خودتخریب گر4 ممکن است برای متوقف کردن احساسات رخ دهند. برخی از این عمل ها شامل سوء مصرف الکل و مواد مخدر، جنگ های فیزیکی و بزهکاری می باشد(لورا و اورسا، 2012). سلامت روان همچنین دربرگیرنده توانایی یک فرد برای لذت بردن از یک زندگی، برای حفظ توازن بین فعالیت های زندگی و تلاش ها برای رسیدن به انعطاف پذیری روان شناختی می باشد (آیکین5، 2010).بر اساس لغت نامه پزشکی مدیلکسیکن6، سلامت روان به بلوغ یا حالت نرمال عاطفی، رفتاری و اجتماعی، و عدم حضور اختلال ذهنی یا رفتاری اطلاق می شود و همچنین به عنوان حالت سلامت روانشناختی در نظر گرفته می شود که در آن، فرد به یک تمامیت رضایت بخش محرک های غریزی مورد پذیرش برای خود و محیط اجتماعی خود می رسد(آیکین،2010). سلامت روانی یک حالت سلامت است که در آن، فرد توانایی های خود را می شناسد، می تواند با اضطراب های زندگی روزمره مواجه شود، می تواند به صورت کارآمد و پربازده کار کند و میتواند برای جامعه خود مفید فایده واقع شود. (ریچموند7،2011). به نظر می رسد خصوصیات شخصیتی عامل مهمی است که بر سلامت روان فرد تاثیر می گذارد، تحقیقات نشان می دهد بین سلامت روان و خصوصیات شخصیتی رابطه وجود دارد، در تحقیق جعفر نژاد و همکاران (1383) رابطه پنج عال بزرگ شخصیت با سبک مقابله و سلامت روان سنجیده شد نتایج نشان داد بین عاملهای روان رنجورخویی ، پذیرش و برونگرایی با سلامت روانی رابطه معنی داری وجود دارد، در تحقیق دیگری که توسط طهرانی و همکاران (1391) بر روی پرستاران صورت گرفت نشان داده شد بین تیپ های سخصیتی و سلامت روان رابطه معنی داری وجود دارد، در رابطه با تیپهای شخصیتی می توان گفت، تیپ شخصیتی مدلی است که بدان وسیله میتوانیم شخص واقعی را ارزیابی کنیم.هر تیپ محصول تعامل خاص بین چند نیروی فرهنگی و شخصی مانند گروه همسالان ,عوامل ارثی و ژنتیکی ,والدین طبقه ی اجتماعی ,فرهنگ و محیط فیزیکی است.از آن جا که تیپ های مختلف دارای علایق صلاحیت ها و حالات مزاجی متفاوتی هستند مایل اند که خود را با افراد و موضوعات مخصوصی احاطه کنند و در جستجوی مسائلی هستند که با علایق, صلاحیت ها و طرز فکرشان نسبت به جهان متجانس باشد (حسینیان و یزدی,1376). یکی از متداول ترین طبقه بندی هایی که روان شناسان برای شخصیت به کار میبرند تیپ شخصیتی Aوتیپ شخصیتیBمی باشد.تیپ شخصیتی Bدر مقایسه با تیپ شخصیتی Aخود دار ترند و از بروز احساسات خود بیشتر جلوگیری میکنند.همین طور شواهد نشان می دهد که تیپ شخصیتی Bدر یادگیری بیشتر تحت تاثیر تنبیه قرار میگیرنددر حالی که تیپ شخصیتی Aبیشتر از پاداش تاثیر می پذیرند (پروین،1376). افراد دارای تیپ شخصیتی Bبه این علت که سریع تر و بیش از حد شرطی میشوند افرادی هستند همرنگ جماعت و پایبند به مقررات در حالی که تیپ شخصیتیAبه استقبال خطر میروند و به پیامدهای آن بی اعتنا هستند (حسینیان ویزدی،1376). این ها ویژگی های افراد تیپ شخصیتی Aو تیپ شخصیتی B می باشد مدبران در سازمان نیز جدا از این دسته بندی نیستند و بنابراین ما در این پژوهش سعی داریم با توجه به خلاء پژوهش کافی در این زمینه به خصوص در میان کارمندان صدا و سیما، لذا پژوهش حاضر به دنبال این مسئله می باشد که آیا مدیران با تیپ شخصیتی A و B می توانند در سلامت روان کارکنان صدا و سیما اثربخش باشند؟ ‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬اهمیت و ضرورت انجام تحقيق
نظر به اينكه سلامت روان به عنوان يكي از اركان سلامتي و لازمه يك زندگي مفيد، موثر و رضايت بخش فردي است، ارتقاء سلامت روان افراد يك جامعه خصوصاً اقشار موثر و سازنده آن لازمه پويايي، بالندگي و اعتلاي آن جامعه است. توجه به سلامت رواني در تمام عرصه هاي زندگي از جمله زندگي فردي، اجتماعي و شغلي حائز اهميت بوده و جاي بحث دارد. يكي از زمينههايي كه سلامت روان در آن حائز اهميت مي باشد شغل و حرفه است(طهرانی و همکاران، 1391).‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬یک مدیر با روحیه بالا و دارای شخصیت سالم زمانی که یک محیط ادارای را اداره میکند کارکنان می توانند در سلامت کامل باشند.به طور قاطع از کار خود راضی می باشند و در نتیحه کارایی آن ها بالا میرود. یعنی زمانی افراد کارایی مطلوب و مو ثر خواهند داشت که بین انتظارات و میزان توانمندی ها و قابلیت های آنان ارتباط مناسبی باشد و تحت فشار قرار نگیرند.مسلما سلامت روان در رفتار علمی کارمندان اثر بسزایی دارد و به نحو موثر اثر خود را در شغل فعلی, کارا بودن ,اثر بخش بودن و آمادگی جهت ارتقای شغلی نشان می دهد.همچنین باعث کاهش افت سازمان ونیز از آن جهت که سلامتی افراد به سبب هزینه های بیمه و بیمارستان به نفع سازمان می باشد باعث افزایش بازدهی خواهد شد.بنابراین می توان با توجه به نحوه ی بهبود پذیرش مسولیت های اجتماعی و مقدار پولی که در سایهی وجود رضایت شغلی به نفع جامعه خواهد شد از این عامل دفاع کرد. اهمیت نیروی انسانی در سرنوشت و توفیق ملت ها به حدی است که اگر سایر منابع هم در دسترس باشد و یا حداقل وجود داشته باشد آن جامعه می تواند با قدرت ایمان و اراده در انک مدتی وسایل ترقی و رفاه خود را فراهم سازد به همین صورت باید تمهیداتی به کار برد تا انسان را فعالانه به خدمت در آورد. نکته ی آخری که به آن اشاره می کنیم این است که فرد با توجه به تیپ شخصیتیش شغلش را انتخاب کند.بدین معنی که شغلش با شخصیتش متناسب باشد و همچنین این افراد دارای سلامت روان بالایی باشند به طوری که احتیاجات ,نیازهای اساسی ,و آسایش جسمی و روحی او را تامین کند بدیهی است که او فردی وظیفه شناس ,متکی به اصول اخلاقی و کاری خواهد بود و در نهایت صحت و کمال مطلوب وظیفهاش را انجام خواهد داد.‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬با توجه به خلاء تحقیق موجود در کارکنان صدا و سیما و اینکه رفتار کارکنان صدا و سیما مورد توجه بینندگان فراوانی است لذا بررسی رابطه تیپ های شخصیتی A و B با سلامت روان از اهمیت ویژهای برخوردار است همچنین با توجه به تنش فکری و کاهش سلامت عمومی در کارکنان و به ویژه در شهر خرم آباد اهمیت این پژوهش را بیش از پیش مورد توجه قرار داده است. ‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬اهداف تحقيق
هدف اصلی
هدف اصلی این پژوهش تعیین رابطه بین تیپ شخصیتی A و B مدیران با سلامت روان کارکنان صدا و سیمای خرم اباد است.
اهداف فرعی
1-تعیین رابطه بین تیپ شخصیتی Aمدیران با سلامت روان کارکنان صدا و سیمای خرم اباد
2- تعیین رابطه بین تیپ شخصیتی B مدیران با سلامت روان کارکنان صدا وسیمای خرم اباد.
3- تعیین تفاوت سلامت روان کارکنان صدا و سیما با توجه به نوع تیپ شخصیتی مدیران A یا B.
4- تعیین تفاوت مولفههای سلامت روان (علائم جسمانی، علائم اضطرابی، کارکرد اجتماعی و افسردگی) کارکنان صدا و سیما با توجه به نوع تیپ شخصیتی مدیران A یا B‬‬‬‬‬‬‬‬‬
فرضيه‏هاي تحقیق
1-بین تیپ شخصیتی مدیران نوعA با سلامت روان کارکنان صدا و سیمای خرم اباد رابطه وجود دارد.‬
2-بین تیپ شخصیتی مدیران نوع B با سلامت روان کارکنان صدا و سیمای خرم اباد رابطه وجود دارد.‬
3- سلامت روان کارکنان صدا و سیما با توجه به نوع تیپ شخصیتی مدیران A یا B متفاوت است.
4- مولفههای سلامت روان (علائم جسمانی، علائم اضطرابی، کارکرد اجتماعی و افسردگی) کارکنان صدا و سیما با توجه به نوع تیپ شخصیتی مدیران A یا B متفاوت است.‬‬‬‬‬‬‬‬‬تعاریف مفهومی و عملیاتی متغیرها
الف ) تعاریف مفهومی
تیپ شخصیتیA: تیپ شخصیتیA جریان لیبیدو را به سوی درون سوق می دهد درونگرا بیشتر مالاندیش و در برابر نفوذهای بیرون مقاوم است. در ارتباط با اشخاص دیگر جهان خارج اعتماد به نفس کمتر دارد و کمتر از برونگرا مردم امیز است)یونگ ,1927به نقل از شولتز ).‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬تیپ شخصیتی B: انرژی حیات (لیبیدو) را به خارج از خود و به سوی رویدادهای خارجی ,اشخاص و موقعیت ها معطوف می کند. و سنخ برونگرا به شدت زیر نفوذ نیروهای محیطی قرار دارد و در گسترهی وسیعی از موقعیت ها مردم امیز و دارای اعتماد به نفس است (یونگ 1927, به نقل از شولتز).‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬سلامت روان: از نظر کارل سلامت روان عبارت است از سازش فرد با جهان اطرافش به حداکثر امکان به طوری که باعث شادی و برداشت مفید و موثر به طور کامل می شود)میلانی فر, 1377).
ب) تعاریف عملیاتی
تیپ شخصیتی A و B: نمره ای است که آزمودنی ها از پرسشنامه استانداراد تیپ شخصیتی A و B با 25 سوال به صورت بلی و خیر، پاسخ داده و بدست آمده است.
سلامت روان : نمره ای است که آزمودنی ها از پرسشنامه سلامت روان 8GHQ ، 28 سوالی کسب کرده اند.
فصل دوم
ادبیات و پیشینه پژوهش
بخش اول: گستره نظری شخصیت
تعریف شخصیت
تعریف شخصیت عملا کار بسیار دشواری است. بخصوص آنکه تعریف شخصیت از دیدگاه مردم با تعریف شخصیت از دیدگاه روانشناسان تفاوت هایی دارد.شخصیت از دیدگاه روان شناسان عبارت است از خصو صیات و شیو ه های رفتاری و کیفیت سازگاری فرد که جنبه ی دائمی داشته،فرد را از دیگران متمایز می کند و سبب ارتباط بین او و دیگران درمحیط میگردد، نگرش های فرد نسبت به خودش، عادت های رفتاری،نگرش فرد نسبت به دیگران و نوع اندیشیدن و چگونگی شیوه های بیان آن،رغبت ها و آرزوهای فرد،طرح ها و برنامه های او در زندگی و به طور کلی نگرش وی نسبت به زندگی،سازگاری کلی فرد که الگوی خاصی در زندگی برای او تشکیل می دهد را شخصیت می نامند. بنابراین مفهوم اصلی واولیه ی شخصیت، تصویر صوری واجتماعی است وبراساس نقشی که فرد در جامعه بازی می کند،ترسیم می شود. یعنی در واقع، فرد به اجتماع خود شخصیتی ارائه می دهد که جامعه براساس آن، او را ارزیابی می نما ید(کریمی،1382).
شخصیت9 را براساس صفت بارز،یا مسلط یا شاخص فرد نیز تعریف کرد ه اند و بر این اساس است که افراد را دارای شخصیت برونگرا10،درونگرا11،و یا پرخاشگر12 و امثال آن می دانند.نظر اجمالی به تعاریف شخصیت،نشان می دهد که تمامی معا نی شخصیت را نمی توان در یک نظریه خاص یافت،بلکه در حقیقت تعریف شخصیت به نوع تئوری و نظریه هر دانشمند بستگی دارد. برای مثال کارل راجرز13،شخصیت را یک خویشتن سازمان یافته دائمی می داند که محور تمام تجربه های وجودی است. یا الپورت14 از شخصیت به عنوان یک مجموعه عوامل درونی که تمام فعالیت های فردی را جهت میدهد،نام می برد. جی بی واتسون 15 پدر رفتار گرایان،شخصیت را مجموعه ی سازمان یافته از عادات می پندارد.اریک اریکسون 16،روان پزشک و پسیکو آنالیست،معتقد است که رشد انسان از یک سلسه مراحل و وقایع روانی اجتماعی ساخته شده است و شخصیت انسان،تابع نتایج آن هاست. جورج کلی17 از روان شناسان معاصر،روش خاص هر فرد را در جستجو برای تفسیر معانی زندگی شخصیت می داند و با لا خره زیگموند فروید عقیده دارد که شخصیت از نهاد18، خود19، و فراخود20 ساخته شده است ( شاملو،1377). از شخصیت تعریف های متعدد و گوناگونی را ارائه کرده اند. اما تعریف شلدون21 که تعریفی کل و جامع و مانع به نظر می رسد،این است (شخصیت سازمان پویایی جنبه ها ی ادراکی،انفعالی و ارادی و بدنی که شامل شکل بدن و اعمال حیاتی بدن است ) (سیاسی،1377).
شخصیت یک مفهوم انتزاعی است. دانشمندان به چنین مفهومی ساختا ر می گویند. این حقیقت که شخصیت یک ساختار است،تعریف آن را مشکل می کند (راس22،به نقل از جمالفر،1378).
آلپورت در سال 1937 بعد از آن که حدود پنجاه تعریف از شخصیت را مورد بررسی قرار دارد،چند تعریف شخصیت را مطرح می کنند :شخصیت یعنی سازمان پویایی از سیستم های روان تنی فرد است که رفتارها و افکار خاص او را تعین می کند (هی لی به نقل از منصور،1380).
گیلفورد23 شخصیت را بدین گونه تعریف کرده است :شخصیت عبارت است از الگوی منحصر به فرد صفات شخصیتی می باشد ( راس به نقل از منصور،1377).
والتر میشل24، شخصیت را این گونه تعریف می کند که الگوهای مشخص رفتار اعم از افکار و هیجانات که سازگاری هر فرد را در مقابل محیط زندگیش می سازد ( احمدی،1374).
شخصیت هر فرد در نتیجه مجموعه ی تصورات او درباره ی خودش در موقعیت ها و زمینه های مختلف می بیاشد ( او هارا و تیدمن25، 1959).
شخصیت فرد و نمود آن حاصل ادراکات،احساسات و طرز تلقی وی می باشد ( اسینگ و کومب 26،1949).
فروم معتقد است که شخصیت مجموع کیفیت های موروثی و اکتسابی است که خصوصیت فرد بوده و او را منحصر به فرد می کند (شاملو،1382).
برداشت های متفاوت از مفهوم شخصیت به وضوح نشان می دهد که معنای شخصیت در طی تاریخ بسیار گسترده تر از مفهوم تصویری،صوری و اجتماعی و اولیه آن است. در حال حاضر شخصیت به روند اساسی مداوم درباره ی فرد انسان اطلاق می شود. غیر از این توافق اساسی در تعریف شخصیت،نظریه های مختلف وجوه تشابه دیگری نیز دارند که عبارتند از :
الف ) اغلب نظریه ها شخصیت را نوعی ساختمان یا ساخت فرضی می دانند.در شخصیت،رفتارها تا حدی وحدت وسازمان دارند،به عبارت دیگر شخصیت نوعی پدیده ی انتزاعی است که آن را براساس تغیررفتار بیرونی فرد می توان شناخت.
ب )اکثر تعاریف بر وجود تفاوت ها ی شخصیتی بین افراد تاکید می نمایند. در لغت شخصیت این معنا مستتر است که هر فردی،واحد منحصر به فرد و به اصلاح عوام (تک ) است و هیچ شخص دیگری را نمی توان یافت که کاملا شبیه او باشد. با مطالعه شخصیت افراد،خصوصیاتی که براساس آن افراد از یکدیگر متمایز می گردنند روشن می شود.
ج)بیشتر محققان درتعاریف شخصیت اعتقاد دارند که شخصیت را باید از دیدگاه تاریخچه ی تکامل فرد ارزیابی نمود. شخصیت در واقع پدیده ای تکاملی و تدریجی است که تحت تاثیر بسیاری از عوامل درونی و بیرونی از جمله وراثت،خصوصیات جسمانی و شرایط اجتماعی قرار می گیرد،رشد می کند و تکامل می یابد.نظریه پردازان و محققان شخصیت می خواهند بفهمند چرا افراد در یک وضعیت واحد،واکنش های گوناگونی نشان می دهند و به جواب های متفاوتی می رسند. بعضی از نظریه پردازان معتقدند عوامل زیت شناختی و ژنتیکی علت این قضیه هستند،عده ای هم تجربه های زندگی را مهم تر می دانند. در حالت کلی همه ی دیدگاه های شخصیتی میخواهند به این سه سوال مهم جواب بدهند :
1-شخصیت فطری است یا آموختنی ؟شخصیت بیشتر معلول وراثت و عوامل زیست شناختی است یا معلول یادگیری و تجارب محیطی ؟برای مثال،افراد چون خود بینی را از پدر و مادرشان به ارث میبرند،خودبین می شوند یا معاشرت با افراد خود بین آن ها را این گونه بار می اورد ؟
2- شخصیت هشیار است یا ناهشیار ؟افراد خودبین و خود محور چقد از خودبینی،خودمحوری و یا از دلایل خودبینی و خود محوری خویش آگاهند ؟
نظریه پردازان روان پویایی،پرو پا قرص ترین طرفداران بررسی نقش ذهن ناهشیار در شخصیت هستند. اکثرآن ها می گویند انسان ها تا حد زیادی از سیر و تحول و پرورش شخصیتشان بی خبرند. ولی رفتار گرایان می گویند فکر هوشیار و نا هوشیار شخصیت را تعین نمی کند.
نظریه پردازان شناختی – اجتماعی هم بر این نکته تاکید دارند که فکر هوشیار در شیوه ی تاثیر گذاری محیط بر شخصیت اهمیت بیشتری دارد. انسان گراها نیز بر جنبه های هشیار شخصیت خصوصا ادراک خویشتن تاکید دارند،اما نظریه پردازان صفت به طور کلی توجه کمی به بحث هشیار و ناهشیار دارند.
3-شخصیت تحت تا ثیر عوامل درونی است یا بیرونی ؟ آیا گرایش درونی نحوه ی بروز شخصیت در هر وضعیت را تعین می کند یا بیرونی ؟ آیا افراد به دلیل خصوصیت درونی که همواره در درونشان هست خود بین و خود محور می شوند یا به دلیل وضعیتی که در آن به سر میبرند و یا به دلیل تاثیرات اطرافیانشان ؟
نظریه پردازان روان پویایی،انسان گرایی بر ابعاد درونی شخصیت تاکید دارند. رفتار گراها بر تعین کننده های بیرونی و وضعیتی تاکید دارند. نظریه پردازان شناختی –اجتماعی نیز بر تعین کننده های بیرونی و درونی تاکید می کنند. شخصیت یک موضوع پیچیده ی چند وجهی است است و اطلاعات حاصل از این نظریه ها بیشتر یکدیگر را تکمیل می کنند تا رد. هر نظریه تکه یا تکه های مهمی از پازل شخصیت را مشخص می کند و این نظریه ها در کنار یکدیگر،دور نمای شخصیت را با تمام جزئیاتش ترسیم می کنند ( سانتراک به نقل از فیروز بخت،1383).
عوامل موثر بر شکل گیری شخصیت
درطول عمر انسان عوامل متعددی در شکل گیری شخصیت او تاثیر دارند که می توان این عوامل را به صورت زیر برشمرد :عامل ژنتیکی،محیطی،والدین،یادگیری و…
عامل ژنتیکی
شواهد نیرومندی وجود دارد که برخی از صفات یا ابعاد شخصیت ارثی هستند.این موارد عبارتند از :روان پریش خویی،روان رنجور خویی،و درون گرایی آیزنک،پنج عامل روان رنجور خویی،برون گرایی،گشودگی به تجربه،خوشایندی،وظیفه شناسی مک کری و گوستاو،سه خلق تهیج پذیری،مردم آمیزی و فعالیت باس و پلامین.بعلاوه،صفت هیجان خواهی زاکرمن عمدتا تحت تاثیر عوامل ژنتیکی قرار دارد.بنا براین همان طور که شاهد هستیم،رویکرد صفت که بیش از نیم قرن پیش آغاز شد،زنده می ماند.در واقع این رویکرد سریع ترین رشد را در پژوهش شخصیت داشته است و بسیاری از پژوهشگران آن را برای شناخت شخصیت مهم می دانند (دوان شولتز و سیدنی آلن شولتز به نقل از سید محمدی،1383).
برخی پژوهش ها دلالت بر این دارند که ژنتیک هم در تغیر موقعیت و هم در استواری شخصیت دخالت دارد.برای مثال در یک بررسی،مشاهده گر در دو موقعیت آزمایشگاهی شامل بازی آزاد سازمان یافته و اجرای آزمون،انطباق پذیری دو قلوهای نوباوه را درجه بندی کرد (ماتنی و دولان،1975).
در موقعیت های یاد شده،انطباق پذیری تا اندازه ای متفاوت بود،اما دو قلوهای همسان در مقایسه با دو قلوهای نا همسان به شیوه های مشابه تری تغیر یافتند،که این مشاهده دلالت بر این دارد که ژنتیک در تغیر و هم چنین تداوم این ویژگی شخصیت در موقعیت های گوناگون نقش دارد.این نتایج در مورد سایر ویژگی های شخصیت ممکن است متفاوت باشد.برای مثال،در یک بررسی روی دو قلو ها از نظر کم رویی این نتیجه بدست آمده است که عوامل ژنتیکی در پایدار مشاهده شده در خانه ودر آزمایشگاه نقش عمد ه ایی دارد و عوامل محیطی موجب تفاوت های کم رویی در این موقعیت ها می شوند (چرنی و همکاران،1994).
عامل محیطی27
هر نظریه پرداز شخصیتی قبول دارد که شخصیت تحت تاثیر محیط اجتماعی قرار دارد.آدلر دربارهی اهمیت ترتیب تولد حرف زد و اعلام داشت که شخصیت ما تحت تاثیر موقعیت ما در خانواده نسبت به همشیر هایمان قرار دارد.او به این نکته پرداخت که چگونه محیط اجتماعی که با آن مواجه هستیم در اثر ترتیب تولد و تفاوت سنی موجود بین همشیر هایمان فرق می کند.از دید آدلر این محیط های متفاوت خانه می تواند موجب شخصیت های متفاوت شود.هورنای اعتقاد داشت که فرهنگ و دوره ایی که در آن پرورش می یابیم می توانند شخصیت های متفاوتی را به وجود آورند،هورنای هم چنین به محیط های اجتماعی بسیار متفاوتی اشاره کرد که پسر ها و دختر ها هنگام کودکی با آن مواجه می شوند، او از احساس حقارت زنان در نتیجه شیوه ی برخورد با آنان در فرهنگ مرد سالاری صحبت کرده،زنانی که در یک فرهنگ زن سالارانه پرورش می یابند، ممکن است احساس بهتری نسبت به خود داشته و ویژگی های شخصیتی متفاوتی را پرورش دهند (هلسون و استوارت،1994).حتی آلپورت و کتل نیز در باره ی اهمیت عامل محیط توافق داشتند.آلپورت خاطر نشان کرد که اگر چه عوامل ژنتیکی مواد خام را برای شخصیت ما فراهم می کنند، این محیط اجتماعی است که مواد خام را به محصول پرداخت شده در می آ ورد.کتل معتقد بود که وراثت برای برخی از عوامل شخصیت مهم تر است اما محیط برای برخی دیگر اهمیت بیشتری دارد او قبول داشت که عوامل محیطی در نهایت برهر جنبه اثر می گذارد.فروم معتقد بود که افراد تحت تاثیر نیروها و رویداد های تاریخی گستر ده تر، علاوه بر این نوع جامعه ایی که آ ن ها را می سازند قرار دارند. به اعتقاد وی هر دور ه ایی از تاریخ مانند قرون وسطی، رنسانس، اصلاح پروتستان و انقلاب صنعتی به شکل گیری تیپ های شخصیتی یا منش متفاوت کمک کرد ه اند که با نیازهای آن دوره ی تاریخی تناسب داشته اند. رویدادهای اجتماعی همچون جنگ ها و رکو رد های اقتصادی می تواننند انتخاب های زندگی ما را محدوود کنند و بر شکل گیری هویت ما تاثیر بگذارند.تغیرات عادی تر زندگی مثل پدر یا مادر شدن، طلاق گرفتن،یا تغیر دادن شغل میتواند شخصیت را تحت تاثیر قرار دهند.برای مثال، برخی اززنانیکه فرزند دارند اززنانی که فاقد فرزند هستند کمتر خویشتن پذیر و مردم آمیز می شوند، یا افرادی که در مشاغل دشوار کار می کنند، اعتماد به خود و احساس کنترل بیشتری از آ ن هایی که در مشاغل با دشواری کمتری کار می کنند نشان می دهند (هلسون و استوارت28، 1994). ‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬بالاخره پیشینه ی قومی ما و این که ما بخشی از یک گروه اقلیت هستیم یا اکثریت، بر شخصیت ما تاثیر میگذارد.ما مواردی از تفاوت ها ی قومی را در متغیرهای هیجان خواهی، منبع کنترل، و زمینه های موقعیتی که می توانند نیاز پیشرفت را بر آ ورده سازند شاهد بودیم. شواهد نشان می دهد آن هایی که قادر به سازگاری هستند، کسانی که می توانند در هر دو فرهنگ احساس شایستگی کنند بدون اینکه خود را به یک هویت قومی واحد محدود نمایند از آن هایی که نمی توانند این گونه خود را سازگار کنند، به احتمال زیاد سلامت روانی بهتری دارند ( لافرامبویزو همکاران، 1993)
عامل خانواده29
خانواده از مهم ترین عوامل موثربر شکل گیری شخصیت به حساب می آیند.این تاثیر به ویژه در دوران اولیه ی زندگی انسان بسیار محسوس است.خانواده کودک هم از لحاظ تعداد نفرات وهم از نظر ارتباطات با کودک وهم از نظر در اختیار گذاشتن امکانات مختلف می تواند در رشد شخصیت کودک نقش داشته باشد (روان شناسی شخصیت،ص126).
در روان شناسی شخصیت عمدتا بر سه محور می پردازیم:
1-تاثیر والدین :والدین اصلیترین عناصر تاثیر گذار خانواده هستند و بیشترین نقش را در شکل گیری شخصیت کودک دارند و این نقش را به شیو ه های گونا گون اعمال می نمایند،والدین حداقل به سه شیوه تعین کننده بر فرزندان خود اثر می گذارند :1-با رفتارهای خود،موقعیت هایی می آفرینند که رفتارهای خاص را در فرزندانشان بر می انگیزند 2-سرمشق هایی برای همانند سازی کودکانند 3-به طور انتخابی بعضی از رفتارها را تشویق می کنند (مکتب ها در روان شناسی شخصیت ص 130)
تاثیر والدین در شکل گیری شخصیت از جهات گوناگون،مورد توجه نظریه پردازان شخصیت واقع شده است.یونگ معتقد است در مرحله ی کودکی، آن چه ممکن است شخصیت کودک خوانده شود چیزی نیست،مگر انعکاس شخصیت و والدین او. واضح است که پس از آن، والدین نفوذ زیادی بر شکلگیری شخصیت کودک اعمال می کنند. آن ها می توانند به وسیله ی شیو ه های که نسبت به کودک رفتار می کنند، به رشد شخصیت او کمک می کنند یا مانع آن می شوند. هورنای رابطه ی اجتماعی موجود بین کودک و والدین او را عامل اصلی رشد شخصیت کودک می دانند و از نیاز کودک به ایمنی و نقش آن در تعین بهنجار بودن رشد شخصیت، سخن به میان آورده و معتقد است :امنیت کودک کاملا بستگی دارد به این که چگونه والدین با او برخورد کنند.نشان ندادن گرمی و محبت به کودک شیو ه ی عمده ایی است که والدین به وسیله ی آن امنیت را تضعیف نموده ویا از آن جلوگیری میکنند.بندروا که تاثیر الگو یا سرمشق در یادگیری را مطرح کرده است، به نقش الگوی والدین اشاره می کند و معتقد است : ما با والدینمان به عنوان الگو شروع می کنیم، زبان را می آموزیم و در راستای سنت ها و رفتارهای قابل قبول فرهنگمان اجتماعی می شویم. وی هم چنین در زمینه ی نقش والدین به عنوان الگو در کسب صفات و ویژگیهای شخصیتی فرزند می گوید : کودکی می بیند والدین در مدت طوفان وحشت زده هستند یا وقتی با غریبه ها مواجه میشودعصبی رفتار میکند،به راحتی این ترس ها را تقلید می کنند و بدون اینکه از منشا آنها آگاه باشد آنها را به بزرگسالی منتقل می نماید.البته پایداری و جسارت به هنگام مواجه شدن با مشکلات و خوشبینی به هنگام روبرو شدن با تجربیات جدید،از والدین و الگوهای دیگر آموخته می شوند. راجرز نیز در دور ه ی شکل گیری (من) در کودک، اصلاح توجه مثبت را مطرح کرده و معتقد است والدین، به ویژه مادر، باید توجه مثبتی نسبت به کودک خود داشته باشند. هم چنین مک لند با طرح نیاز پیشرفت بر نقش ویژه والدین و شیو ه پرورشی آن ها بر این نیاز و چگونگی ارضای آن تاکید نمود و رفتارهای والدین در طول دو سال اول زندگی را برای شکل گیری نیاز پیشرفت زیاد حیاتی دانست.اگرچه فروید اولین نظریه پردازی بود که بر نقش عمده تاثیرات والدین در شکل گیری شخصیت تاکید کرد. تقریبا هر نظریه پردازی شخصیتی، دیدگا های او را تکرار کرد ه اند. تمرکز ادمی را بر پیامدهای موجود برای کودکی که احساس می کند والدینش او را نمی خواهند یا او را طرد کرد ه اند را به یاد بیاورید، این نوع طرد والدین به کمبود محبت و امنیت می انجامد که احساس بی ارزشی،خشم و فقدان عزت نفس را برای شخص باقی می گذارد.اریکسون اعتقاد داشت که رابطه ی کودک با مادر در اولین سال زندگی برای شکل گیری نگرش اعتماد نسبت به دنیا حیاتی است. مزلو دربارهی اهمیت ارضا کردن نیازهای فیزلو ژیکی و ایمنی کودک توسط والدین در دو سال اول زندگی به عنوان شرط لازم برای پیدایش نیازهای بالاتر اظهار نظر کرد.راجرز درباره ی لزوم دادن توجه مثبت نا مشروط توسط والدین صحبت کرده در هر حال، رفتارهای والدین میتوانند جنبه های خاص شخصیت،چون نیاز پیشرفت، کارایی شخصی، منبع کنترل ودر ماندگی آموخته شده یا خوشبینی را تحت تاثیر قرار داده یا حتی آن ها را تعین کنند. با قدری تفکر می توان پی برد که برای مثال، والدین خشن و تنبیهی چقد می توانند صفات ارثی مانند برون گرایی، مردم آمیزی، خوشایندی و گشودگی به تجربه را سرکوب کنند.‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬2-همسالان :عامل دیگری که تاثیر مهمی در شکل گیری شخصیت دارد همسالان و دوستان هستند پس از آنکه فرد دوره ی نوزادی و کودکی اول را پشت سر گذاشت و روابط اجتماعی او از محدوده ی والدین به دیگر اعضای خانواده فراتر رفت، نقش همسالان آشکار می شود.میتوان گفت : در واقع، کودکان دردو جهان زندگی می کنند : جهان والدین و سایر بزرگسالان و جهان همسالان.در این میان، گروه همسالان مهارت های اجتماعی مهمی را به کودکان می آموزند که بزرگسالان به هیچ وجه نمیتوانند آنها را به کودک بیاموزند.گروه همسالان فرد را برای پذیرش قوانین و رفتارهای جدید آماده می کنند و تجاربی را فراهم می نمایند که تاثیرات طولانی مدتی بر شخصیت فرد میگذارد. همسالان به شکل های خاص بر شخصیت فرد تاثیر می گذارند.آن ها از راه های منحصر به فرد و عمده، در شکل گیری شخصیت، رفتار اجتماعی، ارزش ها و نگرش های یک دیگر دخالت دارند.کودکان از طریق سرمشقدهی اعمالی که قابل تقلید است، با تقویت یا تنبیه پاسخ های خاص و یا ارزشیابی فعالیت های یکدیگر و بازخوردی که به یکدیگر می دهند، در یکدیگر تاثیر می گذارند. علاوه بر این روابط بین همسالان تاثیرات نه چندان آشکاری در رشد کودکان دارد.برای مثال، بدون شک، موقعیت کودکان در میان همسالان و دوستیهایی که برقرار می کنند در مفهوم از خود آنها تاثیر می گذارد.نظریه پردازان شخصیت در نظریه های خود، به نقش این عوامل نیز توجه خاص کرد ه اند برای نمونه آدلر در نظریه ی شخصیت خود بر اهمیت گروه همسالان تاکید نموده و اعلام داشت :روابط کودک با همشیرها و با کودکان خارج از خانواده بسیار مستتر از آن است که فروید تصویر کرده است. اریکسون نیز به تاثیر بالقوه گرو ه های همتا بر رشد هویت (من ) در نوجوانی اشاره کرد و معتقد است : معاشرت بیش از اندازه با گرو ه ها و فرقهای افراطی و متعصب و همانند سازی وسواسی با شمایل فرهنگی عام میتواند رشد من را محدودد کند.(ایروانی،1374).‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬3-مدرسه : عامل بیرونی دیگری که به نحوه ویژه در شکل گیری شخصیت موثر است عامل مدرسه است.مدرسه نقش بسیار مهمی بر شکل گیری شخصیت دارد تا آن جا که ژ-ماندل می نویسد :حقیقت ندارد که بزرگترین حادثه علمی جامعه انسانی گام نهادن انسان روی کره ی ماه می باشد بزرگترین حادثه لحظه های است که یک کودک پنج ساله برای اولین بار به مدرسه گام می نهد (ایروانی،1374).
کودکان در مدرسه یاد می گیرند که چگونه رفتار اجتماعی داشته باشند و نقش خود را در اجتماع ایفا کنند.آن ها می اموزند که در چه محدوده های بیندیشند، حسن همکاری داشته باشند و با دیگران همسازی کنند.آن ها یاد می گیرند که برای پیشرفت و موفقیت و رضایت خاطر خود به همکاری و همسازی نیاز دارند.مدرسه می تواند رابطه ی صحیحی با کودک برقرار کرده و او را آماده پذیرش مسئولیت و تصمیم گیری سازد.جهت دیگر، جدید بودن فضای مدرسه در مقایسه با فضای خانه است که رفتارها و انتظارات متفاوتی نسبت به خانه از او میرود. تاثیر مدرسه از این جهت است که کودک از کانون خانواده، که محلی برای نوازش و در اختیار گرفتن امکانات و ناز کردن والدین بر او بوده، به محیطی گام نهاده که گام ممکن است نسبت به او بی تفاوت باشند ویا حتی با او دشمنی کنند ، جهت دیگر نقش مدرسه در انگیزه پیشرفت تحصیلی دانش آموزی است. مدرسه در این زمینه وظایف سنگینی بر عهده دارد. جو عمومی مدرسه از نظر محبت آمیز بودن یا خشن و تنبیهی بودن، تاثیر قابل توجه و عمیقی بر این انگیزه خواهد داشت.چناچه محیط مدرسه محیطی گرم، محبت آمیز و دوستانه باشد شاگرد به آن جذب شده و علاقه اش به درس و تحصیل افزایش خواهد یافت (ایروانی،1374).
عامل یادگیری30
شواهد قابل ملاحظه ایی وجود دارد که یادگیری نقش عمد ه ایی بر هر جنبه ی رفتار ما ایفا میکند. تمام عوامل اجتماعی و محیطی که شخصیت را شکل می دهند این کار را توسط شیو ه های یادگیری انجام می دهند.حتی جنبه های عمدتا ارثی شخصیت می توانند توسط فرایند یادگیری تغیر کنند، مختل شوند، از رشد باز بمانند یا امکان شکوفا شدن بیابند. اسکینر (براساس کار اولیه واتسون و پاولف ) ارزش تقویت مثبت،تقریب متوالی، رفتار خرافی و متغیرهای یادگیری دیگر دارد، تاثیر گذاری بر آنچه دیگران شخصیت می نامند ولی او آن را صرفا انباشت پاسخ های آموخته شده خواند، به ما آموخت. بندروا مفهوم یادگیری مشاهد ه ای را مطرح کرد،یعنی این عقیده که ما با مشاهده دیگران و از طریق تقویت جانشینی یاد می گیریم. راتر رویکردی را به شخصیت معرفی کرد که عامل تعین کننده اصلی در آن تقویت است.او اظهار داشت که انگیزش اصلی ما به حداکثر رسانیدن تقویت مثبت است.بندروا و راتر با اسکینر موافق اند که اغلب رفتار های ما آموخته شده است و عامل ژنتیکی تنها نقشی جزیی ایفا می کند. شواهد علمی نشان می دهد که بسیاری از جنبه های شخصیت آموخته شده هستند،مثل نیاز پیشرفت مک لند (که ابتدا توسط موری مطرح شد ). و از این گذشته، مفاهیم اثبات شده کارایی شخصی (بندروا)،منبع کنترل (راتر) و درماندگی آموخته شده (سلیگمن ) تحت تاثیر یادگیری قرار دارند.‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬عامل رشد31
فروید اعتقاد داشت که در پنج سالگی تمام جنبه های شخصیت به طور ثابت و کامل شکل می گیرند و از آن پس تغیر آن ها دشوار است.میدانیم که سال های کودکی در شکل گیری شخصیت بسیار مهم هستند، اما این نیز واضح است که شخصیت بعد از کودکی هم چنان به رشد خود ادامه می دهد. نظریه پردازان دیگر شخصیت، همچون کتل، آلپورت، اریکسون و موری نیز کودکی را برای شکل گیری شخصیت مهم می دانستند، ولی در این حال قبول داشتند که شخصیت بعد ازسال های کودکی می تواند رشد کند و تغیر یابد بعضی از نظریه پردازان می گویند رشد شخصیت تا نوجوانی ادامه میابد. یونگ، مزلو، اریکسون و کتل بر میانسالی به عنوان زمان عمده تغیر شخصیت تمرکز داشتند. آیا شخصیت تغیر می کند ؟ بلی. آیا شخصیت ثابت می ماند ؟بلی. شاید این سوالها به گونه ایی بیان شدند برای نشان دادن ماهیت شخصیت بسیار ساده باشند.اگر می پرسیدیم که آیا برخی از ویژگی های شخصیت در طول زندگی ثابت می مانند، در حالی که ویژگی های دیگر تغیر میکنند، آنوقت می توانستیم با یک بلی تمام عیار پاسخ دهیم. به نظر میرسد که گرایش های بادوام بنیادی شخصیت ما حداقل برای مدت چند سال بدون تغیر می مانند طبق شواهدی که تا به امروز موجود می باشد، به نظر می رسد که این صفات و قابلیت های بنیادی از سی سالگی به بعد ثابت می مانند، آنچه میتواند آن ها را تغیر دهد،شیو ه ایی است که ما برای نشان دادن این ویژگی ها انتخاب می کنیم.‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬تغیرات موجود در شرایط اقتصادی، ترک کردن دانشگاه، ازدواج، پدر و مادر شدن، طلاق، از دست دادن شغل یا ارتقا شغلی،بحران میانسالی، والدین سالخورده همگی مواردی از مشکلاتی هستند که ما باید به عنوان افرا د بزرگسال با آن ها سازگار شویم.و همه ی آن ها بر شخصیت ما اثر میگذارندیا حداقل آنها می توانند بخشی از شخصیت ما را تغیر دهند. این موضعی است که توسط که توسط یک نظریه پرداز معاصر شخصیت که سه سطح شخصیت را معرفی کرده، اتخاذ شده است : صفات خلقی، مسایل شخصی و شرح زندگی( مک آدامز،1994).
نظریه های شخصیت32
رویکرد زیستی
1-نظریه ی بقراط : بقراط افراد را از لحاظ ساختمان بدن به دو دسته تقسیم نمود، یکی آنهایی که کوتاه و چاق بوده و دیگری کسانی که بلند و لاغرند.وی نه تنها ساختمان بدن را به چند نوع یا تیپ تقسیم نمود بلکه نوع تیپ شناسی روانی را که در آن اشاره به چند نوع مزاج شده و با نظریات جدید درباره ی رابطه بین ترشح غدد به عنوان تعین کننده رفتار تطبیق می نماید، ذکر کرده است ( شاملو،1375).
این تیپ شناسی به طور همزمان ایجاد دو خط فکری در نظریه شخصیت را آغاز کرد. خط اول عبارت بود از این تصور که شخصیت افراد به نوعی در یک تیپ یا دسته خاص جای میگیرد.خط دوم این تصور را در بردارد که، شخصیت افراد تا حد بسیار زیادی از طریق متغیرهای زیست شناختی تعین می شود ( کارور، 1375).
بقراط اشخاص را بر حسب اینکه کدام یک از مزاجها بر آنها مسلط می باشد تقسیم کرده است. و برای هریک از این نمونه ها مختصات روانی و بدنی خاصی قائل بود در ذیل به این مزاجها اشاره می شود
دموی مزاج : ظاهری خوش آب ورنگ دارد و قوی بنیه است.آدمی است خوش گذران، خوش بین، جدی و فعال، بدون عمق و سطحی.
بلغمی مزاج : دارای بدنی پر چربی و قطور و دارای اخلاقی زود آشنا، اجتماعی، کم فعالیت، وارفته و کند ذهن.
صفر اوی مزاج : باریک اندام، دارای پوست بدنی معمولا گرم وخشک و زیتونی رنگ، از نظر اخلاقی تند خو، زوخشم، جاه طلب وحسود و ثابت قدم.
سود اوی مزاج : سیه چهره و دراز اندام، دارای قیافه ای پرحرکت و چشمانی درخشان، از لحاظ شخصیتی مضطرب، نگران، ناراضی، بدبین، پرجنب و جوش ولی بدون پایداری و استقامت (ستوده، 1382).
2-نظریه کرچمر :یکی از افرادی که بیش از دیگران مسئول پایه گذاری نظریه سرشتی است ارنست کرچمر می باشد که در حدود سال 1920میلادی نظریه خود را در این زمینه ارایه کرده کرچمر روان پزشک آلمانی بود که در طی سال ها برخورد با بیماران روانی به این نتیجه رسید که رابطه ی نزدیکی بین خصوصیات جسمانی افراد و رفتار آن ها و بخصوص بیماران مبتلا به اسکیزوفرنی،مانیک و دپرسیو وجود دارد.
اهداف کرچمر : این دانشمند آلمانی سه هدف اصلی را از این سیستم طبقه بندی دنبال می کرد. یکی این که روش های ابداع کند تا براساس آن ها افراد را به چند طبقه محدود جسمانی تقسیم کند. دوم این که این انواع جسمانی را با بیماری های اسکیزوفرن، مانیک و دپرسیو ارتباط دهد و سوم اینکه ارتباط بین ساخت جسمانی و رفتارهای افراد سالم را معین نماید (مکتب ها



قیمت: تومان

دسته بندی : پایان نامه ارشد

پاسخ دهید