دانشگاه آزاد اسلامی
واحد علوم و تحقیقات
پایان نامه کارشناسی ارشد رشته روان شناسی بالینی (M.A)
عنوان :
عوامل مستعد کننده افسردگی بعداز زایمان
استاد راهنما :
دکتر کیوان کاکابرایی
استاد مشاور :
دکتر کامران یزدان بخش
پژوهشگر :
سارا سهیل بیگی
زمستان 1392
سپاسگزاری :
سپاس و ستایش مرا خدای را جل و جلاله که آثار قدرت او بر چهره روز روشن، تابان است و انوار حکمت او در دل شب تار، درفشان. آفریدگاری که خویشتن را به ما شناساند و درهای علم را بر ما گشود و عمری و فرصتی عطا فرمود تا بدان، بنده ضعیف خویش را در طریق علم و معرفت بیازماید ..
به مصداق آیه شریف «من لم یشکر المخلوق لم یشکر الخالق » بسی شایسته است از اساتید فرهیخته و فرزانه جناب آقایان دکتر کیوان کاکابرایی و دکتر کامران یزدان بخش که با کرامتی چون خورشید ، سرزمین دل را روشنی بخشیدند و گلشن سرای علم و دانش را با راهنمایی های کار ساز و سازنده بارور ساختند ; تقدیر و تشکر نمایم..
تقدیم به:
خدایی که آفرید
جهان را، انسان را، عقل را، علم را، معرفت را، عشق را
و به کسانی که عشقشان را در وجودم دمید.
تقدیم به پدر و مادرم :
والدینی که بودنشان تاج افتخاری است بر سرم و نامشان دلیلی است بر بودنم ، چرا که این دو وجود ، پس از پروردگار ، مایه هستی ام بوده اند دستم را گرفتند و راه رفتن را در این وادی زندگی پر از فراز و نشیب آموختند . آموزگارانی که برایم زندگی ، بودن و انسان بودن را معنا کردند حال این برگ سبزی است تحفه درویش تقدیم آنان،
به پاس تعبیر عظیم و انسانی شان از کلمه ایثار و از خودگذشتگان 
به پاس عاطفه سرشار و گرمای امیدبخش وجودشان که در این سردترین روزگاران بهترین پشتیبان است، 
به پاس قلب های بزرگشان که فریاد رس است و سرگردانی و ترس در پناهشان به شجاعت می گراید
و به پاس محبت های بی دریغشان که هرگز فروکش نمی کند.
فهرست مطالب
چکیده………………………………………………………………………………………………………………………………..7
فصل اول…………………………………………………………………………………………………………………………….8
مقدمه پژوهش……………………………………………………………………………………………………………………..9
بيان مسئله…………………………………………………………………………………………………………………………11
ضرورت تحقيق…………………………………………………………………………………………………………………15
اهداف تحقيق……………………………………………………………………………………………………………………17
فرضيه هاي تحقيق…………………………………………………………………………………………………………….19
تعاريف مفهومي و عملياتي…………………………………………………………………………………………………19
فصل دوم………………………………………………………………………………………………………………………….21
افسردگي………………………………………………………………………………………………………………………….22
نشانه ها و علائم افسردگي پس از زايمان……………………………………………………………………………..23
انواع اختلالات افسردگي و عوامل مرتبط با آن………………………………………………………………………24
افسرده خويي……………………………………………………………………………………………………………………27
درمان افسردگي…………………………………………………………………………………………………………………30
چارچوب نظري و مطالعات تجربي……………………………………………………………………………………..34
عوامل تعيين كننده افسردگي پس از زايمان…………………………………………………………………………..45
مروري بر سوابق پژوهش……………………………………………………………………………………………………58
فصل سوم روش پژوهش……………………………………………………………………………………………………66
روش شناسي و متغيرهاي پژوهش……………………………………………………………………………………….67
ابزار پژوهش و روش گردآوري…………………………………………………………………………………………..68
جامعه آماري،روش نمونه گيري و حجم نمونه………………………………………………………………………70
فصل چهارم تجزيه و تحليل داده ها…………………………………………………………………………………….71
فصل پنجم نتيجه گيري……………………………………………………………………………………………………101
محدوديت پژوهش…………………………………………………………………………………………………………112
پيشنهادات كاربردي………………………………………………………………………………………………………..112
منابع……………………………………………………………………………………………………………………………..115
چکیده انگلیسی………………………………………………………………………………………………………………130
ضمائم………………………………………………………………………………………………………………………….131
چکیده:
در این پژوهش به بررسی عوامل مستعد کننده افسردگی بعداززایمان پرداخته ایم.این پژوهش از نظر هدف کاربردی و پیمایشی می باشدكه شیوه اجرای آن از نوع همبستگی می باشد . روش گردآوري اطلاعات در اين پژوهش عمدتاً به صورت ميداني بوده و از طريق ابزار پرسشنامه افسردگی بک و پرسشنامه دموگرافیک و مامایی صورت گرفته است.جامعه آماري در اين پژوهش کلیه زنان باردار شهر كرمانشاه بوده که در تابستان1392 زایمان کرده اند و جهت انجام مراقبت های بهداشتی به مراکز بهداشتی درمانی شهر کرمانشاه مراجعه نموده اند روش نمونه گیری مراکز ابتدا بصورت خوشه ای و سپس از هر خوشه چند درمانگاه بصورت تصادفی انتخاب شده است پس از آن نمونه ها بصورت دردسترس انتخاب شدند. تجزيه و تحليل داده ها با استفاده از نرم افزار spss19 و شاخص هاي آمار توصيفي ( فراواني ، ميانگين و انحراف معيار) و استنباطي ( ضريب همبستگي پيرسون و آزمون T گروه هاي مستقل ) انجام ميگردد.‬‬‬فرضیه های پژوهش مورد تایید قرار گرفتند و به این نتیجه دست یافتیم که عوامل مامایی مادرمانند(تعداد حاملگی،نوع زایمان،سابقه سقط و…)،عوامل نوزادی(جنس نوزاد،نوع تغذیه نوزادو…) و عوامل مادری(سن مادر،تحصیلات،شغل و…) با افسرگی پس از زایمان رابطه دارد.که هرکدام از این عوامل آیتم هایی دارند که در تجزیه وتحلیل آماری مورد تایید قرار گرفته اند.‬‬‬
کلمات کلیدی:افسردگی،زایمان،عوامل مستعدکننده افسردگی
فصل یکم
مقدمه پژوهش
مقدمه
خانواده اصلی ترین نهاد جامعه و مهم ترین واحد از رفتار اجتماعی است و بسیاری از تحقیقات علوم اجتماعی بر اساس این نهاد پایه ریزی شده است (واسوندهرا 2005). امروزه تلاش جهت ارتقای سلامت و پیشگیری از بیماری، به سمت خانواده سوق یافته است(پوراسلامی ،1380). عوامل مختلفي در كيفيت زندگي افراد تأثير می گذارند که از جمله آن می توان به زایمان در زنان اشاره کرد. زایمان يكي از مراحل دوران رشدی زنان است كه همواره مشكلات اجتماعي و بهداشتي مهمي را ايجاد مي كند. افسردگی بعد از زایمان در دنیای امروز به صورت نگرانی اجتماعی در آمده است که می تواند ضربه شدید روانی را به مادر و کودک وارد ساخته و منجر به عدم تعادل روانی مادر ، همسر، فرزند و به تبع آن تداخل در رابطه بین آنان گردد . در اين راستا زنان كه به ويژه براي مادر شدن تربيت مي شوند بيشتر تحت تاثير قرار مي گيرند (اتوود و دوبكين،1992) زنان موفقيت زيستي، رواني و اجتماعي خود را تا حدود زيادي تابع توانايي خود در به دنيا آوردن فرزند مي دانند و چنانچه فاقد قدرت باروري باشد احساس عدم كفايت مي كند (به نقل ازسالتر،1987).‬‬
فرایند بارداری وزایمان مي تواند به طور كامل بر كيفيت زندگي خانواده تأثير گذارد و تحقيقات انجام شده ، اهميت تأثير آن را بر انواع نتايج باليني مانند بهداشت رواني، بهداشت جسماني و حتي طول عمر تأييد نموده اند.
بارداری به علت ایجاد شرایط و تغییرات جدید در زنان چه از نظر فیزیکی ، چه از نظر روانی وهمچنین تغییر در سبک زندگی، سبک دلبستگی شرایطی غیر همگون را ایجاد کرده که همراه با تنش های بی شماری است که همین امر سبب تغییراتی در خلقیات ، انتظارات و اعمال فرد شده که بعضا ممکن است خوشایند زنان نبوده و این ناخوشایندی سرآغاز بروز عارضه مهم و جدی افسردگی باشد. افسردگي از رايج ترين اختلالات رواني است كه در سالهاي اخير رو به افزايش مي باشد. (افسردگي به سرماخوردگي رواني نیز مشهور است).
افسردگي موجب افت كاري ، كاهش انگيزه براي انجام طرح هاي تازه و پيدايش مشكلات شغلي و خانوادگي است به طوري كه 75 درصد افرادي كه در بخش هاي رواني بستري مي شوند دچار افسردگي هستند . نوع شديد افسردگي با كاهش علاقه ، انر‍ژي ، احساس گناه ، اشكال در تمركز ، بي اشتهايي ، افكار ديگر كشي و خودكشي مشخص مي شود ولي نوع خفيف تر آن به شكل مزمن تري تظاهر مي كند (كاپلان1 ، 2003).
زنان هر جامعه اي از ارکان اصلی خانواده محسوب می شوند و بررسی سلامت آنان نیز از اهمیت خاصی برخوردار است . سلامت زنان و مخصوصاً سلامت مادران از مفاهیم اساسی توسعه و رفاه اقتصادي اجتماعی است ( مک کیان2، 2008 ؛ نقل از جمیلیان،1390).
بررسی بیماری های روانی از سه نظر قابل اهمیت است نخست آنکه آغاز آن قابل پیش بینی است وهمزمان با تولد نوزاد صورت می گیرد. دوم ، این بیماری سبب فشار روانی شدید در این دوره از زندگی زن می شود و بر تکالیف ویژه و سازگاری او اثرات نا مطلوب می گذارد و سوم، ناتوانی مادر در ارتباط با کودک پیامدهای ناگواری برای رشد توانمندی های شناختی، اجتماعی و هیجانی وی به دنبال دارد(کاکس وهولدن به نقل از حمیده عظیمی لولتی وهمکاران،1380).
بروز بیماری های روانی در زنان علاوه برافزایش بار مالی در خانواده به بنیان مهم اجتماع نیز آسیب میزند بنابراین شناسایی عوامل مستعد کننده بیماری های روانی امری مهم وضروری بنظر میرسد .امید است این پژوهش بتواند گامی موثر در این زمینه بردارد.
بيان مسئله
دوران بارداری یکی ازمهمترین و حساس ترین مراحل زندگی یک زن است . این دوره اگرچه مسرت بخش بوده )مکی3 2001،لشکری پور1390) اما اغلب پر از استرس و همراه با تغییرات فیزیولوژیکی و روانی زیادی بشمار میرود (داونز4 1990،کانینگهام5 2005) که این تغییرات زنان را هم از نظر روحی و هم از نظر جسمی آسیب پذیر کرده و باعث سردرگمی و حتی تغییر هویت فرد نیز می شود.(بنت6 2005،داونز 1990)در بسیاری از زنان تولد فرزند عامل استرس زایی است که محرک شروع اختلالات افسردگی می باشد(رابرتسون7 2004)امروزه افسردگی شایعترین اختلال روانی در بزرگسالی است (حسینی سازی 2005)و از نظر سازمان جهانی بهداشت WHO چهارمین مشکل مبرم بهداشتی در جهان است (اکیسکال8 2005))که در مطالعات متعدد از جمله معضلات عمومی زندگی بشر محسوب می گردد و تقریبا در تمامی کشورها و فرهنگ ها دیده می شود به نحوی که شیوع آن همواره در حال افزایش است و پیش بینی می شود در سال 2020 به عنوان دومین بیماری شایع پس از بیماری قلبی و عروقی قرارگیرد این درحالی است که 15 درصد از کل بیماری ها را شامل می شود (تاکن چی 9 1998) بطوریکه از هر 8 نفر انسان یک نفر از افسردگی رنج می برد و میزان بروز آن در زنان تقریبا 2 برابر است (لشکری پور1390، کانینگهام2005، اکیسکال2005).
علت بالا بودن شیوع افسردگی در زنان نسبت به مردان را می توان به وجود عواملی همچون مواجهه زنان با استرس های ناشی از بارداری ، منزلت پایین اجتماعی، درماندگی آموخته شده ، تغییرات هورمونی مرتبط با چرخه باروری و فشار های مختلف ناشی ازبارداری و زایمان نسبت داد (پاری بی ال10 2001،گلدر11 2005،اواکلی12 1995).
شایان ذکر است که اوج اختلالات خلقی زنان در باروری رخ می دهد و این خود می تواند به عنوان عاملی تاثیرگذار در بروز افسردگی دوران بعد از زایمان باشد ( لئونگ 13 2002 ، کوک 14 1994)که یکی از شایعترین اختلالات روانی در پی زایمان است و حداکثر طی 4 هفته اول بعد از زایمان شروع می شود و بطور متوسط تقریبا13درصد زنان افسردگی بعد از زایمان را تجربه می کنند (ویستنر15 2002،ویلیامز16 1385).
این در حالی است که برخی از پژوهش ها فراوانی این اختلال را در دنیا 33 درصد (زهراسوکی 1387)و مطالعات انجام شده در کشورمان فراوانی افسردگی بعد از زایمان را در طیف گسترده ای از 5 تا 42.13درصد گزارش نموده اند (سادوک17 2007، جنتی 2005، بک18 2001،خرمی راد2010).
در واقع دوره بعد از زایمان یک دوره انتقالی است که مادر با نقش ها و الگوها و ارتباطات جدیدی روبرو گردیده و بایستی با تمامی آنها سازگاری یابد (استوکی19 2000) از سویی دیگر در دوره نفاسی بدلیل از بین رفتن انرژی ذخیره شده مادر ، ناشی از خستگی ، اثرات دارویی، طول مدت زایمان ، مشکلات ایجاد شده در روند زایمان و نظایر آن و همچنین داشتن مشغله های ذهنی از قبیل ترس از زایمان ، تولد نوزاد ناهنجار ، از دست دادن جذابیت برای همسر ، عدم توانایی کافی در نگهداری از نوزاد تازه متولد شده و داشتن احساس دوگانه نسبت به نگهداری از نوزاد به تولید اضطراب منجر گردیده که خود جرقه ای برای بروز اختلالات روانی از جمله افسردگی می باشد به همین خاطر دوران پس از زایمان خصوصا 6هفته اول بعد از زایمان را به یک دوره آسیب پذیر مهم برای ابتلا به بحران های احساسی ، خلقی و اختلالات روانی از جمله افسردگی بعد از زایمان تبدیل کند .
با توجه به شیوع نسبتا بالای افسردگی پس از زایمان و به تبع افزایش مخاطرات جدی و چندین جانبه آن برروی مادر ، کودک ، خانواده ، زندگی زناشویی ، وضعیت شغلی و در نهایت اثرگذاری در اجتماع ، تاثیر دراقتصاد خانواده وجامعه بایستی با تامل بیشتری به این عارضه اندیشید با توجه به اینکه شناسایی عوامل مخاطره آمیز و مستعد کننده افسردگی پس از زایمان منجر به ارائه راهکار مناسب و درمان به موقع است لذا انجام این پژوهش اقدامی موثر در بهبود سلامت خانواده بویژه در جامعه هدف است. براین اساس هدف پژوهش حاضر شناسایی عوامل مستعد کننده افسردگی بعد از زایمان است تا بدین وسیله در جهت پیشگیری از این آسیب روانشناختی گامی موثر برداشته شود.
اهمیت و ضرورت انجام تحقيق
افسردگی پس از زایمان از شایعترین اختلالات روانی بدنبال زایمان است که حداکثر طی ماه اول بعد از زایمان شروع شده و درصد فراوانی4/1 در دنیا و فراوانی های متعددی در کشومان را به خود اختصاص داده بطوریکه در مطالعه خرمی7/23 در قم،گودرزی 9/34، ایوان بقا4/32 ، حسن زهرایی 43درصد ، شبیری در همدان 32 درصد ، سالاری در مشهد9/9 درصد ، حسینی 8/24درصد ، غفاری نژاد در کرمان 1/31 درصد گزارش شده است .
افسردگی بعد از زایمان اثرات زیان بخش در روابط مادر و کودک تاثیر گذاشته و کیفیت ارتباط عاطفی مادر و کودک را تغییر می دهد (تالبوت 20 2001، صحتی شفایی 1379) همچنین روابط درون خانواده ، بهداشت روان خانواده و جنبه های مختلف رابطه ی با همسر را تحت تاثیر قرار داده و مشکلات متعددی را بوجود می آورد که از جمله می توان به افزایش درگیری های خانوادگی از دست دادن یا کاهش منبع درآمد خانواده ، سپردن مراقبت کودک به فردی غیر از مادر که بر تکامل کودک اثر سو خواهد گذاشت و همچنین بروز افسردگی در همسرانشان و اختلال در ارتباط با همسر اشاره نمود (ویستنر 2002،ویلیامز 1385،خمسه 1379)که در صورت عدم درمان گاه منجر به آسیب و خفه کردن نوزادان،خودکشی زنان ،طلاق و جدایی شود (زهرایی 2003) .
ازاین رو شناسایی عوامل مستعد کننده افسردگی بعد از زایمان از قبیل نوع و تعدد زایمان ، نوع جنس نوزاد و نحوه تغذیه وی ، وضعیت اقتصادی و حمایت اجتماعی ، شغل و تحصیلات مادر و همسر ، سابقه بیماری یا اختلال ، بروز عارضه در طی بارداری – زایمان یاپس از آن ، آمادگی مادر برای پذیرش نوزاد ، خواسته یا ناخواسته بودن بارداری و… در مطالعات متعددی مورد بررسی قرار گرفته است اما تا کنون به نتایج یکسانی دست نیافته اند بطوریکه در برخی از پژوهش ها میان جنس نوزاد ، نوع زایمان و تعداد آن با بروز افسردگی پس از زایمان ارتباط معنی دار وجود داشته است (رحمانی وهمکاران ، لشکری پور وهمکاران ) و در پژوهش های دیگر این ارتباط معنی دار یافت نشده است (وانگ21،زنگنه).
علاوه بر این در برخی از پژوهش ها فقط به بررسی یک عامل خاص در بروز افسردگی پرداخته اند مثلا در پژوهش بوزوکی 22 احساس خستگی مادر در هفته های اول ، وردوکس 23 نوع بیماری و مشکلات دوران بارداری و در پژوهش محمدی احساس همسر در حاملگی اخیر ،کیفیت خواب در بروز افسردگی و… را بررسی کرده اند .
لازم به ذکر است اغلب زنانی که از این اختلال رنج می برند درمانی دریافت نمی کنند ممکن است برای بیش از یکسال افسرده بمانند و این وضعیت می تواند بر ارتباط با همسر تاثیر منفی بگذارد و بصورت جدی ارتباط مادر – کودک را تحت تاثیر قرار دهد و منجر به تاخیر شناختی ، هیجانی و حتی غفلت از کودک شود و در مجموع تاثیر گسترده ای بر سلامت و رفاه کودک ، خانواده و جامعه داشته باشد.
بامطالعه پژوهش های مختلف و اهمیت شناسایی افسردگی بعد از زایمان و شیوع بالای آن در ایران و جهان ، چند عاملی بودن عوامل موثر در بروز افسردگی بعد از زایمان و ضد و نقیض بودن برخی از پژوهش ها در عوامل مداخله کننده بروز افسردگی بعداززایمان ، اهمیت انجام پژوهش با توجه به پیشینه اجتماعی، موقعیت فرهنگی و شرایط کنونی و قبلی بیماری ، وجود تنش های محیطی نظیر حوادث جنگ در استان کرمانشاه و اینکه تا کنون پژوهشی مشابه در این استان انجام نشده است لذا بر آن شدیم تا با شناسایی برخی از عوامل موثر در افسردگی بعد از زایمان اقدامی موثر در بهبود سلامت زنان ، مادران ، خانواده و در نهایت جامعه انجام داده باشیم.
اهداف تحقيق
هدف اصلی
هدف اصلی مطالعه حاضر بررسی شناسایی عوامل مستعدکننده افسردگی بعد از زایمان در زنان مراجعه کننده به مراکز بهداشتی درمانی شهر کرمانشاه در تابستان سال1392است .
اهداف فرعي
هدف فرعی مطالعه حاضر تعیین عوامل مستعدکننده افسردگی بعد از زایمان در زنان مراجعه کننده به مراکز بهداشتی درمانی شهر کرمانشاه در تابستان سال1392است .
– تعیین ارتباط عوامل مامایی مادر (تعدادحاملگی ها ، نوع زایمان ، ایجادعارضه در طی بارداری و وضع حمل ، سابقه سقط ، سابقه نازایی، خواسته بودن و یا ناخواسته بودن حاملگی ، مشروع بودن بارداری و…) با بروز افسرگی پس از زایمان
– تعیین ارتباط عوامل نوزادی (جنس نوزاد ، وزن نوزاد ، نوع تغذیه نوزاد ، بیماری نوزاد ، مرگ کودک و…) با بروز افسرگی پس از زایمان
– تعیین ارتباط عوامل مادری (سن مادر ، تحصیلات ، شغل ، استرس داشتن ، خستگی مادر، بیماری مادر ، آمادگی مادر برای نقش پذیری جدید و… ) با بروز افسرگی پس از زایمان
– تعیین ارتباط عوامل خانوادگی( حمایت اقتصادی، حمایت اجتماعی، تحصیلات همسر ، شغل همسر ، رضایت از زندگی با همسر، محل سکونت ، علاقه و حمایت همسر و…) با بروز افسرگی پس از زایمان.
فرضیه های تحقیق:
– عوامل مامایی مادر (تعدادحاملگی ها ، نوع زایمان ، ایجاد عارضه در طی بارداری و وضع حمل ، سابقه سقط ، خواسته بودن و یا ناخواسته بودن حاملگی ، مشروع بودن بارداری و…) با افسرگی پس از زایمان رابطه دارد.
– عوامل نوزادی (جنس نوزاد ، نوع تغذیه نوزاد ، بیماری نوزاد ، مرگ کودک و…) با افسرگی پس از زایمان رابطه دارد.
– عوامل مادری (سن مادر ، تحصیلات ، شغل ، تحصیلات و شغل همسر ، بیماری مادر ، آمادگی مادر برای نقش پذیری جدید و… ) با افسرگی پس از زایمان رابطه دارد.
– عوامل خانوادگی( حمایت اقتصادی، حمایت اجتماعی، رضایت از زندگی با همسر، محل سکونت ، علاقه و حمایت همسر و…) با بروز افسرگی پس از زایمان رابطه دارد.
تعاريف مفهومی و عملیاتی
تعاريف مفهومي
زایمان: زایمان ، تولد یا زایش ، اوج دوران بارداری یک زن است که شامل خارج شدن یک یا چند نوزاد از رحم مادر است.
افسردگي : افسردگي يكي از شايع ترين اختلالات رواني و يكي از بيماري هايي است كه از نظر بار بيماري هزينه زيادي را به سيستم بهداشتي درماني تحميل ميكند‬‬‬‬‬‬
تعاریف عملیاتی
افسردگي : نمره اي كه آزمودني از آزمون افسردگي بك بدست خواهد آورد.
فصل دوم
پيشينه پژوهش
افسردگي
اصطلاح «افسردگی» به منظور های گوناگون و برای توصیف خلق ، شناسایی یک نشانگان ، و به عنوان یک مفهوم در طبقه بندی بیماریهای روانی بکار می رود. « خلق افسرده » را بیشتر افراد به عنوان « احساس نا خشنودی » یا «درماندگی» می شناسند ؛ این تجربه ممکن است شامل احساسات بی حوصلگی ، گناه ، بی ارزش بودن ، خود خوار شماری ، واماندگی و بی تفاوتی باشد. در مورد عناصر تشکیل دهنده ی «خلق افسرده » اختلاف نظر چندانی وجود ندارد و برای سنجش میزان شدت آن انواع گوناگونی از مقیاسها در دسترس است. احساس غم ، ناکامی و ناامیدی در مورد زندگی ، همراه با از دست دادن علاقه به اغلب فعالیتها و اختلال در خواب ، اشتها ، تمرکز و انرژی شایع ترین مشکل روانی است . در حدود 15 تا 20 درصد افراد به یک یا چند رویداد افسردگی اساسی مبتلا بوده اند . بین 2 تا 8 درصد از آنها ، به طور مزمن افسرده ، محزون و سرزنش کردن خود به مدت چندین ماه هستند و گاهی تا چندین سال باقی می مانند (بیر ماهر و همکاران ، 1996 ؛ کسلر و همکاران ، 1994).
بروز نشانه های خفیف افسردگی ، در واقع ، پاسخ طبیعی آدمی به فشارهای متعدد زندگی است. عدم موفقیت در تحصیل یا کار ، از دست دادن عزیزان ، یا آگاهی از اینکه با پیری توان آدمی تحلیل می رود از جمله موقعیت هایی هستند که اغلب موجب بروز افسردگی می شوند. افسردگی تنها زمانی نا بهنجار تلقی می شود که در عملکرد بهنجار اخلال کند و هفته ها بدون وقفه ادامه یابد. اختلالات افسردگی نسبتاً شایع هستند و حدود 17% مردم در طول زندگانی یک دوره افسردگی حاد پیدا می کنند (کسلر و همکاران، 1994 به نقل از براهنی ، 1385).
نشانه ها و علائم افسردگی بعد از زایمان
هر چند افسردگی به عنوان اختلالی واحد در « هیجان و خلق » شناخته می شود ، با این حال عملاً چهار مجموعه نشانه و علامت در آن وجود دارد. علاوه بر نشانه های هیجانی و خلقی ، نشانه هایی در زمینههای شناختی ، انگیزشی ، جسمی و فیزیکی نیز در آن مطرح است. اما برای آنکه تشخیص افسردگی برای کسی مطرح شود لزومی ندارد که همه ی چهار دسته نشانه در او وجود داشته باشد بلکه هر چه نشانه های بیشتری از این چهار دسته در شخص باشد ، اطمینان بیشتری خواهد بود که گرفتار افسردگی شده است. غم و اندوه و شاد نبودن از جمله ناگوارترین نشانه های هیجانی افسردگی است. شخص ناامید و ناشاد است ، غالباً به گریه می افتد و ممکن است به فکر خود کشی بیافتد. کسی که افسرده شده ، رفته رفته علاقه به سرگرمی ها و تفریحات و کارهای خانوادگی را از دست می دهد. غالب مردم افسرده گزارش می دهند که نسبت به چیزهایی که قبلاً رضایت آفرین و خشنود کننده بود کششی احساس نمی کنند. و بسیاری از آنان می گویند علاقه و محبت به مردم دیگر را از دست داده اند.‬‬‬‬‬
نشانه های اصلی اختلال شناختی به صورت افکار و اندیشه های منفی ظاهر می شود. در این قبیل مردم اعتماد به نفس بسیار کم می شود. خودشان را نالایق و ناشایست می دانند و خود را به خاطر خطاهایشان سرزنش می کنند ، نسبت به آینده احساس نا امیدی دارند و در اینکه بتوانند کاری برای بهبود حال خود انجام دهند تردید دارند همچنین میزان انگیزش آنان کاهش یافته است به این معنا که به فعل پذیر بودن تمایل پیدا کرده و قادر به راه اندازی کارها نیستند.
نشانه های جسمی و فیزیکی افسردگی شامل تغییر اشتها و اختلال خواب و خستگی و بی جان و رمق بودن است. افکار آدم افسرده بیشتر درباره خودش است تا درباره رویدادهای بیرونی و در نتیجه درد و رنج کوچکی را ممکن است بسیار بزرگ سازد و نگران سلامت خود شود (براهنی ، 1385).
انواع اختلال افسردگی
اختلالهای افسردگی به دو نوع افسردگی یک قطبی و دو قطبی طبقه بندی می شوند. اختلال دو قطبی با دوره های آشفتگی – افسردگی مشخص می گردد. دوره آشفتگی ممکن است از چند دوره تا چند هفته طول بکشد ، دوره افسردگی غالباً سه برابر طولانی تر از دوره آشفتگی است. این اختلال در مردان و زنان بطور یکسان شیوع دارد اما میزان بروز افسردگی یک قطبی ( فقط حالت غمگینی ) در زنان سه برابر بیشتر از مردان است . افراد مبتلا به این نوع افسردگی ، احساس بی ارزشی و گناه می کنند ، از انرژی اندکی برخوردارند ، به آهستگی حرکت کرده یا سخن می گویند ، برخی اوقات بی وقفه و بی هدف در اطراف قدم می زنند ، نمی توانند از زندگی لذت ببرند ، تمایل خود را نسبت به تغذیه و رفتار جنسی از دست میدهند ، خواب آنها مختل می گردد ، معمولاً به موقع می خوابند ولی بسیار زود از خواب برمی خیزند ، دیگر نمی توانند بخوابند که دچار یبوست می شوند و ترشح بزاق آنها کاهش می یابد (کارلسون24 ، 1992 به نقل از خدا پناهی ، 1380).‬‬‬‬‬
عوامل مرتبط با افسردگی
پژوهشگران معتقدند که ترکیبات گوناگون عوامل زیستی و محیطی به افسردگی می انجامد ؛ این ترکیب از فردی به فرد دیگر تفاوت دارد. بررسی های خویشاوندی نشان می دهند که وراثت نقش مهمی دارد. ژنها می توانند با تاثیر گذاشتن بر توازن شیمیایی مغز ، رشد مناطق مغزی که از هیجان منفی جلوگیری می کنند ، یا پاسخ هورمونی بدن به استرس ، موجب افسردگی شوند (سی چی25 و توت26 ، 1998).
اما تجربه نیز می تواند افسردگی را بر انگیزد و تغییرات زیستی یاد شده را ایجاد نماید. افسردگی و سایر اختلالات روانی در والدین کودکان و نوجوانان افسرده ، بیشتر شایع است. با اینکه عامل خطر ژنتیکی می تواند از والد به کودک منتقل شده باشد ، ولی والدین افسرده یا تحت فشار معمولاً شیوه های فرزند پروری نا سازگارانه دارند. در نتیجه خود گردانی هیجانی ، دلبستگی ، و عزت نفس فرزند آنها میتوانند صدمه دیده باشند که در این صورت ، برای مهارتهای شناختی و اجتماعی آنها عواقب جدی دارند ( گاربر27 ، برافلات28 و ویس29 ، 1995).‬‬‬‬‬
افراد افسرده معمولاً سبک انتسابی درمانده دارند ، به طوری که پیامدهای مثبت در عملکرد تحصیلی و روابط با همسالان را خارج از کنترل می دانند. در نتیجه ، رویدادهای متعددی مانند شکست خوردن در کارهای مهم ، طلاق والدین ، یا خاتمه ی یک دوستی صمیمی یا رابطه ای عاشقانه ، می توانند در نوجوانان آسیب پذیر موجب افسردگی شوند. ناتوانی نواجوانان افسرده در تجسم کردن آینده ای ارزشمند ، رشد هویت آنها را شدیداً مختل می کند ( هارینگتون30 و راتر31 ، 1996).
تفاوتهای جنسی در افسردگی
افسردگی شایعترین اختلال روانی بزرگسالان می باشد. علت شیوع بالاتر این اختلال در زنان نسبت به مردان(2به 1) را می توان به وجود عواملی همچون مواجهه زنان با استرس های متفاوت ناشی از زایمان وبارداری ، منزلت پایین اجتماعی ، درماندگی آموخته شده و آثار هورمونی نسبت داد (فریبا حسینی سازی ، 1384).
افسرده‌خویی
اخیرا یک طرح از سازمان جهانی بهداشت تخمین زده است که در سال ٢٠٢٠، از میان همه ی بیماری ها ، افسردگی دومین بار سنگینی خواهد بود که بر دنیای سلامت تحمیل می شود.(سگال و ویلیامز ،٢٠٠٢).
اختلال افسرده خویی اختلالی مزمن است که با خلق افسرده ای که قسمت عمده ی روز و در اکثر روزها وجود دارد، مشخص می شود .این ختلال ، اختلالی شایع در کل جمعیت است ، نرخ شیوع در طول عمر تقریبا 6% و نرخ شیوع سالانه تقریبا برابر 3% کل جمعیت است .همچنین در بین بیماران سرپایی روانپزشکی بیش از 36% از افسردگی رنج می برند . افسردگی مزمن در مقایسه با افسردگی اساسی ، با دوره ی درمان طولانی تر، سلامت جسمانی کمتر، اختلالات همراه بیشتر ، اختلالات شدیدتر در عملکردهای اجتماعی ، هیجانی و روانشناختی مشخص می شود . همچنین مبتلایان به این اختلال به میزان بیشتری از سیستم های مراقبت سلامتی استفاده می کنند و اقدامات بیشتر برای خودکشی و بستری شدنهای متعدد دارند (کریستون و ولف ،٢٠١٠).
اعتقاد بر این است که افسرده خویی به میزان بالایی با سایر اختلالات محور 2 در چهارمین نسخه راهنمای تشخیصی و آماری اختلال های روانی همپوشی دارد . مطالعات نشان داده است که میزان همبودی اختلال های شخصیت با افسرده خویی (60%) به گونه ی معنی داری بالاتر از اختلال افسردگی اساسی (١۸%) است. (پیپر و کلین؛ ١٩٩٥).
اختلال افسرده خویی اختلالی مقاوم به درمان محسوب می شود و ٤٠% از مبتلایان به این اختلال به دارو جواب نمی دهند.(گوتلیب و اسکریدلی، ٢٠٠٠ به نقل از حمیدپور ،١۳۸6).
مطالعات کنترل شده کاربرد شناخت درمانی بک را برای درمان افسردگی اساسی تایید کرده اند. همچنین مطالعات از اثربخشی این روش برای جلوگیری از عود در افرادی که در فاز باقیمانده یا دوره ی حاد افسردگی بودند ، حکایت دارند.(پیکل ،١٩٩٩ ، بارلو و هوفمن، به نقل از حمیدپور ، ١۳۸6).
ضد افسردگی ها و روان درمانی های ویژه ی افسردگی ، آشکارا برای افسردگی عمده موثر اند. با این وجود اثربخشی این درمان ها برای افسردگی های با شدت کمتر مورد تردید است .شواهد کمی برای دارودرمانی و روان درمانی توصیه شده برای افسرده خویی و افسردگی جزیی وجود دارد . از آنجا که شیوع اختلالات افسردگی خفیف تر نسبت به افسردگی عمده بیشتر است ، این کمبود منابع اطلاعاتی می تواند برای سیستم های مراقبت بهداشتی و نیز بالینیگران مساله ساز باشد.)ولیامز و بارت ،٢٠٠٠).
سیستم رواندرمانی تحلیل شناختی رفتاری ، که مک کلاف ویژه ی درمان افسردگی مزمن تدوین کرد، فرض می کند که بیماران افسرده ی مزمن در رفتار متناسب در تعاملات بین فردی با شکست مواجه می شوند .این بیماران اغلب از نظر اجتماعی گوشه گیر، نافعال و منفعل هستند و ابراز وجود را به عنوان خودخواهی تلقی می کنند . آنها به خشم به عنوان یک احساس ناخوشایند می نگرند تا نشانگری مفید در روابط بین فردی که نشانه ی این است که دیگری آنها را می رنجاند.این افراد معمولا دوره های افسردگی واضح و مشخصی را تجربه نمی کنند و اغلب به دنبال مشاوره های سرپایی و رواندرمانی مشکلاتی هستند که بالینگران آن را “افسردگی وجودی” به حساب می آورند که احساس خالی بودن و فقدان لذت در محیط های بیرون از فضاهای کاری از ویژگی های این افراد است.این نوع افسردگی غالبا با خصوصیات نافذ درونزاد مانند سکون و بی لذتی مشاهده می شود.از نظر ملاک ها بین افسرده خویی و افسردگی عمده همپوشی زیادی دیده می شود با این تفاوت که در افسرده خویی علایم بیشتر است تا نشانه ها ، یعنی افسردگی بیشتر ذهنی است تا عینی (سادوک،٢٠٠٩ ) .‬‬‬‬‬
از آنجا که به افسردگی به عنوان یک اختلال عود کننده نگریسته می شود ، اگر کسی بخواهد بر دارودرمانی برای درمان تکیه کند، باید با دید طولانی مدت به آن بنگرد. شواهد نشان می دهد افراد افسرده پس از بهبود از دوره ی افسردگی نیز باید به مصرف دارو ادامه دهند(سگال و ویلیامز،٢٠٠٢).
مطالعات اپیدمیولوژیک درباره ماهیت ، شیوع و دوره افسردگی پس از زایمان بیانگر آن است که 10 تا 20 درصد زنان ، نشانه‌های افسردگی را در هفته‌های اول پس از زایمان بروز می‌دهند. افزایش در میزان بروز افسردگی معمولا در 30 روز پس از زایمان می‌باشد و در موارد شدید ممکن است تا 2 سال بعد از زایمان باقی بماند . به هر حال، بیشتر این دوره‌ها به‌طور خود به خود در طول 3 تا 6 ماه بعد از زایمان برطرف می‌شوند. علائم افسردگی پس از زایمان شبیه به دوره افسردگی اساسی است که در مواقع دیگر زندگی رخ می‌دهند. اما در این زنان، تنها دربرگیرنده رابطه مادر – نوزاد و معمولا خانواده است. افسردگی پس از زایمان بیشتر در بین زنانی شایع است که در مواقع دیگر به افسردگی اساسی هم مبتلا بوده‌اند و همین‌طور در بین زنانی که به هنگام قاعدگی دچار ناراحتی شدید می‌شوند.
به نظر می‌رسد علت افسردگی پس از زایمان، تغییرات هورمونی، روان‌شناختی و آسیب‌پذیری عاطفی این دوره باشد. اگر ملامت پس از زایمان به گونه‌ای خاص شدید به نظر برسد یا برای بیش از چند هفته ادامه یاید، فرد باید موضوع را با متخصص در میان بگذارد. بروز افسردگی پس از زایمان(32PPD) به مرور زمان شروع شده و اغلب ناشناخته است، بویژه زمانی که شدت آن از وضعیت خفیف به متوسط سیر می‌کند و رفتار کمک‌جویانه تشویق نشده و کم اهمیت تلقی می‌شود. افسردگی پس از زایمان در این زنان ممکن است ادامه یابد و سرانجام به حدی شدید شود که لازم شود در بیمارستان بستری شوند، بنابراین تشخیص زودهنگام بسیار مهم است.
درمان افسردگی
داروهای ضد افسردگی سه حلقه ای در درمان افسردگی موثرند . به طوری که این اثر از یک تا سه هفته پس از مصرف دارو آشکار می شود. اگر چه تاکنون مکانیزم تاثیر دارو در بهبود افسردگی کاملاً مشخص نشده ، محققان معتقدند که داروهای سه حلقه ای نورآدرنالین و سروتونین در شیار سیناپسی را افزایش می دهند ، زیرا مصرف رزرپین که یک داروی کاهنده فشار خون است ، میزان نور آدرنالین و سروتونین را کاهش می دهد (در اثر آزاد سازی آنزیم منوآمینواکسیداز هر دو ناقل تجزیه می شوند) و بدین ترتیب مصرف رزرپین در پاره ای از افراد ایجاد افسردگی می کند و داروهای باز دارنده منوآمینواکسید از در بهبودی افسردگی موثر است .
نتایج بررسی ها نشان می دهد که داروهای ضد افسردگی منجر به کاهش ارتباط گیرندگان نورآدرنرژیک آلفا 2 و بتا می شود. اثر این داروها به میزان سرعت کاهش ارتباط آن گیرندگان بستگی دارد و نه به میزان افزایش نورآدرنالین و سروتونین در پایانه عصبی . بدین ترتیب افسردگی می تواند به علت فزونی تولید نورآدرنالین در دستگاه عصبی ایجاد شود که در این صورت داروهای باز دارنده گیرندگان پس سیناپسی در بهبودی موثر هستند. به نظر می رسد که مشکل فرضیه منو آمین افسردگی به این واقعیت مربوط می شود که ناقلهای موثر در نظام خود تحریکی درون جمجمه ای ، مانند دوپامین در این فرضیه نقشی ندارند و افزون بر این نور آدرنالین و سروتونین با فرایند تقویت مثبت و شادی کمتر ارتباط دارند با توجه به اینکه نشانگان اصلی افسردگی خلق نامناسب ، کم تحرکی و فعالیت اندک حرکتی است که به کاهش نظام دوپامینرژیک مربوط می شود ، داروهای ضد افسردگی احتمالا منجر به فزونی حساسیت گیرندگان دوپامینژیک و در نتیجه افزایش فعالیت سیناپس دوپامینرژیک می شوند (کالات33،1998) .
الکتروشوک درمانی ، عبور جریان الکتریکی بین 70 تا 130 ولت درون سر بیمار که بین شش تا دوازده جلسه طول می کشد نیز برای درمان بیماران افسرده موثر است .این احتمال وجود دارد که فعالیت تشنجی در سطح انتقال دهندگان عصبی یا در حساسیت الکتریکی نورون تغیراتی پدید می آورد .از الکترو شوک درمانی بر این پایه که امکان دارد موجب ضایع شدن مغز یا از دست دادن حافظه شود ، انتقادهای زیادی شده است ، اما ارزیابی های اخیر شواهد آشکاری از بی زیان بودن آن بدست داده اند (اسکورن34 و کیلمن35 ،1980).
بعضی پژوهندگان چنین استدلال می کنند که وابستگی به داروها موجب می شود که افراد مبتلا به اختلال یک قطبی یا دو قطبی به احتمال کمتر بتوانند مکانیزمهای خود را بهبود بخشند و بدین ترتیب احتمال بروز مسائل عاطفی عمیق تر را افزایش می دهد . بنابراین درمانهای روان تحلیلی و روانشناختی نیز جهت درمان افسردگی می توانند کار ساز باشند..
مرور مطالعات نشان می دهد که ایران از جمله کشورهایی است که از نظر اجتماعی-فرهنگی و مذهبی اهمیت خاصی به فرزندآوری می دهد. فرهنگ عمومی جامعه ایران نیز از نقطه نظر مذهبی و تاریخی، فرزندان را موهبت الهی قلمداد می کند بنابراین حداقل هر زن که دارای قدرت باروری باشد یکبار دوران بارداری را سپری می کند .زیرا یکی از انتظارات و اهدافی که افراد در تشکیل خانواده دارند داشتن فرزند است که این امر می تواند علی رغم اینکه بنیان خانواده را تحکیم بخشد ونیاز عاطفی و روحی افراد را برطرف نماید میتواند در شرایط نامساعد نتیجه ای معکوس نیزبه همراه داشته باشد. در سیستم های پدرسالاری مادر شدن منشأ احترام و قدرت است. جامعه برای زنی که مادر می شود ارزش قائل است. اهمیت داشتن فرزند و حمایت و تأکید جامعه در این مورد به اندازه ای است که چنانچه زوجی داوطلبانه قصد کنترل تعداد فرزندان در جهت فاصله گذاری بین تعداد فرزندان و بویژه بین ازدواج و تولد اولین فرزند را داشته باشند ، فشارهای اعضاء خانواده و جامعه موجب می شود که افراد در تصمیم خود تجدید نظر کنند.
در فرهنگ و سنت ایرانی، همانند بسیاری از کشورهای دیگر، نقش مادری زن اهمیت و جایگاه ویژه ای داراست. خود زنان نیز نقش مادری را مهمترین وظیفه خود می دانند.
فریبا حسینی سازی(1384) در مطالعه خود بر اهمیت مشارکت همسران و نقش آنان در این زمینه نشان داد که دیدگاه ها و نگرش آنان در بروز افسردگی در زنانشان موثراست و هر چه همکاری بین زوجین و آرامش میان آنان بیشتر باشد زنان اعتماد به نفس بالاتری داشته و میزان افسردگی در آنان کاهش یابد.
کیفیت زندگی مشترک وکار گروهی زوجین در زمان بچه دار شدن بیشتر ارزیابی می شود زیرا ازین پس علاوه بر تلاش جهت رسیدن به اهداف قبلی ، تامین آینده فرزند نیز به طور جدی مد نظر قرار می گیرد. بنابراین همدلی همسر و مشارکت هرچه بیشتر زن و مرد را با یکدیگر طلب می کند . شوهر می تواند با توجه و حمایت های عاطفی خود و همچنین اطمینان بخشی به همسر در ارتباط با نگرانی هایی که دارد به او دلگرمی وامید دهد (به نقل از فاطمه کیانی،1389) .
در این مطالعه سعی می شود با بررسی عوامل مستعد کننده افسردگی بعد از زایمان به بهبود سلامت روان خانواده ها بپردازیم.
چارچوب نظری و مطالعات تجربی
نیاز غریزی، عاطفی و طبیعی انسان ها حکم می کند که زوجین پس از ازدواج صاحب فرزند شوند، و در واقع برای اکثر افراد، مفهوم خانواده با تولد فرزند شکل می گیرد. اینهورن36 (2000) در رابطه با ناباروری بیان می کند که پارادوکس اصلی ناباروری این است که عمومیت آن بیشتر در جوامعی است که باروری نیز بالا است و افراد جامعه برای فرزندآوری اهمیت خاصی قائل هستند.
نظریات مختلفی از جنبه روانشناختی به تبیین تأثیرات باروری پرداخته اند. مطابق نظریه روان شناسی خود و من که مبتنی بر اصول روانکاوان است، هنگامی که فقدان چیزی برای درک فرد از خود اساسی باشد، می تواند به درک فرد از خود آسیب برساند و فرد را دچار احساساتی نظیر نا امیدی، استرس ، خشم ، اضطراب و احساس شرمندگی و… کند . زنان باردار به دلیل شکست در اجرای نقش فردی و اجتماعی، احساس نقص و بی کفایتی و مردان احساس شرمندگی و عصبانیت می کنند.در رویکرد نظریه سیستمی به خانواده ، خانواده به عنوان سیستمی با سایر نظام ها مانند نظام خانواده زن ، خانواده مرد و سایر نظام های متعامل در ارتباط است . تمامی عناصر نظام در پدیدارها و رخدادها سهیم می باشند ، با هم کار می کنند، تغییر می یابند ، بیمار می شوند و با هم درمان می شوند (استریت37،1376) . برای حل مشکلات نیز لازم است تا چند نسل خانواده مورد ملاحظه قرار گیرند. طبق این نظریه در طول چرخه زندگی خانوادگی یک سری مراحل قابل انتظاری وجود دارد که بیشتر مردم آن را به طریق قابل پیش بینی طی می کنند. پدر و مادری به عنوان یک مرحلة زندگی نشان دهندة تثبیت یک خانواده جدید می باشد و بارداری باعث می شود که علاوه بر اینکه زوجین به مرحله پیش بینی شدة پدری و مادری منتقل شده ، نظم فعالیت های زندگی و نقش های افراد بهم بریزد و کارکردهای خانواده آسیب ببینند (برنز و کاوینگتون38، 2000).
نظریه های روانشناسی مبتنی بر جنسیت تمایل دارند که تفاوت های میان زن و مرد را تقویت نمایند و زنان را به عنوان افرادی وابسته و مردان را افرادی مستقل شناسایی کنند. نقش مادری و فرزندآوری به عنوان اساس زندگی و هویت زنان، عامل اقتدار و امتیاز زنان و تکمیل جنسیت محسوب شود (برنز و کاوینگتون، 2000).
در نظر برخی فمینیست های افراطی از جمله فایرستون39 (1979) تولید مثل و مادری کردن باری بر دوش زنان و بخشی از سرکوبی است که باید رفع شود . اینان تولید مثل را سر منشأ سلطه مردان بر زنان تلقی می کنند. ایشان فناوری های نو را متهم می کنند که با استفاده از دارو و هورمون برای تحریک تخمک گذاری ، خطراتی برای سلامت زنان ایجاد می کنند و به سبب واداشتن زنان نازا به تلاش برای بچه دار شدن باعث وارد آمدن یا افزایش فشارهای اجتماعی بر آنها می شوند (فریدمن40، 1383).
فمینیست ها همچنین پزشکان را در خطر هایی که زنان را تهدید می کند، مسئول می دانند، چرا که به نظر آن ها، پزشکان تکرار روش های مختلف درمان را به بیماران خود توصیه می کنند در حالی که میزان موفقیت این روش ها چندان بالا نیست. فمینیست های رادیکال فناوری های باروری جدید را ابزار پدرسالاری و صنعت پزشکی بر علیه زنان می دانند که هدفش کنترل بدن زنان و به ویژه فرایند فرزندآوری است. بسیاری از آن ها زنانی را که به دنبال روش های درمانی می باشند فریب خوردة فرهنگ معرفی می کنند (ونبلان، اینهورن41، 2002).
تفاوت های موجود در زمینه تأثیر پذیری زوجین در کشورها و مناطق مختلف متأثر از نظام های خویشاوندی خاص ، سبک های پیوند زناشویی، قوانین اخلاقی و حقوقی، رسومات مذهبی و به طور کلی عوامل فرهنگی می باشد. بنابراین در درک و فهم عوامل مستعد کننده افسردگی بعد از زایمان نمی توان اهمیت تأثیر این عوامل را نادیده گرفت . به طوری که بسیاری از زنان برای رفع مشکل خود به شیوه های مختلفی و چه بسا غیر بهداشتی متوسل می شوند چرا که برای آن ها توجه به جنبه های بهداشتی، نسبت به مادر شدن و نیاز اجتماع و خانواده به بچه، اهمیت کمتری دارد (ملوک42، 2000؛ اینهورن، 2003؛ دانیلاک و دیگران43، 1987).
در سیستم های پدر سالاری مادر شدن منشأ احترام و قدرت است . زنی که مادر می شود جامعه به او ارزش می دهد . تقاضای فرهنگی جوامع مهمترین عاملی است که انتظار می رود همه ازدواج ها منجر به فرزندآوری شود. در بسیاری از جوامع آسیایی و آفریقایی، فرزندآوری ثبات رابطه زناشویی و رابطه زوجین را تضمین می کند. به ویژه برای زنان که نقش مادری بخشی از پایگاه و هویت آن ها را می سازد و داشتن فرزند منبع قدرت زن در خانواده و جامعه محسوب می شود. طبیعی است که آنان با نداشتن توانایی فرزندآوری آسیب های روانی، شخصیتی و اجتماعی زیادی دیده و بسیاری از امتیازهای اجتماعی و اقتصادی را از دست بدهند. در ازدواج های تنظیم شده، که خانواده ها در شکل گیری آن نقش اساسی دارند، در صورت ناباروری، دخالت خانواده برای حل مشکل بسیار مشهود می باشد (وایدج، بی تا: 60).
آنچه که در خلال پژوهش های انجام گرفته در مناطق مختلف نمایان می شود، این است که بارداری وزایمان در بسیاری از فرهنگ ها برای زنان به عنوان یک مسئله و بحران در نظر گرفته می شود، که به شیوه های مختلف بر زندگی زنان سایه افکنده است. مشکلات زایمان به تعریف افراد جامعه از بارداری و شیوه برخورد با سایرین بستگی زیادی دارد. مقاله حاضر تلاش دارد تا به اختصار به شناسایی برخی از عوامل موثردر بروز افسردگی بدنبال این فرآیند فیزیولوژیک ولازمه ی تکامل زنان بپردازد.
ازدواج وباروری
تاريخچه ازدواج
مسئله ازدواج انسانها را سابقه اي است بس قديمي و طولاني و همزمان با پيدايش نخستين انسان در کره زمين، که درباره آن اديان و مردم شناسان هر کدام به گونه اي سخن گفته اند. بر اساس گفته صاحبان اديان، نخستين ازدواج بين آدم و حوا اولين مرد و زن آفريده شده به وقوع پيوست، بعدها در سايه ازدواج فرزندان آنها، نسل تکثير يافت و با گذشت زمان، به صورت امروزي درآمد. (‌فرهنگ معين – جلد اول)
ازدواج هم مثل تمام امور دوره تکامل را به تدريج پيموده است ، يعني در ابتدا هر زن و مردي که در دسترس و نزديک يکديگر بوده اند با هم ازدواج مي کردند و ازدواج میان محارم حتي پدر و دختر يا پسر و مادر معقول بوده است و هيچ گونه قبح و منعي نداشته است، چنان که در داستان ويس و رامين مشاهده ميشود که در ابتدا ويس به عقد برادرش ويرو در آمده است. بدون شک ازدواج مثل ساير امور طبيعي و امور اجتماعي دوره هايي را گذرانده و تحولاتي را سير کرده و به تدريج تکامل يافته است و هر قدر علم پيش رود و تمدن بشر افزايش يابد اهميت امور بيشتر کشف خواهد شد و دقت بيشتر و رعايت شرايط زيادتري لزوم پيدا ميکند.‬‬‬‬
ازدواج از نظر روان شناسان
اريک فروم44 روان شناس آلماني معتقد است آرزوي پيوند مشترک، نيرومند ترين کشش بشري است، نيرويي که نوع بشر ، قبيله ها ، خانواده ها و اجتماع را متحد نگه مي دارد.
به اعتقاد فروم کوشش و تلاش براي سلامت عاطفي و بهبود گرايش ها ، همچنين استعدادهاي فطري براي زندگي بارور، براي هماهنگي و عشق در نهاد همه ماست . او معتقد است آدمي مي تواند در زندگي مشترک و آشفته خود با توانايي ها به دوست داشتن و مهر ورزيدن سر و سامان بدهد، زيرا تمام بشريت منشا محبت و عشق است. در زندگي مشترک، يا ازدواج ايده آل مي تواند بيشترين محبت ها را ابراز و



قیمت: تومان

دسته بندی : پایان نامه ارشد

پاسخ دهید